بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت بیست و دوم :
مهتاب به محض رسیدن به خانه با داوود تماس گرفت و برگشتنش را اطلاع داد. به قدرکافی دیرشان شده بود و داوود بلافاصله به خانه آمد.
ساعت نه و نیم بود که به خانهی آقا رهی رسیدند. همین که درب آسانسور رو به طبقهی دوم باز شد، چشم مهتاب به کفشهای متعددی افتاد که پشت در جفت شده بودند. رو به داوود با تعجب گفت:
- انگار غیر از ما خیلی مهمون دارن. نگفته بودی؟
- مامانم گفت، «خودمونیم، غریبه نÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از اینکه همراه من و داستانم هستید، بله متاسفانه. رعناخانم به این خاطر که داوود سمت معصومه نرفته و جلوی خواهرش شهین شرمسارش کرده، از همین ابتدا روی خوش به مهتاب نشون نداده😔
۱ سال پیشنسترن
1خیلی خوب بود.
۲ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم نسترن خانوم عزیز 🌺🙏
۲ سال پیشماهرخ
1عالی خدا قوت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
0حالا این دوتا عاشق همن این رعناخانم نمیذاره،آخرش زندگیشون خراب می کنه،انگار نمیفهمه زندگی پسرشم هست 😠😔