بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت سی و هفتم :
صبح روز بعد مهتاب به جبران شام ندادهی دیشب، میز صبحانه را مفصل چید. داوود با رویی خوش وارد آشپزخانه شد و او را محکم در آغوش گرفت. دلتنگیاش که برطرف شد، دفترچه بیمهی مهتاب را روی میز گذاشت:
- دیشب خوابیدی و نشد بگم؛ از دکتر فرشته برای ساعت پنج وقت گرفتم.
مهتاب معترض شد:
- حالا چرا دکتر فرشته؟ اینطوری خانوادت در جریان همه کار ما میشن.
- فرشته خیلی از کارش تعریف میکنه.
لطفا صبر کنید...

زهرا
0حداقل یکمی برو به بچه هات برس واقعا چقدر رو مخه این آتیه 😑