رمان ماه و سایه | نسخه آفلاین
- به قلم آزاده دریکوندی
- ⏱️۹ ساعت و ۴۶ دقیقه ۷ ثانیه
- زبان فارسی
- 758.8K 👁
- 5K ❤️
- 10.7K 💬
خلاصه رمان :
رمان ماه و سایه نوشته آزاده دریکوندی، رمانی عاشقانه و خانوادگی درباره آیداست؛ دختری که تصور میکند با کیارش، عشق دوران نوجوانیاش، به زندگی مشترک میرسد، اما خیلی زود با شک، تحقیر و اتفاقاتی غیرمنتظره روبهرو میشود. ورود مردی مرموز که سایهبهسایه دنبالش است، زندگی آیدا را تغییر میدهد و او را با رازهایی پنهان از خانوادهاش روبهرو میکند.
مردی سایهبهسایه دنبالش میاد… دنبال آیدا! آیدایی که همه اون رو به عنوان نامزد پسرعموش یعنی کیارش میشناسن. همون عشق خام و شیرین دوران نوجوانی. اما درست وقتی خیال میکنه همهچیز داره به آرومی به سمت یک زندگی مشترک میره، میفهمه که اتفاقا هیچچیز آنطور که باید باشه، نیست! عشقی که براش ساده و بیدغدغه به نظر میرسید، حالا مثل قفسی پر از شک و تحقیر دورش رو گرفته. و درست همون موقع سایهای وارد زندگیاش میشه… سایهای مرموز... سایهای ناشناس و پررمز و راز... مردی که حضورش هم ترس به دل آیدا میاندازه و هم آرامشی عجیب. مردی که انگار خیلی بیشتر از آنچه که باید، از خانوادهی آیدا خبر داره…
قسمتی از متن رمان ماه و سایه | نسخه آفلاین
آخرین اطلاعیهی رمان ماه و سایه | نسخه آفلاین
آهسته نزدیک آمد و این بار پشت سرم ایستاد. سر انگشتان داغش روی شانههای لختم نشست.**پوست سردم سوخت از حرارت آنها...**اما لرزیدم! شانههایم را از ترس جمع کردم.**- تو میدونی چرا اینجایی. مگه نه؟**میدانستم! چشم بستم... سعی کردم آرام باشم و زیر دستانش نزنم. از لمسش خوشم نمیآمد.**- احتمالا فکر میکنی برای من خیلی حیفی! لابد دلت یه مرد جوونتر میخواست...**هنوز هم پشت سرم ایستاده بود. چانهام را با دو دستانش گرفت و وادارم کرد به طرفی سر بچرخانم.**آینه قدی بزرگی تکیه بر دیوار در سمت راستم تصویری کامل از ما را نشان میداد.**با صدایی آرام گفت:**- یادت نره که تو بابت خیانت پدرت و نامزدت به من اینجایی! و اگه تو هم به من خیانت کنی...**لحنش درون مایهای از تهدید داشت که نفسم را مختل میکرد.**به تصویر ثابت من توی آینه زل زده بود.**- نمیذارم حتی یه بند انگشت از جنازهات سالم بمونه!**☕🌲**همین حالا خوندن رمان سیاهزخم رو شروع کن🍀این یه رمان مافیاییه که توی بخش آنلاین قابل مطالعه هستش... حتما به سراغش بیا و روی افزودن به کتابخونه بزن تا همیشه برای مطالعه در دسترست باشه✅
رها
در پارت 840رمان زیبایی بود ممنون از نویسنده
۱ ماه پیشناشناس
در پارت 841سلام رمان زیبایی بود تشکر
۳ ماه پیشکیاراد
در پارت 570تا اینجا عالی بود
۴ ماه پیشRahele
در پارت 841سلام عالی بود عزیزم ،رمان بسیار جذاب و زیبایی بود 😍
۴ ماه پیششهلا
در پارت 491سلام داستانی مهیجو زیبا یی ست ،به دوستان پیشنهاد می کنم لخوانند
۴ ماه پیشیلدا
در پارت 840رمان قشنگی بود دوسش داشتم خواهرونه های آیدا و آیه خیلی ملموس بود عکس آیه خیلی به شخصیتش میومد و چقدر خوب بود که مهدی تا اخرش داداش طور موند با آیه هی استرس داشتم مثل رمان های کلیشه ای یهو از وسط داستان بگه من از اولم عاشق ایه بودم 🫤 در کل دست نویسنده عزیز درد نکنه 💜
۴ ماه پیشمژگان
0من چطور باید وارد بله بشم بخاطر خوندن رمان کوچ پرنده ها؟
۴ ماه پیشدلی
در پارت 210من الان نمیدونم چه جوری سکه تهیه کنم برای پازت بعدی که برام باز نمیشه
۴ ماه پیشیلدا
در پارت 680من چقدر دیالوگای این رمانو دوست دارم خیلی طبیعی طور انگار با فک و فامیل خودمون نشستیم حرف میزنیم 😁
۴ ماه پیشساناز
در پارت 490رمانت خیلی زیباست عزیزم
۴ ماه پیشزیبا
در پارت 490تا اینجاش خوب بوده ممنون از شما
۴ ماه پیشمریم
در پارت 450بیاین نسل ما نسلی باشه برای بچه هامون که نتونن بترسوننشون خودشون با خیال راحت بیان بگن نترسن که با داس سرشون بریده بشه 😭
۴ ماه پیشآرزو
در پارت 740غمیییی ناتمام
۵ ماه پیشآرزو
در پارت 640عالییییییی
۵ ماه پیش

عجب
در پارت 540خوبه قشنگه