خلاصه رمان عاشقانه بی تو به سر نمی شود
داستان به طور همزمان زندگی عاشقانهی دو زوج به نامهای "سیاوش و آتیه" و "مهتاب و داوود" را با محوریت روابط خانوادگی و عاطفی به تصویر میکشد. نقش اول داستان، سیاوش، به تازگی به ایران آمده و مدیریت یک کارگاه قالیبافی را بر عهده دارد. او بعد از سالها آمده تا علاوه بر ازدواج، به وصیت پدرش هم جامهی عمل بپوشاند و تنها یادگار او را تحت حمایت خود بگیرد، اما شروع روابط عاطفیاش با آتیه و ناسازگاری او، و اتفاقات ناگواری که به دنبال آن رقم میخورد، اوضاع را از کنترلش خارج کرده و شیرازهی تصمیماتش را برهم میزند، و آغازگر مسیری میشود که برای هموار کردن آن کسی را ندارد جز خواهرش، مهتاب و همسر او داوود، که دوست گرمابه و گلستانش است... همنشینی نزدیک و درهم تنیده شدن روابط این دو خانواده، چالشهای شخصیشان را نیز به هم پیوند میزند و در کنار شخصیتهای فرعی و اثرگذار دیگر، داستان را آبستن رازها و حوادثی فرای انتظار میکند...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 123
دلنوشتهای برای بی تو به سر نمیشود... کسی را داری که نفسهایت دلیل نفسهایش شده باشد؟! عزیزی هست که تپش قلبت آرامِ دلآشوبیهایش شده باشد؟! میدانی از چه میگویم؟ معشوق و معشوقهای این چنین، سراغ داری؟! یا در چشم من بنشین و خود را تماشا کن یا بگذار دلخواسته بگویم... تو برای من همانی... هما...
بروزرسانی در : ۳۳۴ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 122
داوود که به خاطر راحتی مژگان و فاطمه خانم برای ناهار به خانه نیامده بود کمی بعد از رفتن مژگان از راه رسید. مهتاب هر روز برای ورود او به خانه لحظهشماری میکرد؛ داوود هم برای دیدن مهتاب تا خانه پر میکشید. گذر زمان به هردویشان آموخته بود که باید قدر کمترین فرصتهای با هم بودن را بدانند و هیچ م...
بروزرسانی در : ۳۳۴ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 121
بامداد پنجشنبه حاج اصغر و هدیه پا به ایران گذاشتند. سیاوش و مادرش برای استقبال از آنها به فرودگاه رفتند. و سیاوش به هر شکلی که شد حاج اصغر را راضی کرد و به خانهی خودش آورد. داوود که از آمدنشان اطلاع داشت قبل از رفتن به مغازه از مهتاب خواست تا آنها را هم به مهمانی شب دعوت کند. مهتاب کمی بعد...
بروزرسانی در : ۳۳۴ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 120
مژگان هنوز در شوک حرفهای نرگس خانم بود که مهتاب زنگ زد و به سراغش آمد. شنل و کفشهای عروسیاش را همراه خود آورده بود. از برنامهی نرگس خانم و خودش که گفت مژگان به شدت مخالفت کرد. مهتاب به او قول داد که آتیه از این ماجرا بویی نخواهد برد و به هرشکلی که شد او را راضی کرد و طبق وقتی که از عصر دیروز ...
بروزرسانی در : ۳۳۵ روز پیش

مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهت نازنین جان✨🌸
۲ هفته پیشنغمه
در پارت 750مردک بیشعور، هنوزم از مادرش طرفداری میکنه ومیگه به اون ربطی نداره!
۴ هفته پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله متاسفانه😥
۴ هفته پیشزهرا
در پارت 1210نظر خاصی ندارم ولی رمانتیک را دوس دارم
۴ هفته پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم که همراهم بودی عزیزم🌸💚
۴ هفته پیشرهرا
در پارت 440عالی خیلی دوس دارم رمان شمارا خسته نباشین
۴ هفته پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهت😍🌸
۴ هفته پیشزهرا
در پارت 280خسته نباشی
۴ هفته پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
زنده باشی زهرا جان. به مهر بخونی🌸🙏
۴ هفته پیشندا
در پارت 1220اصلا پایان خوبی نبود، هیچی معلوم نشد
۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
داستان در سبک رئال نوشته شده. در زندگیها، تا مرگ اتفاق نیفته، شادی و غم هم جریان داره؛ چون تقابل شخصیتها هنوز ادامه داره. پایان این رمان در یک قسمت و برای دو شخصیت، کمی حالت نیمه باز داره. "هیچی معلوم نشد" جمله ی صحیح و منصفانه ای نیست و با واقعیت رمان تطابق نداره عزیزجان. ممنونم از حضورتون🙏🌸
۲ ماه پیششادان
در پارت 1220خیلی داستانهاتون حس زندگی داره و ادم با خوندنشون غرق زندگی شخصیت ها میشه ..بی نهایت بابت خلق چنین اثری ازتون ممنونم ..
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
منم ممنونم که یک بار دیگه با من همراه بودی🩵🌸🙏
۳ ماه پیششادان
در پارت 1220شخصیت موردعلاقه ام سیاوش عزیز بود ، اشکانم به شدت دوست داشتم ..به شخصه برای من درک مهتاب سخت بود ، از آتیه متنفر بودم و حسم به *** پر از قدردانی بود شخصیتی که اینقد احترام پدرومادرش رو نگه میداره و با ناملایمات زندگی اینقد خوب و با ملایمت پیش رفت
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، سیاوش دوستداشتنی هست و اشکان شیرین😊😊
۳ ماه پیششادان
در پارت 1220به شدت پایان جذاب و دلنشینی داشت .به شخصه دوست داشتم اتیه میذاشت میرفت ...من که تا اخر داستان دلم باهاش صاف نشد ..به نظرم بابت تمام بی مهری هاش حقش بود از داستان حذف بشه ... من حتی مادر داوودم تونستم ببخشم اما این آتیه رو نه ..امیدوارم دیگه تو هیچ رمانی چنین شخصیت رو مخی رو نبیبنم ...
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حست رو در مورد آتیه کاملا درک میکنم
۳ ماه پیششادان
در پارت 1220به جرئت میگم اگه آتیه نبود از داوود بیشتر از همه بدم میومد ..ولی خب فعلا جایگاه رو اون پرکرده ..
۳ ماه پیششادان
در پارت 1110این دومین اثری هست که دارم با قلم زیبای شما میخونم ، اینقد داستانتون روان و قلمتون زیباست که ادم واقعا غرق زندگی شخصیت ها میشه و گاهی اینقد از دست شخصیت ها و رفتارهاشون حرص میخورم که اینها همه نشونه موفقیت بالای شما توی شخصیت پردازی هاست ..بی نهایت قلمتون رو دوس دارم
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از کامنت پرمهرت🥰🥰 گوارای نگاهت باشه🍀💚
۳ ماه پیششادان
در پارت 1110و یه نکته خیلی خیلی جالب برام توی اندازه پارت هاست ، اینقد طولانی هستن که گاهی باورم نمیشه هنوز دارم همون پارت رو میخونم و این نکته خیلی برام جالب بود، خسته نباشید بابت این رمان زیبا، هرچند این فضای ناراحت کننده واقعا روحیه امو بهم ریخته
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
فقط یه رمان من پارتهای کوتاه و مطابق با استاندارد اپلیکیشن داره، که سر اونم ناشی بودم وگرنه به پسند مخاطب طولانیتر میذاشتم🙈
۳ ماه پیششادان
در پارت 1110خیلی خیلی ناراحت زندگی سیاوشم و نمیدونم کی بالاخره قسمت این بشر یکم لذت و خوشی میشه .. خوبه که سیاوش همش میگه صبر ایوب نداره اینهمه مشکل رو تحمل میکنه..من اگه بودم ده بار اتیه رو طلاق داده بودم دختره نچسب بی لیاقت ، لوس و خیانت کار 🤬🤬🤬🤬
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
داستانهای نزدیک به رئال، مثل زندگیهامون، نه خوشیش دائمی هست و نه مصائبش. یهجورایی تو فراز و نشیبه و فقط با مرگه که به پایان قطعی میرسه.
۳ ماه پیششادان
در پارت 320کاش یکم یکم یکم برای سیاوش یه فرد مناسبتر انتخاب میکردین حیف این شخصیت خوب و عاشق نبود با همچین کوه یخی ازدواج کرده 🤧🤧🤧 خدا اونی که اولین بار اتیه رو برای ازدواج پیشنهاد داد رو نبخشه چی بود این دختره نچسب ضدحال زن...
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
این قصه سر دراز دارد💔
۳ ماه پیششادان
در پارت 320بازم خداروشکر داوود با همه ی اخلاقهای خاصی که داره حداقل ناشکر و مغرور نییس ..
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت شادان عزیز🙏🌸
۳ ماه پیش
نازنین
در پارت 1220واقعااا عالی بود بانووووجان👏🏻👏🏻🌹💞