نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و هشتم :
نفس بلافاصله پرسید:
-بگم با مامانم بودم خیال مامان انسی ناراحت میشه؟
مادربزرگ قبل از اینکه آذر جوابی بدهد، دستش را سمت دخترک کشید و رسا گفت:
-بفرمایید! تحویل بگیرید. این زن نیومده، عقل هر دوتاشونو برده.
آذر دوباره اخمآلود به مادرش نگاه کرد و با شماتت گفت:
-بسه مامان! زنی که شوهر داره پسر تو رو کجا میخواد ببره؟ نفس دخترشه! ما خوشمون بیاد یا نیاد این نسبت هست. کار به جاها
لطفا صبر کنید...
