پارت صد و هشتم :

نفس بلافاصله پرسید:
-بگم با مامانم بودم خیال مامان انسی ناراحت می‌شه؟
مادربزرگ قبل از اینکه آذر جوابی بدهد، دستش را سمت دخترک کشید و رسا گفت:
-بفرمایید! تحویل بگیرید. این زن نیومده، عقل هر دوتاشونو برده.
آذر دوباره اخم‌آلود به مادرش نگاه کرد و با شماتت گفت:
-بسه مامان! زنی که شوهر داره پسر تو رو کجا می‌خواد ببره؟ نفس دخترشه! ما خوشمون بیاد یا نیاد این نسبت هست. کار به جاها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    0

    من یه ضرب تا اینجا خوندم خیلی قشنگ بود قلمتون ماندگار عزیزم ولی طاقت منتظر موندن ندارم برای پارت بعدی انشالله زود به زود پارت بیاد

    ۳ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    باعث افتخار منه عزیزم. ❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • م

    1

    باید بگم خدا از فکرت بشنوه،چقدر دوست دارم این سه تفر دوست داشتنی دور هم جمع بشن 😍🤭🙏🏻❤️

    ۴ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    منم عاشقشونم و عاشق شما مخاطبینی که اینقدر پایه هستید

    ۳ هفته پیش
کپی شد!