خلاصه رمان :
مارال دختر مورد علاقه پدر و طرد شده از خانواده پرجمعیت با شخصیتی کنجکاو، عاقل و گاهی سرکش اتفاقی وارد خانه متروکه و نفرین شده محله خود می شود خانه ای که پس از غروب آفتاب تک چراغی در میان باغ روشن می شود و صدای فریاد محله را فرا می گیرد آیا مارال می تواند از آن خانه بدون عواقب فرارکند یا اصلا می تواند راه خروج را بیابد...؟!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان حکومت زنان - پارت 163
خسرو گوشی را در جیب کتش گذاشت و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد. چشمهایش باز بود، اما نگاهش روی جاده ثابت نمانده بود. چراغهای خیابان یکی پس از دیگری از کنار ماشین میگذشتند و نور زردشان برای لحظهای روی صورتش میافتاد و بعد در تاریکی پشت سر جا میماند. صدای ساحل هنوز در گوشش بود؛ همان لحن کشدار...
بروزرسانی در : ۲۰ ساعت پیش
-
رمان حکومت زنان - پارت 162
مارال تنها بود! خون در رگ های خسرو به جوش آمد! پشتش به دیوار، سرش کمی خم شده و موهای خیسش به صورتش چسبیده بود. چشمبند تیرهای چشمهایش را پوشانده بود و دستهایش پشت بدنش بسته شده بودند. لباسش خیس بود و چانهاش روی سینهاش افتاده بود؛ آنقدر بیحرکت که برای یک لحظه هیچچیز جز صدای ضعیف و نامنظم ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان حکومت زنان - پارت 161
[خسرو ـ فرودگاه مهرآباد] چرخهای هواپیما با ضربهای سنگین به باند فرودگاه خوردند و صدای کشیده شدن لاستیکها روی آسفالت، میان غرش موتورهایی پیچید که بهتدریج از شدتشان کم میشد. چند مسافر که از ساعتها نشستن روی صندلی خسته شده بودند، کمربندهایشان را باز کردند و بیاعتنا به تذکر مهماندار، از جا بل...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان حکومت زنان - پارت 160
[مارال ـ تهران، نیمهشب] نمیدانستم چقدر از رفتن زن گذشته بود. اینجا زمان معنایش را از دست داده بود؛ نه پنجرهای وجود داشت که بتوانم از روی تاریکی و روشنایی آسمان ساعت را حدس بزنم، نه صدایی که عبور دقیقهها را به من یادآوری کند. فقط درد مچهایم بود، سرمایی که از زمین به استخوانهایم میرسید و سر...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
عاطی
در پارت 1630ساحل چقدر مریضه..پارانویید هست .. اختلال وابسته هم انگار داره..ترس از از دست دادن ..طرحواره رها شدن.. واقعا استاکره
۵ ساعت پیشمری
در پارت 1630ساحل = یاندره استاکر
۱۹ ساعت پیشعاطی
در پارت 1620پارت مهیجی بود..بیماری ساحل چیه مبینا ؟؟ روان پریش هست؟ افسردگی حاد داره؟! اسکیزوفرن هست؟؟ لطفا از بیماری ساحل هم بگو ..
۶ روز پیشعاطی
در پارت 1612مارال تنها بود..ای جان ..خسرو ترسم اینه هرکاریم بکنی برای نجات مارال..تهش مارال تورو متهم میکنه .. خسرو مارال رو دوست داره یا براش نفعی داره؟؟ مارال تو چی؟ دوستش داری یا ازش متنفری؟ محبوبه چراا تهدید بوده برات که خیانت کردی یا از اول با نقشه اومدی
۷ روز پیشعاطی
در پارت 1600ساحل وحشی.. مارال دوام بیار حوب محکم بودی آفرین
۲ هفته پیشعاطی
در پارت 1590پارت شگفتانه ای بود ممنون مبینا..محبوبه بای بای..ساحل روانی تو کی هستی!؟ خسرو عاشق شدی یا برات سود داره!؟ مارال هم همه تکیه گاهش اول تو بعد خودشه..
۲ هفته پیشهانا
در پارت 1590خیلی بد شد که محبوبه خیانت کرد . مارال چ واکنشی داره وقتی متوجه شه ک خسرو عاشقش شده
۲ هفته پیشهانا
در پارت 1590پارت عالی بود خوشحالم ک خسرو به مارال دل بسته ولی این ساحل دیوانه از کجا پیداش شد
۲ هفته پیشعاطی
در پارت 1570چه حال بدی رو مارال داره تجربه میکنه.. دست و پا و چشم بسته زمین خاکی و متروک نفس آدم بند میاد حس خفگی به آدم دست میده هم از موقعیت هم از ترس.. خسرو ردیاب برای مارال کار نذاشتی؟ کاش میذاشتی.. صدای زن پر عشوه منو یاد منشی خسرو میندازه..آیا همونه؟ دشمن ها نزدیک خسرو بودند و خسرو متوجه نشد؟
۳ هفته پیشفرزانه
0بوی حسادت میاد داستان داره جالب میشه
۴ هفته پیشمینو
در پارت 1521خیلی زیبا بود منتظر پارت بعدمم
۱ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
زیبا شمایی عزیزم💙
۴ هفته پیشسلام
در پارت 1540متوجه نشدم مارال عقب نشسته بود؟ بین اون دوتا مرد؟
۱ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
مارال جلو نشسته بود ممنون بابت نظرت عزیزم💙
۴ هفته پیشملیحه
0خیلی دوسش دارم کاش کتابش بود بع نظرم خیلی جذابه😭😭🤍🤍
۴ هفته پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
عزیزدلم خوشحالم لذت بردی 🥺🦋💙
۴ هفته پیشعاطی
در پارت 1551متن و موسیقی متن بسیار باهم هماهنگ بود تغییر حالات خسرو جالب بود..عشق یا عادت؟ محبوبه قرارنبود خیانت کنی؟ اون شخص پشت خط که به مارال پیام داد کی بود؟ این دومرد که مارال رو دزدیدن از طرف کی بودن؟ پدر مارال زنده است؟ دست محمد در کاره؟ داستان چیه مبیناجون؟ مبینا معرکه ای
۴ هفته پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم کامنت هات قوت قلب برای من 💙🥺🦋
۴ هفته پیش

ارغوان
در پارت 360سلام، رمان جالبی هست اما نثرش سنگین..