دوست داشتی؟
رمان جنایی, معمایی, جاسوسی, رمان حکومت زنان, نویسنده مبینا ترابی

رمان حکومت زنان

  • زبان فارسی
  • 83K 👁
  • 301 ❤️
  • 733 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان جنایی حکومت زنان

مارال دختر مورد علاقه پدر و طرد شده از خانواده پرجمعیت با شخصیتی کنجکاو، عاقل و گاهی سرکش اتفاقی وارد خانه متروکه و نفرین شده محله خود می شود خانه ای که پس از غروب آفتاب تک چراغی در میان باغ روشن می شود و صدای فریاد محله را فرا می گیرد آیا مارال می تواند از آن خانه بدون عواقب فرار‌کند یا اصلا می تواند راه خروج را بیابد...؟!

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

یادداشت نویسنده:
به نام او که انسان را آفرید تا عاشق بماند}}
گاهی اوقات در افکارم دست و پای می زنم؛ هر کجا را می نگرم تو در چشمانم نمایان می شوی.
با خود که می اندیشم می گویم اسطوره تمام افکار من تو هستی. تویی که از جان خودت برای ما وقت صرف می کنی.
جایزه نوبل چیست؟ اسکار به چه درد می خورد؟
تمام جوایز را نیز اگر به مادران و پدران اهدا کنند بازهم کم است.
لیلی و مجنون چه معنی می دهد وقتی تو هستی؟
تمام جملات عاشقانه؛ افسانه ها؛ فرهاد و شیرین، تمامی آنها سر تعظیم بر تو فرود می آوردند.
حتی در چرخ روزگار کار به جایی رسید که کوه تیشه به دست خود گرفت و از ناتوانی خود در بروز عشق؛ واژه مادر را بر روی خود حکاکی کرد.
عشق و معشوق معنی نمی دهد زیرا عشق را فقط می توان در مادر و نگاه های او جستجو کرد.
عشق در واژه "مادر" در گردش است.
گاهی می گویم اگر مادران نبودند چه می شد؟ آیا می توانستیم زندگی کنیم؟
مطمئنا نمی توانستیم زیرا تنها مادر این الهه آسمانی است که می تواند به زندگی عصاره حیات و زندگانی ببخشد.
پروردگار نیز این را می دانست.
می دانست که با خلق حوا در تکریم نیاز های آدم با مخلوقات خود چه می کند.
می دانست و امثال حوا را آفرید. آفرید تا ما محتاج این فرشتگان آسمانی باشیم.
فرشتگانی که با مادر شدن؛ خود را به طوفان فراموشی می سپارند و جانشان را فدای فرزندان خود می کنند.
اما گاهی ما فرزندان این مادران را نمی فهمیم و درک نمی کنیم و در چیدن این پازل دچار اشتباه می شویم.
آن ها همان مادرانی هستند که تکه های پازل زندگی خود را نثار فرزندان شان کردند تا پازل زندگی آن ها نقص نداشته باشد.
مادرانی که هر چه کنند بازهم مادر هستند. این مادران همان مادرانی هستند که می توانیم در نگاه و خشم شان؛ اندوه و یاس؛ نومیدی عشق را بنگریم.
گاهی اوقات این الهه های زمینی پاک سرشت دچار اشتباه می شوند و قصه زندگی خود را پنهان می کنند.
گاهی همین مادران گذشته اندوهناک و دردناکی داشته اند اما افسانه خود را در پیله ای پنهان کرده اند. پنهان کرده اند تا ندانند چه بر سرشان آمد و چه شد...
اما در این میان تنها امید است که می تواند این پیله فرسوده را به حالت اول باز گرداند و می تواند.
تمام فرضیه و استدلال ها را زیر پای می گذارم.
اگر گفته اند پیله های فرسوده هیچ گاه پروانه نمی شوند؛ من آن را نقض می کنم و می گویم این پیله های فرسوده هستند که به پروانه تبدیل می شوند.
مادرانی که پیله زندگی خود را پشت هفت درب بسته پنهان کرده اند اما بالاخره روزی می رسد که فرزندان شان به آن پیله ها می رسند و مادران خود را به پروانه تبدیل می کنند.
اکنون تمام کلید آن هفت درب بسته دست کسی است که زندگی مادر و مادران را شرح می دهد.
شرح می دهد تا ثابت کند آن طور که آن الهه ؛ گذشته اش را در سینمای مغزش اکران می کند نیست.
نطق می کند تا بگوید زندگی به آن تلخی که فکر می کند نیست.
شرح می دهد تا بگوید با کمی شجاعت؛ مهربانی؛ امید؛ می توان قصه اندوهناک را به افسانه ای عاشقانه تبدیل کرد.
شرح می دهد و خودش را در تمام سکانس های زندگی مادران افسانه ای می گذارد تا هم اندوه و هم مادر بودن؛ مادران را تجربه کند.
تمام این نوشته ها مضاف عشق برای پدرانی است که قلم این نوشته ها هستند و در گذر زمان کم رنگ و کم رنگ تر می شوند اما هیچ گاه رنگ نمی بازند .
حتی اگر مداد رنگی سفید آن ها بر روی کاغذ سفید کشیده شود باز هم دیده می شوند.
پدر همان کوهی است که تیشه به دست خود گرفت و نام مادر را بر روی خود حکاکی کرد...
پدر همان است که باید کوهستان غم را از روی دوش او برداشت و گلزار عشق را به قلبش پیوند زد.
پدر همان است که هیچ گاه و هیچ وقت نمی توانیم آن سوی قلب شان را ببینیم و بدانیم چه دردی؟ چه رنجی؟ چه اندوهی؟ چه بغضی را پشت سنگرهای خود پنهان کرده اند.
پدر همان است که هیچ گاه وجود اش را آن طور که باید حس نکردیم.
پدر همان دریاچه ای است که آرام آرام ؛ قطره به قطره ذوب شد و به بیابان سنگ نمک تبدیل شد اما ما باز هم نفهمیدم چه بر سر او آمده است...
پدر همان است که حتی هنگامی که پا به سن می گذارد ما گذشته نثار شده او؛ را در راه خودمان را نمی بینیم.
نمی بینیم که چگونه در پشت درب های بسته غصه اش را در آسفالت ها زنده به گور می کند تا ما رنج نکشیم.
نمی بینیم ؛ نمی شنویم ؛ درک نمی کنیم ؛ در واقع واژه درست این است "نمی خواهیم آن ها را بفهمیم"
فقط زمان مرگ است که درک می کنیم چه کوه استواری چه دریای عظیمی و چه شگفتی را از دست داده ایم...
پس به نام مادر؛ به یاد پدر حک می کنم بر تنه ی درختان جدا شده از کالبد...

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان حکومت زنان
  • عاطی

    در پارت 1380

    توصیفات و تشبیهات زیادی بکار بردی مبیناجون.. لذت بردم💚

    ۲ روز پیش
  • هانا

    در پارت 1340

    مرسی عزیز عالی بود

    ۲ هفته پیش
  • عاطی

    در پارت 1340

    عالی بود مبیناجون.

    ۲ هفته پیش
  • ...

    در پارت 1341

    داستان داره به جاهای هیجان انگیز میرسهه

    ۲ هفته پیش
  • نانا

    در پارت 1340

    من میگفتم زیادی همه چیز داره نرمال میگذره

    ۲ هفته پیش
  • رز.

    در پارت 1330

    خسرو واقعا آدم عجیبیه. ممنون از پارت جدید

    ۲ هفته پیش
  • هانا

    در پارت 1320

    خیلی دوست دارم ک عاشق هم شن مرسی عزیز

    ۳ هفته پیش
  • عاطی

    در پارت 1321

    طبیعیه مارال هموز نتونه به خسرو اعتماد کنه..اما خسرو گنگش بالاست..مارال از الان بافیه رو باخته اما خبر نداره.. خسرو مهربونی بهت نمیاد باورکن مارال دوست داره کبودش کنی مارال عاادت به محبت و مهربانی ندارد..

    ۳ هفته پیش
  • هستییییی

    در پارت 1320

    این پارت خیلیی قشنگ بود😍 کاش عاشق هم شن خیلی دوست دارم😍😂

    ۳ هفته پیش
  • ...

    در پارت 1320

    چه پارت نازی🥹🤌🏼

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    در پارت 1310

    مارال تومیتونی خسرو عوض کنی.موفق باشیدممنون😁💘🙏👌👏

    ۳ هفته پیش
  • عاطی

    در پارت 1310

    مارال من هم عادت کردم..من هم🙃

    ۳ هفته پیش
  • هانی

    در پارت 1310

    مثل همیشه عالی نوشتی ،قلمت مانا،فقط کاش پارت ها طولانی تر بود ،و اینکه عکس از محمد و بقیه هم بود

    ۳ هفته پیش
  • نشمین

    در پارت 1290

    خسرو میخواد با مارال انتقام خودشو بگیره ولی مارال هنوز اونا رو خانواده میدونه

    ۴ هفته پیش
  • عاطی

    در پارت 1290

    مارال این خانواده *** بهت بعد تو خواهر و برادرم میکنی؟ این اسمش تسلیم شدن نیست راه درسته زهرچشم گرفتنه..من بودم میزدم خواهر ومادرشون رو..😬😁✌️

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟