افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت نود و پنجم :
اما آنها همچنان به وضوح این واقعیت را بیان می کردند که من رفتار عجیبی دارم، حتی برای یک فانی، و به خصوص برای خودم.
«جادویت تموم شده اس،»
به آرامی گفتم و مچ دستش را لمس کردم. خون کهربایی رنگ، بانداژ موقت را خیس کرده بود.
او لرزید و چهرهاش پوشیده شد. دستش را بالا آورد و از جلو و عقب به آن نگاه کرد، انگشتان بلند، عنکبوتی شکل و با مفاصل عجیبش را میدید، انگار این منظره به همان انداز
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
0یعنی با نشان دادن پرتره شاه آلدر رو حبس کرد؟یا بخواب قبلیش برد؟