بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت بیست و سوم :
خانهی سیاوش...
سیاوش سرحال از خواب طولانی که کرده بود چشم باز کرد و به کاناپه نگاهی انداخت. آتیه طبق معمولِ بیشتر روزها زودتر از او بیدار شده بود. برخاست و پس از شستن دست و رویش به آشپزخانه رفت. چشمش به گلدانی افتاد که دیشب پر از گل کرده و روی اُپن گذاشته بود. از اینکه آن را وسط میز ناهارخوری میدید خوشحال شد و لبخند زد. جلو رفت و آتیه را از پشت در آغوش کشید. چانهاش را به شانهی اÙ
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون از قلم زیباتون مریم بانوی عزیز خسته نباشی گلم قلمت مانا ❤🌹❤🌹