پارت بیست و سوم :

خانه‌ی سیاوش...
سیاوش سرحال از خواب طولانی که کرده بود چشم باز کرد و به کاناپه نگاهی انداخت. ‌آتیه طبق معمولِ بیش‏تر روزها زودتر از او بیدار شده بود. برخاست و پس از شستن دست و رویش به آشپزخانه رفت. چشمش به گلدانی افتاد که دیشب پر از گل کرده و روی اُپن گذاشته بود. از این‌که آن را وسط میز ناهارخوری می‌دید خوشحال شد و لبخند زد. جلو رفت و آتیه را از پشت در آغوش کشید. چانه‌اش را به شانه‌ی اÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از قلم زیباتون مریم بانوی عزیز خسته نباشی گلم قلمت مانا ❤🌹❤🌹

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️