دوست داشتی؟
رمان افسانه آرابلا اثر paniz و sedi

رمان افسانه آرابلا

  • به قلم paniz و sedi
  • ⏱️۱۰ ساعت و ۳۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 77.8K 👁
  • 354 ❤️
  • 201 💬

خلاصه رمان فانتزی افسانه آرابلا

3سرزمین وجود داره که هرکدوم راه و رسم و رسوم خودشون رو دارن اولین سرزمین برای فرشته هاست و دومی برای شیاطین و سومی برای انسانهای عادی تولد فرشته ها و شیطان ها به اولین اشک و خنده انسانهای عادی بستگی داره…اولین خنده هر انسان یک فرشته و اولین گریه هر انسان یک شیطان رو متولد میکنه حالا اگه کسی با اولین خندش با قطره ای اشکش مخلوط بشه چی پیش میاد؟چه موجودی متولد میشه و پا به جهان هستی میذاره؟

قسمتی از متن رمان افسانه آرابلا

يه لحظه هول شدم و گفتم:
-دا...داشتم رد ميشدم
سرشو تکون داد و چيزي نگفت...فهميدم حضورم اضافست!خودمو سرزنش کردم که چرا تو کارش دخالت کردم؟مگه چقدر ميشناسمش؟همونطور خشک شده سرجام وايساده بودم و دقايقي در سکوت گذشت...بالاخره پانتا گفت:
-ارابلا؟ارابلا بودي ديگه درسته؟
-بله
دوباره خودش ادامه داد:
-تا حالا ارزويي داشتي؟
اهي کشيدم و گفتم:
-ارزوهايي که بهشون نميرسي بايد از بين برن!
در حالي که سعي ميکرد کنجکاوي کلامش رو مخفي کنه،پرسيد:
-مگه ارزوت چيه؟
با لحن ناراضي گفتم:
-تو منو نميشناسي پانتا!من يه خدمتکار سادم و تا اخر عمرم هم کارم همين باقي ميمونه!
پوزخندي زد و گفت:
-حداقل ازادي!
ابرويي بالا انداختم و گفتم:
-چه ازادي؟
-تو به خودت تعلق داري!هروقت دلت بخواد ميتوني کارايي که دوست داري رو انجام بدي...بچرخي...بگردي...بري مهموني...!
خنده مسخره اي کردم و گفتم:
-فکر کنم هيچي درباره خدمتکار بودن نميدوني!
سوالي نگاهم کرد خودم ادامه دادم:
-من هيچ وقت متعلق به خودم نبودم...هميشه در جستجو...
اين بار اونم به حرف اومد و هماهنگ گفتيم:
-ازادي بودم!
لبخندي به حرکت ناخوداگاهمون زديم حالا که باهاش صميمي تر شده بودم کنارش نشستم و گفتم:
-تو چي؟تو از کجا اومدي؟
چنان پرسوز گفت"از قصر"که نتونستم تعجبم رو اشکار نکنم:
-خدمتکار ملکه اريا هستي؟
اين بار خنده شيريني کرد و گفت:
-يکم رابطه نزديکتري داريم!
متفکر گفتم:
-خدمتکار مخصوص؟
سرشو تکون داد...
-اووم پس حتما سرخدمتکار؟
دوباره خنديد و گفت:
-حالا چرا حتما خدمتکار؟
حق به جانب گفتم:
-چون ميگي از قصر اومدي!
دوستانه دستي به شونم زد و گفت:
-دختر جالبي هستي!
صداشو ارومتر کرد و ادامه داد:
-ميدوني؟!هميشه ارزوم اين بود که از اينجا برم و بقيه سرزمينها رو ببينم...دلم نميخواد زندگيم محدود باشه...ولي خانوادم دارن شانس زندگي بي محدوديت رو ازم ميگيرند...من دلم ميخواست ازاد باشم...ولي حالا با قولي که دادم...هيچ وقت نميتونم به سرزمينهاي ديگه برم...
با کنجکاوي پرسيدم:
-مگه چه قولي دادي؟
نگاه معني داري بهم کرد و گفت:
-يه نفر بايد همراهم بياد!
با حيرت گفتم:
-من...منظورت از اون يه نفر که من نيستم؟
لبخند زد و خونسرد گفت:
-چرا که نه؟هر دوي ما در جستجو ازادي بوديم و هستيم!
-ولي...ولي من نميتونم...بايد با خانوم مارتين چيکار کنم؟
اخمي کرد و گفت:
-اون که صاحب تو نيست!نميتونه برات تصميم بگيره...اگه ملکه راضي بشه همه چيز حل ميشه....البته اگه تو مشکلي نداشته باشي؟
-مشکلي نداشته باشم؟خيلي هم خوشحال ميشم..!
-ميدوني فکر کنم همسفر عالي باشي...
با جديت ادامه داد:
-اخر شب پيش ملکه ميريم..!
با ذوق سرمو تکون دادم و تشکر کردم...!
لبخند دلگرم کننده اي زد و گفت:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان افسانه آرابلا
  • Mari

    0

    عالی بود از هر نظر عاشق شخصیتاش شدم و جزو بهترین رمان هایی ک خوندم

    ۲ هفته پیش
  • Yones

    0

    اقا من هرچی سعی کردم مثل این رمان پیدا نکردم خیلی خوشم اومده ازش اگه شبیهش رمان سراق دارین بگین بهم بیزحمت مرسی از این رمانا ک دختر پسر از هم متنفرن بعدا عاشق میشن مرسی

    ۳ هفته پیش
  • بانو

    0

    سلام دوستان عزیز بنده بعد از مدت ها رفتم سراغ علاقه ام و شروع کردم به رمان نوشتن ممنون میشم تو مسیری که دارم طی میکنم حمایتم کنید🙃🤍✨ ****

    ۳ هفته پیش
  • پرستوک

    0

    یکی از رمان های واقعا خوب فانتزی، این کتاب اگه انگلیسی نوشته شده بود یه عالمه وقت پرفروش بود و جایزه میبرد.

    ۱ ماه پیش
  • Lili

    0

    ایدش خیلی خوب بود ولی حقیقتا خوب گسترش داده نشده بود. میتونستید بیشتر بهش جزئیات بدین و فضا سازی کنین و یکم شخصیت ها ضعیف بودن به نظرم، بیشتر میشد بهشون پرداخت و یکم متعادل تر بودن ای کاش. ولی ایدش واقعا خوب بود.

    ۲ ماه پیش
  • 𝓝𝓐𝓩𝓝𝓘𝓝

    0

    سلام من عاشق این رمانم خیلی خوشگله

    ۱ ماه پیش
  • شیوا

    0

    رمان خوبی بود لذت بردم

    ۲ ماه پیش
  • chawaniim

    1

    خیلی خیلی رمان قشنگی بودش من واقعن عاشقش شدم دم نویسنده اش گرم💛

    ۲ ماه پیش
  • دریا

    3

    چنتا پارت اولش رو خوندم ا رابلا واقعا قرار عاشق کسی شه که مثل چی زدش؟؟؟ واقعا ازاین رمان های که قربانی عاشق شکنجه گرش میشه خوشم نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    0

    خیلی رمان خوبی بود ممنون از نویسنده عزیز ❤️

    ۳ ماه پیش
  • نفیسا

    3

    خیلی قشنگ بود.لذت بردم.ممنونم از نویسنده عزیز

    ۳ ماه پیش
  • ساینا

    3

    واقعا قشنگ بود از همه لحاظ عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • Sana

    1

    بهترین و تاثیر گذارترین رمانی بود که تاحالا خوندم نویسنده اش دمش گرم

    ۳ ماه پیش
  • بی نام

    0

    عاشقانه هست؟

    ۳ ماه پیش
  • اسما رضایی

    2

    به نسبت رمان های دیگه جذاب بود خیلی

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    3

    خیلی قشنگ بود واقعا قشنگ بود ولی اگر فانتزی پسند نیستیت نخونید

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!