بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت سی و دوم :
دو ساعتی میشد که خطکش به دست درحال طراحی بود. ضربهای به در خورد و داوود داخل شد. سیاوش نگاهی به ساعت انداخت. نزدیک هشت و نیم بود. سلام کرد و پرسید:
- مغازه رو زود بستی؟
- سلام. نه نبستم. خسته شدم و بقیهی کارها رو به پژمان سپردم و اومدم یه سری به شما بزنم... میگم سیاوش، اگر احتیاجی به من و مهتاب نیست، میتونیم بریم؟
سیاوش خجالتزده از سؤال داوود گفت:
- این چه حرفیه میزنی
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
این قصه سر دراز دارد💔
۸ ماه پیششادان
0بازم خداروشکر داوود با همه ی اخلاقهای خاصی که داره حداقل ناشکر و مغرور نییس ..
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت شادان عزیز🙏🌸
۸ ماه پیششادان
0اوووف اینقد از شخصیت اتیه بدم میاد که باهمه ی عشقی که به سیاوش و مهتاب دارم دلم نمیخواد دیگه بخونم ...
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0کاش یکم یکم یکم برای سیاوش یه فرد مناسبتر انتخاب میکردین حیف این شخصیت خوب و عاشق نبود با همچین کوه یخی ازدواج کرده 🤧🤧🤧 خدا اونی که اولین بار اتیه رو برای ازدواج پیشنهاد داد رو نبخشه چی بود این دختره نچسب ضدحال زن...