رمان سرآغاز یک احساس (فصل اول)
نویسنده مبینا زارعیبرگی از کتاب زندگی4 دختر رامیگشاییم…دخترانی لبالب از احساس که هرکدام سدی در پیش روی دارند برای دستیابی به یک احساس… چهارتا دختر که دوستای صمیمی هستن وبه شدت به همدیگه وابسته اند..امسال کنکور دارن...
لیست رمانهای منتشر شده توسط نویسنده مبینا زارعی
برگی از کتاب زندگی4 دختر رامیگشاییم…دخترانی لبالب از احساس که هرکدام سدی در پیش روی دارند برای دستیابی به یک احساس… چهارتا دختر که دوستای صمیمی هستن وبه شدت به همدیگه وابسته اند..امسال کنکور دارن...
برگی از کتاب زندگی4 دختر رامیگشاییم…دخترانی لبالب از احساس که هرکدام سدی در پیش روی دارند برای دستیابی به یک احساس… چهارتا دختر که دوستای صمیمی هستن وبه شدت به همدیگه وابسته اند..امسال کنکور دارن...
اما جلد دوم.....حالا میخواییم همراه بشیم باهاشون و ببینیم توی زندگی مشترکشون چه اتفاقاتی میوفته.....قراره ببینیم که آیا شعله ی عشقشون هنوز هم گرمای سابق رو داره یا تبدیل به اشعه ی یک شمع کوچیک...
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
سالار مردی تعصبی و ورزشکار که خارج از ایران زندگی میکنه، اعتقادی به زن ها و عاشقی نداره، سالهاست به عشق برادرزاده اش زندگی میکنه و فقط اون رو از ته دل دوست داره، تا روزی که استوری دخترعموش که بلاگره...
در آغاز فصل، شکاف عمیقی میان مهوا و آهیم وجود دارد. آن ها پس از یک دوره رابطه پر فراز و نشیب، از هم جدا شده اند و حالا مهوا با غرور، تنها هدفش سروسامان دادن به زمین های رها شده ی پدرش در روستاست. او...
این داستان یک عاشقونه ی غلیظ و پرهیجان درباره ی زندگی پسری لات و کله خراب و شیطون به نام آرمین هست که اسیر یک دختر خطرناک و ترسناک به نام ناتاشا میشه. داستان از اونجایی شروع میشه که خونواده ی ثروتمند...
باران در آستانه ازدواجی سنتی، تصمیم میگیرد پرده از راز گذشته خود برای هاتف که توسط پدر و برادرش معرفی شده، بردارد ولی اتفاقات خلاف تصور او رقم میخورد؛ رازی بزرگ از پرده بیرون میافتد و او را مقابل...
صدف، دختری آرام و کتابخوان، بعد از گرفتن بورسیهی تحصیلی با مخالفت شدید پدرش مواجه میشود. پدر که هنوز از مرگ مرموز دختر دیگرش، ساحل، در ایتالیا به خود نیامده، از رفتن صدف میترسد. اما صدف که برای...
آریا همیشه استعداد عجیبی توی دردسر درست کردن داشته... اما این بار یه شوخی ساده، اونو به جایی میکشونه که هیچکس نباید ببینه؛ یه جسد بیچهره، یه آیین فراموششده و یه سایه با چشمهای طلایی که انگار...
از خوندن این رمانها پشیمون نمیشی