بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت سی و ششم :
شب سختی بود....
از گریهی بچهها هیچکس نخوابید. سیاوش بیشتر از همه شرمندهی عمه رخساره شده بود که با درد پا و کمر تمام شب بچه بغل خانه را گز کرده بود. اما همینکه شب به سپیده رسید، صدای گریهشان هم خاموش شد. سیاوش نمازش را خواند و آهسته وارد اتاق شد. در را کامل بسته بود تا همسرش هم مثل دیگران بدخواب نشود.
آباژور روشن بود و آتیه خواب. قطرات عرقی که به پیشانیاش نشسته بود نشان از Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

میم
2آتیه خیلی بی وجدانه فقط برای نجات از سربار خانه عمو وخالش با سیاوش ازدواج کرد،زندگی سیاوشو به گند کشید ،در حالیکه هیچوقت هیچ محبتی بهش نداشته ودو تا بچه وخودشم بارش کرده باز طلبکاره،فقط دوست دارم خودم با دستای خودم خفش کنم آدم روانی 😠🙏