خلاصه رمان :
رمان ساکن پلاک ۱۳ نوشته فاطمه اصغری، داستانی عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی درباره مستانه، تتوآرتیستی از جنوب شهر است که برای نجات برادرش مسعود، به هزینه سنگین یک عمل جراحی نیاز دارد. ورود فرهاد، مردی ثروتمند و مرموز، امید تازهای برای مستانه ایجاد میکند؛ اما رابطه عاشقانه آنها از ابتدا با نیتی پنهان و ماجراهایی غیرمنتظره همراه است.
مستانه، تتوآرتیستی از جنوب شهر، تمام زندگیاش را وقف خانوادهاش کرده است. او با مادرش زری و برادرش مسعود زندگی میکند؛ پسری که با سندروم داون به دنیا آمده و حالا، قلب ضعیفش فقط با یک عمل جراحی نجات پیدا میکند. اما هزینهی سنگین عمل، چیزی نیست که از پسش بربیایند... درست وقتی امیدشان رو به خاموشی میرود، فرهاد وارد محله میشود؛ مردی ثروتمند، جاهطلب و مرموز که حضورش، زندگی مستانه را برای همیشه تغییر میدهد. رابطهای میان آن دو شکل میگیرد و مستانه تصور میکند فرهاد میتواند ناجی برادرش باشد. اما فرهاد، از همان ابتدا، با نیتی کاملاً متفاوت به زندگی او قدم گذاشته است... و گاهی، خطرناکترین آدم زندگیات، همان کسی است که عاشقش میشوی.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 10
- مهمونی مال پری سیما باشه یا نباشه. تو نباید میاومدی؟ غریبه بودی تو این خراب شده؟ حرف منو زمین انداختی. جلوی آقا داداشم سکهی یه پولم کردی فرهاد. هر بار پرسید پس کو فرهاد، من گوشت به تنم آب شد. اگه بدونی دیشب چی کشیدم. کم حرص نبودنتو خوردم، تلفن لامصبتم جواب نمیدی. دل من هزار راه میره. - من ...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 9
- آره... امروز فردا باید یه سر هم به حسن بزنم. به مرده هم رو بدی، کفنشو نجس میکنه. دیگه آدمایی مثل حسن و رضا که جای خود دارن. زیادی به حال خودشون ولشون کردم. یاسین نیشخندی زد. - ول کنش نیستیا. فرهاد نوک زبانش را روی دندانها عقبی کشید اما نتوانست خوشی را از توی چشمهایش پنهان کند. - ول کن که...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 8
دوباره دستی به ریشش کشید. ظاهر کسی را گرفت که از مشکل پیش آمده متاسف است. مدارک را داخل کاور قرار داد و آن را به فرهاد برگرداند. - آقای محمدرضا خانی، خودشون تشریف نیاوردن؟ اینطوری که کارمون سخت میشه جناب. فرهاد از شنیدن اسم پدرش جا خورد. اما خیلی سریع فهمید موضوع چیست. دانست که در نامه حتما به ...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 7
* فرهاد: رئیس بانک برگهی درخواست وام را بالا و پایین میکرد. مبلغی که در آن ذکر شده بود خیلی بالا بود. جزو آن مبالغ کلانی که بعید نبود بعدا به تیتر اصلی روزنامهها تبدیل شود. حدس میزد مرد روبرویش کم کسی نباشد. یا حداقل دستش به جایی محکم بند باشد که با چنین درخواست درشتی نزد او آمده. بدون اینکه ...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
هنوز کسی درباره این رمان چیزی ننوشته! اگه خوندیش، خوشحال میشیم بدونیم چه حسی بهت داده.
