لیست کلیه پارتهای رمان بی تو به سر نمی شود : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 123
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 61
صبح روز بعد به لطف جمعه کمی دیرتر از روزهای عادی از خواب برخاست. کمی ورزش کرد و پس از حمام تیشرت نسبتاً جذب یشمی رنگ و شلوار مشکی و خوشفرمی پوشید و پایین رفت. به خاطر حضور مژگان وسط پلهها سرفهای کرد و با کمی مکث وارد آشپزخانه شد. مژگان مانتو شلواری طوسی رنگ همراه شالی مشکی پوشیده و در حال د...
بروزرسانی در : ۵۲۸ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 62
سه هفته از حضور مژگان گذشت... سیاوش در این فاصله سوییت پایین را به بیشتر وسایل ضروری مجهز کرد و مژگان وسایلش را به آنجا انتقال داد. خانهی جدیدش دو اتاق تودرتو بود، با سقفی کوتاه. فضای کوچکی هم بیرون درب ورودیاش بود که سرویس بهداشتی در آنجا قرار داشت و از کنار آن هفت هشت پله، سوییت کوچکش را...
بروزرسانی در : ۵۲۷ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 63
با رسیدنِ سیاوش مهتاب هم به خانه برگشت تا مهیای مهمانی شود اما داوود که به خاطر بحث پیشآمدهی اخیر با مادرش دوست نداشت مهتاب را تنها و طولانی مدت با آنها تنها بگذارد خبر داد که دیرتر به خانه برمیگردد و اصرار مهتاب هم او را از تصمیمش برنگرداند. رفتن دیرهنگامشان طبق انتظار مهتاب، اخمهای مادر...
بروزرسانی در : ۵۲۷ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 64
یک ماه پس از شروع به کار مژگان، سیاوش او را برای تعیین تکلیف، به اتاق کارش فراخواند. مژگان با سهلانگاری هفتهی گذشتهاش امیدی به ادامهی این کار نداشت. علیالخصوص که از آن اتفاق تا امروز هیچ نرمشی از سیاوش ندیده بود و برعکس هفتهی پرکار و سختی را پشت سر گذاشته بود. آخر شب آتیه را تا اتاق همر...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 65
ساعتی بعد از ناهار همراه هم راهی خانهی معصومه و حامد شدند. خانه همان خانه بود اما دکوراسیونش به کلی عوض شده بود و مهتاب در دلش گفت، «عقدهای ولخرج» و از آنچه نثار معصومه کرده بود لبخندی روی لبش نشست. غیر از خاله شهین و مادر آقا حامد کسی در جمعشان نبود و تحمل این جمع کوچک برای مهتاب به مراتب ...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 66
فرشته جلوی مغازه که رسید چند بار بوق زد تا اینکه داوود متوجه شد و همراه کیان بیرون آمد. نزدیک شد و با دیدن اشکهای پیدرپی مادرش، صورت سرخ کیمیا و لرزی که در چشمان فرشته بود به شدت نگران شد: - کجا میرید؟ کسی طوریش شده؟ فرشته نگاه دزدید و جواب داد: - نه داداش، میریم خونه. داوود قانع نشد و...
بروزرسانی در : ۵۲۵ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 67
چند ماه بعد... زمستان کمکم بار سفر میبست و امسال هم مثل هر سال روزهای قبل از عید کار داوود پربارتر از زمانهای دیگر بود. مدتی میشد که برای آماده کردن سفارشها تا پاسی از شب در مغازه میماند اما شب سال نو با تحویل آخرین کار به مشتری قبل از دوازده مغازه را بست و راهی خانه شد. پس از شام از روی ...
بروزرسانی در : ۵۲۴ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 68
یک هفته از سال جدید گذشت و سیاوش هرچه کرد نتوانست داوود را تسلیم خواستهاش کند و ناگزیر صبح روز هفتم فروردین بدون مهتاب عازم اصفهان شد. مژگان که موفق نشده بود جلوی این سفر را بگیرد از شب گذشته ساک کوچکی بسته و غذای مختصری هم برای راهشان درست کرده بود. در شش هفت ماه گذشته تمام خانواده به حضور او...
بروزرسانی در : ۵۲۲ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 69
بالأخره داوود آمد و با هم از خانه بیرون زدند. در طول مسیر بارها از مهتاب خواست کلام اضافهای بر زبان نیاورد تا امشب کمی از کدورت بین او و مادرش کاسته شود. نزدیک خانهی پدرش کنار کشید و پیاده شد. مهتاب با تعجب پرسید: - چرا اینجا نگه داشتی؟ - الآن برمیگردم. پا به گلفروشی گذاشت و سبد گل بز...
بروزرسانی در : ۵۲۱ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 70
صبح روز بعد... سیاوش بیخبر از همه جا بعد از صبحانه همانند دیروز مشغول بیل زدن بخش دیگری از باغچهی سبزی شد و به اصرارهای مهری خانم که دوست نداشت او را به زحمت بیندازد توجهی نکرد. از نظر سیاوش این کار برای مهری خانم که کمرش زیر تیغ جراحی رفته بسیار سنگین بود و باید بیش از اینها ملاحظهی سلامت...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 71
چند روز گذشته بود و هنوز صدای شهروز در گوش سیاوش زنگ میزد. به مهتاب قول وساطت داده بود اما هرچه میاندیشید بیشتر به این نتیجه میرسید که تداوم زندگی داوود و مهتاب عاقبت خوشی ندارد. این فکر از مدتها پیش ذهنش را به چالش کشیده بود، اما حالا پس از حرمتشکنی داوود دیگر کوچکترین امیدی به بهبود اوضاع ...
بروزرسانی در : ۵۱۹ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 72
با گذشت چند هفته بالأخره فرید در برابر اصرارهای نیلوفر کوتاه آمد و به ازدواجش با داوود رضایت داد و از خواهرش خواست تمام جوانب این وصلت را بسنجد و در مقابل نگفتهای هم برای داوود باقی نگذارد. رعنا خانم خوشحال از بلهای که دور از انتظارش بود این خبر را به گوش داوود رساند. در بحبوحهی خرید و آزمای...
بروزرسانی در : ۵۱۹ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 73
بیش از شش ماه از آخرین سفر سیاوش به اصفهان میگذشت... آن هم سفری که به خاطر دعوای داوود و مهتاب نصفه رهایش کرده و برگشته بود. با این وجود نه دوست داشت مژگان را تنها راهی سفر کند و نه دلش میخواست مانند دفعهی قبل فقط با او راهی شود. از اینرو به دنبال فرصت مناسبی میگشت تا مهتاب را با خود همرا...
بروزرسانی در : ۵۱۸ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 74
هفتهی اول دی ماه بود... داوود همزمان با غروب زودهنگام زمستان به خانه آمد و همراه مهتاب راهی خانهی پدرش شد. با ورودشان رعنا خانم مثل چند ماه گذشته به گرمی از مهتاب استقبال کرد. مهتاب ظاهرش را حفظ کرد اما در دل پوزخندی به رفتار دروغین او زد. کمی که از نشستنشان گذشت رعنا خانم رو به مهتاب گف...
بروزرسانی در : ۵۱۸ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 75
روزگار همچنان سر سازش با مهتاب نداشت... او هنوز به آنچه داوود پنهان کرده پی نبرده بود. امروز هم مثل اکثر اوقات که دلش گواهی آمدن داوود را میداد قبل از آن که او کلید بیندازد در را باز کرد و به استقبالش رفت. داوود مدتها بود که او را کمتر به آغوش میفشرد. مهتاب دلخور از سردی روزافزون همسرش ب...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 76
بالای سر مهتاب ایستاد و نگاهی به پلکهای ملتهبش انداخت. کاملاً پیدا بود آنقدر اشک ریخته تا خوابش برده. خواست بخوابد اما هوا گرگومیش شده بود. وضو گرفت و به نماز ایستاد. حتی خودش هم نمیدانست از خدا چه بخواهد اما آنقدری ایمان داشت که مطمئن بود تاوان شکستن دل مهتاب را خواهد داد. بعد از نماز روی ...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 77
جروبحث با سیاوش رمقی برای داوود نگذاشته بود. او سیاوش را همچون دانیال دوست داشت و از اینکه همراه مهتاب او را هم از دست میداد متأثر بود. با حال و روزی آشفته پا به خانه گذاشت. مهتاب مثل همیشه خوشپوش و زیبا به استقبالش آمد. با اوضاع پیش آمدهی صبح، داوود انتظار هر برخوردی را داشت جز اینکه ا...
بروزرسانی در : ۵۱۶ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 78
فردای آن روز مژگان به سفارش سیاوش بعد از بار گذاشتن غذا، نزدیک ظهر به خانهی مهتاب رفت. اندکی با او درددل کرد تا او هم آنچه در دل دارد بگوید. و مهتاب که او را بهترین دوست خود میدانست ماجرای ازدواج داوود را گفت و از او موکدا خواست تا فعلاً چیزی به کسی نگوید. مژگان مبهوت مانده بود تا اینکه صدای ...
بروزرسانی در : ۵۱۶ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 79
در واپسین روزهایی که برای مهتاب بیامان میگذشتند کمترین مهری از معشوقش نمیدید و رفتهرفته به لحظههای بی او ماندن نزدیک و نزدیکتر میشد. داوود همانطور که گفته بود امورش را به دست وکیلی مجرب سپرد و به سرعت گواهی "عدم امکان سازش" گرفت. سپس با برگهی دیگری که دادگاه داده بود مهتاب را به آزمای...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان بی تو به سر نمی شود - پارت 80
سه روز باقیمانده هم سپری شد... داوود بیشترِ این اوقات را در خانه گذراند اما کلامی بینشان ردوبدل نشد تا صبح روز آخر... مهتاب که از لرز چند شب پیش سرما خورده بود با صدای او کمی روی کاناپه جابهجا شد و چشم گشود. - پاشو حاضرشو مهتاب. باید ساعت یازده دفترخونه باشیم. مهتاب هنوز گیج خواب بود اما...
بروزرسانی در : ۵۱۴ روز پیش
