نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و ده :
فصلنهم
صدای دستگاهها همیشه جلوتر از صدای پرسنلِ خطها بود. وقتی هم توی چاله میرفت برای تعمیر قطعات، کورتر میشد. سرکارگر خط باید بالای سرش زانو میزد تا نیازش را برطرف کند. آخرین تکهی ابزار را که برگرداند، همراه با قطعهای از توی چاله بالا آمد و سراغ تقسیم کلیدها رفت. سرکارگر نیز به دنبالش! همان حین متوجهی همایونفر شد که داشت از پلههای دفتر سمت محوطه میآمد. ق

لطفا صبر کنید...

م
1همایونفر خیلی شانس آورده مهندس باهوش،زرنگ و با وجدان کاری بالا گیرش اومده ولی دیگه بیشتر از این نمی تونه فیض ببره،مثلا نامحسوس خواستگاریش کرد که نشد 😍🤭🙏🏻