نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و هشتم :
نفس بلافاصله پرسید:
-بگم با مامانم بودم خیال مامان انسی ناراحت میشه؟
مادربزرگ قبل از اینکه آذر جوابی بدهد، دستش را سمت دخترک کشید و رسا گفت:
-بفرمایید! تحویل بگیرید. این زن نیومده، عقل هر دوتاشونو برده.
آذر دوباره اخمآلود به مادرش نگاه کرد و با شماتت گفت:
-بسه مامان! زنی که شوهر داره پسر تو رو کجا میخواد ببره؟ نفس دخترشه! ما خوشمون بیاد یا نیاد این نسبت هست. کار به جاها
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ابرا
0من یه ضرب تا اینجا خوندم خیلی قشنگ بود قلمتون ماندگار عزیزم ولی طاقت منتظر موندن ندارم برای پارت بعدی انشالله زود به زود پارت بیاد