پارت بیست و چهارم :

آن روز کمی از کارهایش را به اشکان واگذار کرد و قبل از ساعت یک به خانه برگشت و همراه آتیه راهی مطب شد. پروانه خانم خیلی زودتر از همیشه به مطب آمده بود تا وقتی از بیمارانی که نوبت داشته‌اند گرفته نشود.
سیاوش متوجه این موضوع شد و با شرمندگی گفت:
- این‌طور که معلومه شما به خاطر ما زودتر اومدید. معذرت می‌خوام. کاش وقت دیگه‌ای می‌دادید و تو زحمت نمی‌افتادید.
پروانه خانم آن‎ها را Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    عالی داره پیش میره خدا قوت مریم بانوی خوش قلم🌹❤🌹❤

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    یکم حق داره داوود اما مهتاب سالها تواون خونه زندگی کرده واحمد هیچ مشکلی براش ابجاد نکرده،بیچاره مهتاب تاحالا ازبددلی منصور کشیده حالا نوبت داووده 😔🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️