خلاصه رمان :
رمان یکی میان من و تو اثر محدثه کمالی، یک رمان عاشقانه، خانوادگی، غمگین و روانشناسی است که داستان دلارام، دختر دانشجوی روانشناسی، و عشق یکطرفهاش به امیرعلی را روایت میکند. دلارام در میان امید، حسرت و دردِ عشقی بیپاسخ، باید تصمیم بگیرد برای احساسی که شاید هرگز متقابل نشود بماند یا شجاعت رها کردن را پیدا کند. --- دلارام، دختری هنرمند و دانشجوی روانشناسی، در یک بعدازظهر گرم پاییزی با امیرعلی برخوردی کوتاه اما سرنوشتساز در یک ساندویچفروشی دارد؛ برخوردی که با یک "میشه رد شم؟" ساده شروع میشود و جرقهای در دلش میزند که هرگز خاموش نمیشود. اما امیرعلی، پسر سادهگوی اسرارآمیزی که دلارام را با صراحت و بیحاشیهاش شیفته خود میکند، رابطهای ناپایدار با دختری دیگر دارد. دلارام در دام عشقی یکطرفه میافتد که هر روز بیشتر از قبل او را به خود میکشد. او در سکوت، به دور از چشم همه، رویاهایش را با تصویری از امیرعلی میسازد، در حالی که هر روز شاهد رفت و آمدهای عاطفی او با دختران دیگر است. اما وقتی صبرِ سکوت، تبدیل به ترکخوردگیِ تدریجیِ قلبش میشود، دلارام با یک انتخاب روبروست: ادامه دادن به این عشقِ بیپاسخ و خاموش، یا پیدا کردن جرئتِ پایان دادن به چیزی که حتی شروع نشدهاست؟ او باید تصمیم بگیرد که آیا عشق، گاهی یعنی رها کردنِ کسی که هیچوقت مال تو نبوده... یا ماندن در حسرت که شاید هرگز تکرار نشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 25
فصل دوم: بابا با ذوق گفت: - مسابقه بدیم؟ از فکر بیرون امدم و به پدرم نگاه کردم. روبهرویم ایستاده بود و با ذوق نگاهم میکرد. - چی؟ چشمک زد که روی مبل جابهجا شدم و خودم را جلو کشیدم. - مسابقه! لبخندی زد، آن لبخندی که میدانستم پشتش شیطنت است. - بیا یه مسابقه دفاع بذاریم. نه ضربه فقط دفاع. سکوتم ط...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 24
- کار دارم. و بدون توضیح بیشتر کتش را برداشت و در را باز کرد و رفت. زود، انگار که دیر شده بود. نگاهم به دنبالش رفت. از پشت شیشهٔ بخار گرفته، سایهاش را دیدم که دور شد و توی ماشین سفیدش نشست. کجا رفت؟ با چه کسی؟ دوست دخترش یا فرد دیگری؟ چرا آنقدر عجله داشت؟ شاید هم فقط حوصله نشستن نداشت اما تمام ف...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 23
هلیا میکروفنش را باز کرد و پرسید: - کجا؟ - هر جا. مهم اینه که دیگه جزوه نیست، دیگه درس نیست. تموم شد. همه خندیدند. حتی امیرعلی که گوشه سمت چپ کادر عکسش بود. پارسا گفت: - کافه لاله چطور؟ - باشه. دو ساعت دیگه اونجا. *** کافه گرم بود و پر از دود قلیان و صدای قهوهساز. بوی دارچین و قهوه تلخ، تمام فضا...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 22
دیگر چیزی نگفت اما چشمانش در آینه، آن سنگینی همیشگی را نداشت. چیز دیگری بود. انگار که تازه فهمیده بود آدم کنارش، از جنسِ عمق است، نه از جنسِ سطح. نگاهش دیگر نگاه به یک همکلاسی نبود. نگاه به کسی بود که چیزی دارد، چیزی که دیگران ندارند و من در آن نگاه، یک چیز دیگر هم دیدم. احترام. تحسین. شاید هم......
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان یکی میان من و تو
سلامممم**روزتون بخیر **تا پارت ۱۳ خدمت شما دوستان عزیز رایگان شد

محدثه کمالی | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم قانون هر پلتفرمی فرق داره دیگه:)
۱ ماه پیشنارین
0سلام.تااینجاش که خیلی خوب بود.ممنون ازنویسنده عزیز🫶
۱ ماه پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۱ ماه پیشسمیرا
0چه اسم فشنگی. رمان خیلی زیبایی هست
۱ ماه پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
فدات بشم
۱ ماه پیشستایش
0خیلی خوب بود ممنون
۱ ماه پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
:))))
۱ ماه پیشدلی
در پارت 10داستانش شبیه من حس میکنم
۲ ماه پیش
محدثه کمالی | نویسنده رمان
🥰🎀
۱ ماه پیش

رامش
1سلام من خیلی رمانو دوست داشتم هیچ راهی نیست که بتونم بخونمش؟حتما باید پول بدم سکه بخرم؟