دوست داشتی؟
رمان این گروه خشن اثر نگار 1373

رمان این گروه خشن

  • زبان فارسی
  • 75.4K 👁
  • 146 ❤️
  • 90 💬

خلاصه رمان جنایی این گروه خشن

نادر یزدان پناه، یه جواهر اصیله از جنس شوالیه ها… سرگرد سابق مبارزه با مواد مخدر… خونسرد و کار بلد… همه معتقدن از آهن ساخته شده… از فولاد! با چشمایی به رنگ فولاد که همه از ازش واهمه دارن. از کسی حساب نمیبره… از هیچی نمیترسه… فقط به انتقام فکر میکنه… انتقام گرفتن از دوستی که از پشت بهش خنجر زد… کسی که دو تا از عزیزترین آشناهاشو کشت… واسه همین خودشو وارد یه بازی خطرناک کرده… یه بازی خطرناک بین باندای قاچاقچی کل کشور… با خودش قسم خورده اون نامردو گیر بیاره… حتی اگه به قیمت جونش تموم بشه!

قسمتی از متن رمان این گروه خشن

-چکاره س؟
-میره از اونور مرز، افغانی میاره این طرف. تا حالا یه چیزي حدود چهار هزارتا وارد ایران کرده.
عرفان با بیحوصلگی خرناس کشید: خبر دومو بنال!
طاها لبخند عریضی زد: محموله اي که سفارش داده بودیم رسیده.
قیافه ي سه نخاله متعجب شد. بهش چشم غره ي بدي رفتم که سریع منظورمو گرفت: یعنی داشتم شوخی
میکردم!!
-طاها؟ منظورت از محموله چیه؟؟
-گفتم که داشتم شوخی میکردم باربد!
باربد انگشتاشو بالا سرش گرفت: ما رو این فرض کردي داداش؟؟
کنارش روي مبل نشستم و زد پس کله ش: میفهمی داشته شوخی میکرده یعنی چی؟!
-نه متاسفانه، چون من شوخی موخی حالیم نمیشه.
نفسمو با سر و صدا بیرون فرستادم: پس مثل اینکه به یه کلاس تقویتی آموزش "شوخی چیست؟" احتیاج
داري آقا باربد!
خودش خوب میدونست منظورم از کلاس تقویتی چیه، سریع گفت: آها فهمیدم!! منظورتون همون شوخی
خودمونه؟ آهان...
پوزخند زدم و به تلویزیون نگاه کردم. واقعا اینا چطوري از این فیلما خوششون میاد؟؟ همه ش دروغ... همه ش
دنیاي خوب و زیبا... بدون قتل و دزدي و جنایت و اعتیاد... من که هیچ وقت وقت خودمو با دیدن آشغالاي صدا
و سیما تلف نمیکنم. دختره با چشمایی که با آرایش غلیظ دویست برابر درشت تر نشون میدادن، به پسره نگاه
میکرد و با نیش در رفته ش با هزار ناز و ادا میخندید. دستمو زیر چونه م زدم: جالبه...
-چی؟
-اینکه دخترا به این راحتی خر میشن.
المیرا اخم کرد: خیلی عذر میخوام که یه دختر اینجا نشسته!
از گوشه ي چشم نگاش کردم: تو که قضیه ت با اینا فرق میکنه، فقط کافیه یه پسر نعره زدنتو ببینه تا قالب
تهی کنه!
یه نقاب موذیانه، صورت المیرا رو پوشش داد. کاش راضیه هم خشن بود. کاش اخلاقش به المیرا شباهت داشت
تا به این راحتیا گول نخوره... کاش من هیچ وقت پلیس مبارزه با مواد مخدر نبودم...
***
-طاها، تو خیلی خیلی دهن لقی! چرا ماجرا به اون مهمی رو جلوي اون سه تا لو دادي؟!
با شرمندگی به گردنش دست کشید: ببخشید... حواسم نبود...
حمزه دعواش کرد: آخه "ببخشید حواسم نبود" هم شد جواب؟ چرا نمیخواي متوجه بشی؟ این سه تا خیلی
خطرناکن!
طاها سرشو پایین انداخته بود و هیچی نمیگفت. با دست به پاش زدم: ببین جوجه اطلاعاتی، من که آب از سرم
گذشته... این از من. کاري نکن که تو هم به دردسر من دچار بشی! فقط کافیه المیرا بو ببره که تو اطلاعاتی
هستی و حمزه پلیسه، اون وقت بیا و درستش کن!!
حمزه با قیافه حق به جانب سر تکون داد. بهش چپ چپ نگاه کردم: این توضیحات شامل تو هم میشه جناب
سروان!
گوشه ي لباش آروم بالا رفتن: پوزش مرا پذیرا باشید قربان!
-خفه شو... من که دیگه پلیس نیستم. اینم که این سه تا عوضی شغل سابق منو میدونن، براي اینه که
نمیخواستم با تحقیق کردن به این نتیجه برسن. بعدشم، من راهم از شماها جداس. شما دارین ماموریت
خودتونو انجام میدین، منم میخوام انتقام خونی که ریخته شده رو بگیرم.
حمزه به خودش کش و قوسی داد و روي تخت خوابش دراز کشید: من که فقط میخوام یه ملتو از دست اون
شیاطین مجسم نجات بدم.
به طاها نگاه کردم: تو چی؟
شونه بالا انداخت: من که وظیفمه!
خندیدم و به بازوش مشت زدم: اینو میگن یه آدم وظیفه شناس! آفرین پسر... همینطور ادامه بده.
با معصومیت لبخند زد. نگرانش بودم... یه پسر بیست و سه ساله رو چرا وارد این ماموریت کرده بودن؟ حماقت
محض!! بلند شدم و از اتاق بیرون زدم. خونه تو سکوت فرو رفته بود... در اتاق باربد و عرفانو زدم: بچه ها؟
برگشتین خونه؟
درو باز کردم، تخت خواباشون خالی بود. پس هنوز نیومده بودن... مطمئنا المیرا هم همراهشون بود. نمیدونم
اینا نصف شبی از جون خیابوناي تهران چی میخوان؟؟ اگه بفهمم بازم دور و بر مواد رفتن به خدمتشون میرسم.
درسته من دیگه سر شغلم نیستم و این چیزا علنا به من ربطی نداره، ولی وجدان منم اجازه نمیده این سه تا به
بچه هاي مملکت مواد بفروشن. گردنمو خاروندم و به سمت یخچال رفتم. درشو باز کردم و از بالا تا پایینشو
نگاه کردم، ولی چیزي نظرمو جلب نکرد. با اکراه یه قوطی کوکا برداشتم و درشو باز کردم و یه جرعه ازش سر
کشیدم.
-نادر؟
نگاش نکردم: هوممم؟
-میگم کی بریم سر قرار محموله ي طاها خان؟
پشت میز نشستم و نگاش کردم: من چه میدونم... این وظیفه ي توئه.
-تو سرگردي نه من!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان این گروه خشن
  • نسترن

    0

    رمانا ناقص دانلود میشن

    ۴ هفته پیش
  • کیانا

    0

    عالی بود خیلی خیلی دوسش داشتم فقط یه سوال این رمان ژاندارک اسم واقعیش چیه؟؟؟؟؟

    ۴ ماه پیش
  • یاس

    0

    تا نصف قسمت دوم بیشتر نخوندم .داستان جالبی بنظر میاد از نادر خوشم اومد ولی از این که از زبان همه شخصیت ها نوشته شده بود خوشم نیومد .خیلی گیج کننده و بهم ریخته بود

    ۴ ماه پیش
  • اسو

    0

    قسمت تازه شرو کردم ولی فوق العاده است

    ۶ ماه پیش
  • کریمی

    0

    سلام رمان عالی و بسار هیجان انگیز است به نویسند خانم سامانی تبریک گفته و امیدوارم که رمان بازگشت گلوله را هر چه زودتر به پایان برسانند👏🌹

    ۶ ماه پیش
  • کریمی

    0

    رمان بسیار زیباییه جلد دوم رمان این گروه خشن را با چه عنوانی و از کجا بخوانم؟ با تشکر از راهنمایی شما

    ۶ ماه پیش
  • سارا حسینی

    5

    خیلی چرت بود انگار برا بچه ی ۷ ۸ ساله رمان نوشتن

    ۲ سال پیش
  • Ria

    0

    چرا چون عاشقلنش کم بود البته من بچه بودم خوندم ۱۵یا کم تر ولی تا به حال رمان اینترنتی پلیسی ایرانی بهتر ازش،ندیدم

    ۶ ماه پیش
  • ........

    1

    رمان قشنگی بود ارزش خوندنو داشت ولی ایکاش فراری نمیشدن

    ۹ ماه پیش
  • زینب

    0

    خوب بود و جالب ولی حس خوبی نگرفتم آخرش که نادر فراری بود...

    ۱۱ ماه پیش
  • قیشنگ بید

    0

    این رمان رو یکسال پیش خوندم دوسش داشتم ولی خب عاشقانه اش یک توچولو کم بود

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    0

    جلد دوم رمتن و از کجا دانلود کنم جلد دوم(صعود ممنوع سقوط آزاد)

    ۱ سال پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    رمانی با این اسم موجود نیست متاسفانه

    ۱ سال پیش
  • علیرضا

    0

    عالی بود لطفا جلد بهی بزارید

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    موفق باشید کامل نخوندم،

    ۳ سال پیش
  • پروانه سلیمانی

    6

    سلام دوست عزیز من خودم میخوام یه رمان تو ژانر هیجان انگیز وجنای بنویسم یه اسم مناسب هم هنوز به ذهنم نرسیده اما بازم نمیدونم بنویسم یانه آیا کسی به چنین رمان های علاقه داره یانه

    ۳ سال پیش
  • دلارام

    0

    می دونم برا گفتن دیره ولی حتما بنویس من خودم یه داستان در نظر دارم حتی اسم ،ژانر و خلاصه هم براش انتخاب کردم ولی نتونستم اونجور که باید و هست بنویسم و الآنم دارم روش کار میکنم. هرکس خواست حتما بنویس

    ۲ سال پیش
  • الناز

    2

    اسم جلد دوم رمان سعود ممنوع سقوط ازاد

    ۳ سال پیش
  • فایل قسمت دومشو داری

    0

    خیلی رمان خوبی بود

    ۲ سال پیش
  • مهدیه

    0

    خیلی عالی بود ممنون از نویسنده رمان کاش جلد دومشم بزارید

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!