بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت سی و یک :
حق با اشکان بود. سیاوش غیر از زمانهایی که مسافرت میرفت تقریباً وقتی برای استراحت نداشت. کلمهی زندگی که در زبان اشکان چرخید برای او برابر با نامِ آتیه بود. گوشیاش را برداشت تا با خانه تماس بگیرد و همسرش و مهتاب را بیرون ببرد و هوایی تازه کنند. اما هنوز شماره نگرفته بود که گوشیاش زنگ خورد. مهتاب بود. با گفتن «حلالزادهای عزیزم.» جوابش را داد.
صدای مهتاب خفه و کمی دستپاچه به گوش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت صبا جان، خوش آمدی به جمع مخاطبانم🌸🩵
۴ ماه پیشمهی
0سیاوششش😭😭😭😭 اخ جیگرم کباب شدددددددد🥲 اخه اتیه چرا اینطوری میکنیییی😭😭
۸ ماه پیشفخری
0خسته نباشی مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت ❤🌹❤🌹
۱۲ ماه پیششکیبا
1اومدم کامنتای پارتو بخونم و دیدم اولیش براخودمه بیتعارف بگم خانمجاری بیشترمخاطباتون بی انصافن چطورممکن این پارت کامنت نداشته باشه🤔🤔🤔
۱ سال پیششکیبا
1اونم تو حالتی که هم بیموسیقی و هم باموسیقی پراحساسه🤔
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نه جانم، شاید فکر نمیکنن که کامنت گذاشتن چه اندازه میتونه به دیده شدن اثر کمک کنه... تو این رمان از نیمه به بعد تعداد کامنتها بالا رفت🥰
۱ سال پیششکیبا
1بمیرم برای سیاوش 😭😭😭😭آهنگ از زبونش جیگرمو کباب کرد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله آهنگ از زبان سیاوش بود😢😢
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

صبا
0رفتار آتیه که خوب شده بود ای کاش قدرشون بدونه