دوست داشتی؟
رمان به من بگو کی هستم?(جلد دوم ملورین) اثر نفیسه نوروزی

رمان به من بگو کي هستم?(جلد دوم ملورين)

  • زبان فارسی
  • 74.9K 👁
  • 161 ❤️
  • 94 💬

خلاصه رمان به من بگو کي هستم?(جلد دوم ملورين)

پله هاي حياط دانشگاه رو تند تند دوتا يکي کردم و بالا رفتم. وقتي جلوي در ورودي رسيدم نفس عميقي کشيدم و قدم برداشم.توي راهرو دنبال کلاس مي گشتم. از يکي از کلاس ها سروصدا و هيايوي زيادي بيرون مي اومد. خودشه همين کلاسه... لبخندي زدم و آروم دستگيره ي در رو به سمت پايين فشار دادم. لحظه اي سروصدا خوابيد ولي بعد دوباره کلاس پر شد از صحبت هاي دختر و پسر ها...

قسمتی از متن رمان به من بگو کي هستم?(جلد دوم ملورين)

هواي خونه خيلي سنگين بود. دلشوره داشتم و انگار از چيزي ميترسيدم.
نفس عميقي کشيدم. هواي بوي وحشت مي داد.
ناگهان کل خونه به رنگ قرمز در اومد.
يه مرد غريبه که چهره ي ترسناکي داشت و بين زمين و هوا معلق بود، از در خونه اومد تو...
صداي خنده هاي بلندش توي سرم اکو مي شد و لرزه به تنم مي انداخت.
چشم هاي آتشينش به من خيره شده بود و لبخند چندش آورش به قلبم نيزه هايي از وحست و هراس پرتاب مي کرد.
دستش رو بالا آورد و به من اشاره کرد.
خنده هاي بلند شيطانيش تبديل به قهقه هاي عذاب آور شد و محو شد.
نفس هام تند شده بود و از ترس حالت تهوع داشتم.
با احساس چيز لزج و چندش آوري که بين پاهام در جريان بود به پايين نگاه کردم.
کف اتاق قرمز شده بود.
خون! کف خونه پر از خون بود.
وحشت زده جيغ بنفشي کشيدم و از خواب پريدم.
نفس نفس مي زدم و اشک هام روي گونم مي غلطيدن...
در باز شد و چهره ي نگران عمو شهروين و پشت سرش نياسان، خاله ملورين و آرميس نمايان شد.
دست و پاهام مي لرزيد و حالت تهوع داشتم.
عمو شهروين با نگراني اومد توي اتاق که ديگه طاقت نياوردم. از تخت پايين پريدم و به سمت دستشويي دويدم.
کل محتويات معدم رو بالا آوردم.
حس اون خون ها امگار توي خواب نبود. خيلي واقعي بود.
با ترس به پاهام نگاه کردم.
قرمز بود!
از ترس جيغ کشيدم.
عموشهروين با مشت به در مي زد و ازم مي خواست در رو باز کنم ولي انقدر وحشت زده بودم که حتي نمي تونستم تکون بخورم.
بلاخره به خودم اومدم و با چشم هاي اشکي در رو باز کردم.
عمو شهروين نفس نفس مي زد و خيلي نگران بود.
خاله ملورين با نگراني- چي شده نيسا؟
با دست هاي لرزون به پاهام اشاره کردم.
به پاهام نگاه کردم.
اثري از خون نبود!
سرم گيج رفت و در حال افتادن بودم که يه نفر مانعم شد.
اخرين چيزي که ديدم چشم هاي نگران عمو شهروين بود و بعد سياهي مطلق!
#prt4
با احساس سوزشي توي دستم از خواب بيدار شدم.
توي اتام بودم و سوزن سُرم توي دستم خودنمايي مي کرد.
سُرم بالاي سرم آويزون بود و قطره هاي آب يکي يکي چکه مي کردن، از توي شيلنگ باريک عبور مي کردن و پر تکاپو به بدن خستم تزريق مي شدن.
اتفاقات ديشب يکي يکي يادم اومد.
خودمم نميدونم چه اتفاقي واسم افتاده بود.
يک کابوس باعث اين حال بدم شده بود.
ياد پاهاي خونيم افتادم.
حتما يه توهم بوده...اره توهم بود چون خواب آشفته ديدم.
واي اين خواب هرلحظه بيشتر و بيشتر عذابم مي داد.
اين خواب چند وقت بود شده بود سوهان روحم ولي اين دفعه فرق مي کرد.
همه چيز واقعي تر از يک خواب بود.
اين خواب واقعا ناآشنا بود.
درکش سخت بود!
با صداي در سرم رو به سمت چپ چرخوندم.
زن داداش درحالي که يه سيني توي دستش بود، اومد توي اتاق.
با ديدن چشم هاي بازم لبخند پر رنگي زد و به سمتم اومد.
سيني رو روي پاتختي گذاشت و خودش روي تخت کنار نشست.
موهام رو از دور صورتم جمع کرد و با همون آرامش هميشگيش گفت:
-بلاخره به هوش اومدي نيسا جون
خودم رو توي بغلش انداختم و سرم رو روي سينش گذاشتم.
آروم اشک مي ريختم.
با دستش موهام رو نوازش کرد.
زن داداش- نميخواي بهم بگي چي شده؟
ازش جدا شدم و با چشم هاي اشکي بهش خيره شدم.
خيلي دوستش داشتم. واقعا که جاي مادر رو واسم پر کرده بود. با تمام شيطنت هام همبشه هوامو داشت و چيزي کم نميذاشت.
قطره اشک هاي مزاحم رو آروم از روي گونم پاک کردم و شروع کردم به تعريف کردن تموم خوابم و اين که چند وقته همش اين خواب رو مي بينم.
وقتي حرف هام تموم شد بارقه هاي نگراني رو توي چهرش ديدم.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان به من بگو کي هستم?(جلد دوم ملورين)

  • زهرا

    0

    رمانی فوقوالعاده ای بود 🥰فقط لطفا اگه میدونید بگید ادامه اش را ازکجا بخوانم

    ۱ ماه پیش
  • شیرین

    0

    هم فصل اول هم فصل دوم هر دو عالی بودن خیلی خوشم اومد

    ۵ ماه پیش
  • ATENA

    2

    ادامه رمان رو لطفا بزارید

    ۱۰ ماه پیش
  • علی

    0

    لطفا ادامه رمان رو بذارید

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود هردو جلد ممنون خسته نباشید

    ۱۲ ماه پیش
  • زینب بانو

    1

    رمان قشنگ و دوست داشتنی بود ولی دوست داشتم این فصلش هم از زبون ملورین باشه لطفا هرچه زود تر فصل سومش رو هم بزارین🙃

    ۱ سال پیش
  • Mohadese

    1

    فصل سوم اسمش(بعد از سقوط) هستش ولی هرچقد سرچ میکنم نمیاد

    ۲ سال پیش
  • نیومد آخه هرجا زدم

    0

    نیومد. اسمشو زدم همه جا

    ۱ سال پیش
  • Yasi

    0

    قسمت بعدیش چیه اسمش🥲

    ۱ سال پیش
  • عشق یا دوست

    0

    رمان ترسناکی هست اولا اما بعد خوب میشه رامنی عالی ولی اگر ترسناک نبود اول آدم اشتیاق پیدامیکرد نا بخونتش

    ۱ سال پیش
  • دنیا

    1

    قسمت های دیگه رمان کی میزارید خیلی قشنگه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    رمان خیلی خوبی بود لطفا جلد سومش را هم بزارید

    ۱ سال پیش
  • آیتن

    1

    عالی بود دست نویسنده درد نکنه جلد سوم داره

    ۲ سال پیش
  • Mohadese

    0

    از کجا دانلودش کردی لطفا بگو

    ۲ سال پیش
  • مرادی نیا

    0

    کسانی که این رمان رو خوندن از داخل برنامه، لطفا بگین چجوری دانلودش کردین؟ من اسمشو میزنم نمیاره، فقط از تو گوگل میاره

    ۲ سال پیش
  • آرونا

    0

    عالی بود، خیلی خوبه♥️👀

    ۲ سال پیش
  • ادرینا

    0

    فصل بعدیش کو من منتظرم جرا نمیزاری لطفا بزار خیلیی مهمتهه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!