افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت دوم :
خودشان را با هنرهای انسانی سرگرم می کردند. هرگز به روزهای جوانیشان فکر نمی کردند، چون چیزی جز این را نمی شناختند.
وقتی می مردند؛ اگر می مردند، پرتره هایشان از مدتها قبل پوسیده و نابود شده بود.
گادفلی ظاهراً مردی میانسال بود. مانند همهٔ همنوعانش، بلندقامت، باریک اندام و زیبا بود. چشمانش به زلالی آبی آسمان پس از بارانی که گرمای تابستان را شسته بود، می مانست.
پوستش سفید و بینقص همچون چینی، موهایش به رنگ نقره ای-طلاییِ براق، مانند شبنمی که در طلوع نور خورشید میدرخشد، بود.
میدانم مسخره به نظر می آید؛ اما برای توصیف الف ها ناچار به استفاده از چنین تشبیه هایی بودیم.
روزگاری شاعری وسواسی، از فرط ناامیدی مرد، چون از پسِ توصیف زیبایی یک الف برنیامد. به گمانم بیشتر احتمال دارد که از مسمومیت با آرسنیک مرده باشد؛ اما حکایت چنین می گفت.
البته به خاطر داشته باشید که همهٔ اینها فقط ظاهری فریبنده داشت، نه آنچه واقعاً در زیر این پوشش بود.
الف ها، استاد فریب بودند؛ اما نمیتوانستند دروغ محض بگویند. همیشه نقصی در ظاهر فریبنده شان وجود داشت.
نقص گادفلی انگشتانش بود؛ بیش از حد برای یک انسان بلند بودند و گاهی مفاصل هایشان ظاهر عجیبی داشت.
اگر کسی به دستانش بیش از حد خیره میشد، آنها را به هم میفشرد یا مانند یک جفت عنکبوت زیر دستمال مخفی می نمود.
از میان همهٔ الف های که میشناختم، او از همه خونگرم تر و کمتر به آداب و رسوم پایبند بود، اما خیره شدن هرگز کار عاقلانه ای نبود - مگر آنکه مثل من دلیلی محکم برای این کار داشته باشید.
سرانجام، گادفلی کیک را خورد. ندیدم که بجود؛ یکدفعه قورتش داد.
گفتم: «امروز کارمون تقریباً تمومه. میخوای نگاهی بندازی؟»
قلممو را با پارچهای پاک کردم و درون شیشهٔ روغن کتان کنار سهپایهام انداختم.
«ایزابل اصلا نیاز به پرسیدن بود؟ میدونی که هرگز فرصت تحسین هنرت رو از دست نمیدم.»
پیش
در یک لحظه، گادفلی از بالای شانه ام خم شده بود و از بالای شانهام به نقاشی نگاه میکرد.
فاصله را با ادب رعایت کرده بود؛ اما بوی غیرانسانیش مرا دربرگرفته بود: عطری سبز و جنگلی از برگهای بهاری، رایحهٔ شیرین گلهای وحشی.
زیر آن، چیزی وحشی - چیزی که هزاران سال در جنگل پرسه زده بود.
با انگشتانی دراز و عنکبوتی که میتوانستند گلوی انسانی را در هم بفشارند، درحالیکه صاحبشان با لبخندی دوستانه نگاهت میکرد.
قلبم یک لحظه ایستاد. به خودم یادآوری کردم: "در این خانه در امنیتم"
گفت: «حالا که دوباره نگاه میکنم، این دستمال گردن رو بیش از همه دوست دارم. کارت مثل همیشه بینظیره. خب، بگو ببینم در ازای این، چی بهت بدم؟»
نگاهی دزدکی به نیمرخ ظریفش انداختم. رشتهای از موهایش از روبان آبی پشت گردنش، انگار به تصادف، بیرون زده بود.
با خودم فکر کردم چرا این مدلی تزئین شده؟
گفتم: «قرار گذاشتیم که برای مرغ هام طلسمی بذاری. هر کدومشون تا پایان عمرشون، هفته ی شش تخم مرغ سالم بذارن، نباید به هیچ دلیلی زودتر بمیرند.»
«چه عملی.»
با لحنی غمگین آه کشید. «تو برجستهترین هنرمند این دوران هستی. تصور کن چه چیزهایی میتونم بهت بدم! میتونم کاری کنم که به جای اشک، مروارید از چشمات بباره. میتونم لبخندی بهت بدم که دل مردان رو بدزدی، یا لباسی که هر کس یه بار ببینتش، هرگز فراموشش نکنه و با این همه، تو تخم مرغ میخوای.»
محکم گفتم:
«من خیلی تخم مرغ دوست دارم.»
همهٔ طلسمهایی که توصیف کرد، سرانجام به شکلی عجیب و تلخ - حتی مرگبار - درمیآمدند.
بهعلاوه، اصلاً قلب مردها به چه دردم میخورد؟ نمی توانستم از آنها املت درست کنم.
«خیلی خب، اگه اصرار داری. از فردا طلسم اثر خواهد کرد. حالا متأسفانه باید سراغ کار دوختودوزم برم.»
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
مرسی عزیزم
۵ ماه پیشلیلی
2اینکه در مورد الفهاست رمان برام جذابه
۱۰ ماه پیش....
2خیلی خوشم اومد از متن ترجمتون هم خیلی روان و قشنگه
۱۰ ماه پیشMedusa
5عطری سبز...رایحه ی شیرین گل های وحش🍀 چقدرررر قشنگههههه
۱۰ ماه پیشسهیل۲۹
4رایحه بادی اسپلش مورد علاقه م 🥲🥲
۱۰ ماه پیشMedusa
1چه خوش سلیقه : ))
۱۰ ماه پیشسهیل۲۹
6چه جالب گفت😂 قلب و چیکار کنه واقعا نمیتونه ازش املت درست کنه😁😁
۱۰ ماه پیشMedusa
4کسایی که میگن رمان های خارجی به درد نمیخوره...منی با خوندن دو پارت عاشقش شدم
۱۰ ماه پیشMedusa
3《 میتونم کاری کنم به جای اشک مروارید از چشمت بباره! 》🌚
۱۰ ماه پیشMedusa
2با اینکه پارت دومم خیلی از این کتاب خوشم اومد💖
۱۰ ماه پیشMedusa
3" هیچ وقت تحسین هنرت و از دست نمیدم " قشنگ ترین جمله ای که یه هنرمند میتونه بشنوه : )))
۱۰ ماه پیشMedusa
4انگشت های کشیده و بلند برای اون نقصه و برای من معیار زیبایی 👀🎀
۱۰ ماه پیشMedusa
1فقط جوری که داره توصیفش میکنهه
۱۰ ماه پیشMedusa
1پوست سفید و بی نقص : )))
۱۰ ماه پیشMedusa
4از ژانر فانتزی خیلی خوشم میاد😭
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماهک
0خیلی جالبه و جذاب...🤩