بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت بیست و هشتم :
عروسی حامد و معصومه پیش رو بود...
مهتاب برخلاف اخلاق ذاتیاش، این بار دلش میخواست ستارهی مجلس باشد و به چشم دیگران دیده شود. سر میز شام، چهرهی مظلومانهای به خود گرفت و رو به داوود گفت:
- یه چیز بگم نه نمیگی؟
داوود همیشه احتیاجات مهتاب را نگفته برآورده میکرد و حتی زحمت خواستنش را به او نمیداد. از اینرو نگاه منتظری به چشمانش انداخت تا خواستهاش را بداند.
- میخو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
زنده باشی زهرا جان. به مهر بخونی🌸🙏
۶ ماه پیشمهی
0همیشه خانوادم ازادم گذاشتن و اعتقادی به حجاب ندارم اما هیچ وقت با کسایی ک حجاب داشتن و مذهبی بودن هیچ مشکلی نداشتم دوستای باحجاب زیادی دارم اما اینجا رفتارشون اذیتم کرد مخصوصا داوود ک رفتارش زشت بود
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خود منم دوستانم رو با معیارهای اخلاقی انتخاب میکنم نه مذهبی👌
۸ ماه پیشSajede_17
1عالی بود وبینظیر، قلمتون مانا خانم جاری🌹
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزم. ممنونم از اعتمادت🌸🙏
۹ ماه پیشمریم
0جالب وجذاب هست تااینجا یه سره خوندم
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
محبت کردی جانم😊🌺🙏
۹ ماه پیشعطیه
0قشنگه،دوسش دارم
۱۰ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
به مهر بخونی عطیه جان🌸💗
۱۰ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت عزیزم قلمت عالیه هر چه از قلم زیباتون بگم کم گفتم.خسته نباشی گلم❤🌹❤🌹
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزید بانو جان. حضورتون افتخاره برام💞🌸🙏
۱۲ ماه پیشنسترن
3عجب مادر شوهر بدجنسی وای وای وای
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0خسته نباشی