پارت صد و ده :

فصل‌نهم


صدای دستگاه‌ها همیشه جلوتر از صدای پرسنل‌ِ خط‌ها بود. وقتی هم توی چاله می‌رفت برای تعمیر قطعات، کورتر می‌شد‌. سرکارگر خط باید بالای سرش زانو می‌زد تا نیازش را برطرف کند. آخرین تکه‌ی ابزار را که برگرداند، همراه با قطعه‌ای از توی چاله بالا آمد و سراغ تقسیم کلیدها رفت. سرکارگر نیز به دنبالش! همان حین متوجه‌ی همایونفر شد که داشت از پله‌های دفتر سمت محوطه می‌آمد. ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    همایونفر خیلی شانس آورده مهندس باهوش،زرنگ و با وجدان کاری بالا گیرش اومده ولی دیگه بیشتر از این نمی تونه فیض ببره،مثلا نامحسوس خواستگاریش کرد که نشد 😍🤭🙏🏻

    ۷ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    البته

    ۵ روز پیش
کپی شد!