پارت صد و ده :

فصل‌نهم


صدای دستگاه‌ها همیشه جلوتر از صدای پرسنل‌ِ خط‌ها بود. وقتی هم توی چاله می‌رفت برای تعمیر قطعات، کورتر می‌شد‌. سرکارگر خط باید بالای سرش زانو می‌زد تا نیازش را برطرف کند. آخرین تکه‌ی ابزار را که برگرداند، همراه با قطعه‌ای از توی چاله بالا آمد و سراغ تقسیم کلیدها رفت. سرکارگر نیز به دنبالش! همان حین متوجه‌ی همایونفر شد که داشت از پله‌های دفتر سمت محوطه می‌آمد. ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    همایونفر خیلی شانس آورده مهندس باهوش،زرنگ و با وجدان کاری بالا گیرش اومده ولی دیگه بیشتر از این نمی تونه فیض ببره،مثلا نامحسوس خواستگاریش کرد که نشد 😍🤭🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    البته

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️