لیست کلیه پارتهای رمان بی تو به سر نمی شود : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 123
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 21
امروز قرار بود با یکی از همکارانش از یک برج لوکس و طراحی فوق حرفهای آن بازدید کند. ابتدا به مکان مورد نظر رفت و پس از پایان کار نزدیکیهای ظهر بود که به دفتر مهندسی رسید. ساعتی هم آنجا مشغول بود و نهایتاً نقشهای که میتوانست کارهای تکمیلیاش را در خانه انجام دهد لوله کرد و از دفتر خارج شد تا س...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 22
مهتاب به محض رسیدن به خانه با داوود تماس گرفت و برگشتنش را اطلاع داد. به قدرکافی دیرشان شده بود و داوود بلافاصله به خانه آمد. ساعت نه و نیم بود که به خانهی آقا رهی رسیدند. همین که درب آسانسور رو به طبقهی دوم باز شد، چشم مهتاب به کفشهای متعددی افتاد که پشت در جفت شده بودند. رو به داوود با تعجب...
بروزرسانی در : ۵۶۱ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 23
خانهی سیاوش... سیاوش سرحال از خواب طولانی که کرده بود چشم باز کرد و به کاناپه نگاهی انداخت. آتیه طبق معمولِ بیشتر روزها زودتر از او بیدار شده بود. برخاست و پس از شستن دست و رویش به آشپزخانه رفت. چشمش به گلدانی افتاد که دیشب پر از گل کرده و روی اُپن گذاشته بود. از اینکه آن را وسط میز ناهارخور...
بروزرسانی در : ۵۶۰ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 24
آن روز کمی از کارهایش را به اشکان واگذار کرد و قبل از ساعت یک به خانه برگشت و همراه آتیه راهی مطب شد. پروانه خانم خیلی زودتر از همیشه به مطب آمده بود تا وقتی از بیمارانی که نوبت داشتهاند گرفته نشود. سیاوش متوجه این موضوع شد و با شرمندگی گفت: - اینطور که معلومه شما به خاطر ما زودتر اومدید. مع...
بروزرسانی در : ۵۵۹ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 25
امان از حسادتی که به قلب داوود چنگ میزد و نمیگذاشت عاقلانه رفتار کند؛ وگرنه خوب میدانست که فاطمه خانم دلتنگ دخترش است. در برابر سیاوش هم به ظاهر مقاومت کرد اما طبق معمولِ اکثر اوقات کوتاه آمد و قلباً خواستهاش را پذیرفت و با مصلحتاندیشی او هرگز شک نکرد که ماجرا از جانب مهتاب آب میخورد. با ر...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 26
از قرار معلوم داوود این بار در برابر اصرارهای مسعود کوتاه آمده بود. با همه دست داد و احوالپرسی کرد اما دست احمد را محکمتر فشرد و به چشمانش نگاه تلخی انداخت. آن دو بیشتر از چند بار همدیگر را ندیده بودند؛ آن هم اتفاقی و خیلی کوتاه... اگرچه ظاهر داوود عادی به نظر میرسید ولی مهتاب میتوانست عم...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 27
به محض رسیدن شخصی از کارکنان که مشخص بود سیاوش را میشناسد جلو آمد. خوشآمد گفت و به سمت میز رزرو شده هدایتشان کرد. اشکان و میترا که زودتر رسیده بودند به پایشان بلند شدند. پس از احوالپرسی، سیاوش همه را به سمت کاناپههایی که برای راحتی مهمانان چیده شده بود دعوت کرد. اشکان کنارش نشست و پرسید: ...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 28
عروسی حامد و معصومه پیش رو بود... مهتاب برخلاف اخلاق ذاتیاش، این بار دلش میخواست ستارهی مجلس باشد و به چشم دیگران دیده شود. سر میز شام، چهرهی مظلومانهای به خود گرفت و رو به داوود گفت: - یه چیز بگم نه نمیگی؟ داوود همیشه احتیاجات مهتاب را نگفته برآورده میکرد و حتی زحمت خواستنش را به او ن...
بروزرسانی در : ۵۵۶ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 29
هفتهها گذشت و تابستان به نیمه رسید... آتیه کاملاً با شرایط جدیدش کنار آمده بود. شکمش هر هفته بزرگتر از هفتهی قبل میشد و او مشتاقتر برای دانستن جنسیت فرزندانش. از آنجا که ماه گذشته چیزی مشخص نشده بود، باز هم این ماه اصرار به سونوی مجدد داشت و برای رسیدن سیاوش و رفتن به مطب لحظه شماری میکر...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 30
قریب به دو ماه گذشت... سیاوش با سروسامان دادن امور کاری و اجازهی پروانه خانم بالأخره فرصتی یافت و همراه آتیه راهی سفر شد. خانواده حاج اصغر و دایی سینا و علیالخصوص زندایی شکوه به قدری آنها را تحویل گرفتند که آتیه برای داشتن چنین قوم و خویشی به سیاوش غبطه میخورد. البته در بین اقوام نرگس خا...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 31
حق با اشکان بود. سیاوش غیر از زمانهایی که مسافرت میرفت تقریباً وقتی برای استراحت نداشت. کلمهی زندگی که در زبان اشکان چرخید برای او برابر با نامِ آتیه بود. گوشیاش را برداشت تا با خانه تماس بگیرد و همسرش و مهتاب را بیرون ببرد و هوایی تازه کنند. اما هنوز شماره نگرفته بود که گوشیاش زنگ خورد. مهت...
بروزرسانی در : ۵۵۴ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 32
دو ساعتی میشد که خطکش به دست درحال طراحی بود. ضربهای به در خورد و داوود داخل شد. سیاوش نگاهی به ساعت انداخت. نزدیک هشت و نیم بود. سلام کرد و پرسید: - مغازه رو زود بستی؟ - سلام. نه نبستم. خسته شدم و بقیهی کارها رو به پژمان سپردم و اومدم یه سری به شما بزنم... میگم سیاوش، اگر احتیاجی به من و ...
بروزرسانی در : ۵۵۴ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 33
صبح روز بعد، خانهی آقا رهی... داوود طبق آنچه به سیاوش گفته بود همراه مهتاب راهی خانهی پدرش شد. بعد از احوالپرسی با مادرش به طبقهی اول رفت تا سری به میثاق و میثم بزند. فرشته هم پایین آمد تا مهتاب و برادرش را ببیند. مهتاب به اصرار پسر خردسال فرشته «کیان» سرگرم کشیدن نقاشی در دفتر او شد. ساعتی...
بروزرسانی در : ۵۵۳ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 34
فصل سوم: روزها از پی هم گذشت و شب یلدا از راه رسید... اولین سالروز ازدواج آتیه و سیاوش بود. و برای سیاوش چقدر تلخ بود که آتیه هرگز از آن روز با خاطرهای خوش یاد نمیکرد. غیر از مهتاب و داوود، نرگس خانم هم به جشن و جمع کوچکشان پیوسته بود و قرار بود دو ماهی کمکحال پسر و عروسش باشد. درهرح...
بروزرسانی در : ۵۵۲ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 35
صبح روز بعد، بیمارستان... سیاوش پس از ترخیص آتیه و بچهها ماشین را تا نزدیکترین جای ممکن داخل محوطه آورد. بچهها در آغوش مادرش و مهتاب بودند. و آتیه که حاضر نشده بود روی ویلچر بنشیند به کمک واکر قدم برمیداشت. جواب سلام سیاوش را نداده بود چه رسد به اینکه اجازهی کمک کردن به او بدهد. بنابراین...
بروزرسانی در : ۵۵۱ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 36
شب سختی بود.... از گریهی بچهها هیچکس نخوابید. سیاوش بیشتر از همه شرمندهی عمه رخساره شده بود که با درد پا و کمر تمام شب بچه بغل خانه را گز کرده بود. اما همینکه شب به سپیده رسید، صدای گریهشان هم خاموش شد. سیاوش نمازش را خواند و آهسته وارد اتاق شد. در را کامل بسته بود تا همسرش هم مثل دیگران ...
بروزرسانی در : ۵۵۱ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 37
صبح روز بعد مهتاب به جبران شام ندادهی دیشب، میز صبحانه را مفصل چید. داوود با رویی خوش وارد آشپزخانه شد و او را محکم در آغوش گرفت. دلتنگیاش که برطرف شد، دفترچه بیمهی مهتاب را روی میز گذاشت: - دیشب خوابیدی و نشد بگم؛ از دکتر فرشته برای ساعت پنج وقت گرفتم. مهتاب معترض شد: - حالا چرا دکتر فرشت...
بروزرسانی در : ۵۵۰ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 38
به لطف جمعه توانست کمی بیشتر بخوابد. چشم که باز کرد آتیه را همچنان در خواب دید. به یاد روزهایی افتاد که آتیه زودتر از او بیدار میشد و میز صبحانه را میچید. لبخند تلخی زد و برخاست. به حمام رفت و پس از آن آتیه را هم بیدار کرد. طبق معمول چند روز گذشته، لباسش خیسِ شیر شده بود. دستی به بلوزش کشید ...
بروزرسانی در : ۵۴۹ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 39
با گذشت دو هفته از زایمانِ آتیه طبق دستور پزشک عکس دیگری تهیه کردند و به مطب رفتند. پزشک بار دیگر معاینهی دقیقی از او به عمل آورد و عکس قبلیاش را با آنچه امروز برده بودند تطبیق داد: - هرچند بیماری نسبت به چند ماه گذشته پیشرفت داشته ولی دخترم، تمام ضعفی که توی بدنت احساس میکنی مربوط به «اماس...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 40
وارد دفتر که شد با خندهی شیطنتآمیز اشکان که پشت میز او نشسته بود روبرو شد. برخلاف گذشته، این روزها معمولاً سیاوش دیرتر به دفتر میرسید و خندهی او علتی جز این نداشت... اشکان با همان خندهای که بر لب داشت گفت: - هان... چیه؟ میبینم که دیگه با دیدن من ساعتت رو چک نمیکنی. الآن چه وقت اومدنه آقای...
بروزرسانی در : ۵۴۷ روز پیش
