خلاصه رمان :
در مورد دختری هست که مجبور میشه بخاطر رفتن پدر و مادرش به خارج بره خونه ای خاله اش خاله ای که پسری داره برخلاف دختر قصه ی ما خیلی مقید هست اما دختر قصه ای ما کمی شیطون و بی پروا...
قسمتی از متن رمان زندگیم باش
غروب خورشید
0خیلی عالی بود خیلی ممنون
۴ هفته پیشazizi
0افتضاح بود امیر ارسلان داشت با احساسات بهاره بازی میکرد بهاره بجای اینکه به غرورش بر بخوره *** کیف میشد
۴ هفته پیشستاره
3رمان خوبی بود ولی خیلی لب تو لب بود😅🤭
۲ ماه پیش🤍✨
0عالیی بود ممنونم از نویسنده💖🌸
۲ ماه پیشRihana
0❥عالی❥خیلی قشنگ بود
۳ ماه پیشماه
5قشنگ بود ولی اگه کمی مسیر رمان عوض میشد و بهار با شادمهر ازدواج می کرد بهتر بود چون واقعا امیر اسلان بی لیاقت بود که با وجود بهار و اتفاقاتی که بینشون افتاده بود رفت سراغ نازی بخشیدن آدمایی مثل امیر ارسلان خیلی سخته
۳ ماه پیشفریبا
1رمان خیلی قشنگی بود خیلی دوستش داشتم
۳ ماه پیشستایش
1رمان خیلی قشنگی بود خوشم اومد❤
۴ ماه پیشasra
4رمان خوبی بود ولی خیلی بد بود که وقتی امیر ارسلان به بهاره نزدیک میشد بهاره نمیتونست کاری کنه و جیغ بزنه با اینکه عاشقش نبود،ولی در کل خوب بود❤
۴ ماه پیشنفس
1عالی بود خیلی خوشم اومد ازش
۴ ماه پیشنفس
1عالی بود من که خیلی خوشم اومد ازش
۴ ماه پیشفاطمه
2زیبا اومد اما لب زیاد میگرفتن در کل خسته نباشید 🌷
۴ ماه پیشحسینی
1عالی بود دوستش داشتم ولی صحنه های +18 خیلی زیاد بود
۵ ماه پیشستاره
0مشابه این رمان سراغ دارین بچه ها ؟
۵ ماه پیشهستی
1همین که کنارت نفس میکشم نویسنده هم رها امیری هست
۴ ماه پیشهستی
0سلام یک رمانی رو سالها پیش خوندم یک پسر پولدار هوسباز بود که عاشق یک دختر افغانی که سرایدار خانه اونها بود و بامادرش زندگی می کرد اسم پسر رو فکر کنم هیوا بود کسی اسم رمان رو میدونه
۴ ماه پیش

زهرا
0خیلی خوب بود اصن عالیی بود د