بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت بیست و نهم :
هفتهها گذشت و تابستان به نیمه رسید...
آتیه کاملاً با شرایط جدیدش کنار آمده بود. شکمش هر هفته بزرگتر از هفتهی قبل میشد و او مشتاقتر برای دانستن جنسیت فرزندانش. از آنجا که ماه گذشته چیزی مشخص نشده بود، باز هم این ماه اصرار به سونوی مجدد داشت و برای رسیدن سیاوش و رفتن به مطب لحظه شماری میکرد.
آن روز سیاوش با گروه مهندسیاش جلسهی مهمی داشت که بلافاصله بعد از پایان آن وسا

لطفا صبر کنید...

فخری
0عالی بود مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🌹❤🌹❤