پارت یک :

هیچ‌گونه محدودیت سنی دراین جلد وجود ندارد!
نقل‌قولی از نویسنده:
قطعا کسانی که این فایل و باز کردن همون افرادی هستن که به دلیل علاقه‌اشون به موضوعات رازآلود و کلیدی، جلد یکم مانکن نابودگر یعنی اولین رمان بنده رو مطالعه کردن.
جا داره تبریکی به این افراد بگم؛ بعضیاشون تونستن مرحله تبدیل شدن به یه نامتظاهر رو با موفقیت پشت سر بزارن!
افرادی که در چرتکه زندگی نابودگری مثل سام نقش مهره‌ی نجات رو دارا هستن. هرچند با وجود خوندن رمان بعضی از افراد نتونستن نکته کلیدی رمان رو پیدا کنن و حتی قبل از خوندن جلد دوم رمان بی‌پروا به قضاوت کردن ادامه دادن.
شما از ابتدای جلد یکم سام رو قضاوت کردید. علی‌رغم این موضوع که هیچ شناختی از اون نداشتید و این رمان دقیقا بر همین مبنا نوشته شده.
شما از ابتدا متظاهری بودید که با مطالعه سرگذشت زندگی نابودگر انگل تظاهر رو از روحتون روندید. شما بی‌مورد قضاوت نمی‌کنید.
بی‌مورد تصمیم نمی‌گیرید. شما رخشائی هستید که مطلقاً به دنبال حقیقت زندگی یک نابودگره! شما... ناجی هستید.
پیش از مطالعه:
در نگاه اول ممکنه جلد یکم نابودگر برای خوانندگان رمان با حوادثی عجیب و تا حدودی اغراق‌آمیز همراه باشه. اما به آرومی و با گذشت اندکی زمان از مطالعه متوجه می‌شید برای فردی مثل سام نابودگر واژه‌ی اغراق توهین‌آمیز و به دوره.
قضاوت همچین آغازی داره؛ و شما تا پایان روند این مسئله بهش پی نخواهید برد. امیدوارم از نوشته هدفمند بنده لذت کافی رو برده باشید. با توجه به این موضوع که مجموعه دو جلد رمان مانکن نابودگر و زاموفیلیا هرگز رمان معمولی‌ای نیست و تا سالیان دراز به عنوان رمانی بی‌نظیر در خاطر خوانندگانش رد عمیقی به جا خواهد گذاشت.
فصل اول:
تنها یک شلیک برای انفجار کافیست.
دوشنبه نوزده خرداد ماه سال:
" 1410 خورشیدی "
خسته آفتابگیر کلاه رو لمس کردم و از سرم بیرون کشیدم.
در کشویی آسانسور به آرومی باز شد.
قدم از قدم برداشتم.
دکمه آخرین طبقه رو فشردم.
در بسته شد.
به آرومی سر افتاده‌ام رو بالا آوردم.
آئینه آسانسور چیو بهم نشون می‌داد؟
موهای خرمایی و ژولیده‌ای که فریاد می‌زدن چندوقته شونه نشدن.
گره ابروهای مردی شلخته.
یقه‌های نامرتب کت چرمی تو تنش.
چشمای خمار و بی‌روح کسی که پنج ساله بلاتکلیف مونده.
ساک رنگ و رو رفته‌ای که تو دستام زار می‌زد و اما در آخر... .
منی که دوباره با سر افکندگی برگشتم و نمی‌دونم چطور تو چشمای منتظر دختری نگاه کنم که شاید به خاطر تصمیم منه داره پرپر می‌شه.
در باز شد.
نفسی عمیقا پراسترس کشیدم.
کلید رو تو قفل در چرخوندم و با هلی بازش کردم.
باز هم فضای مسکوت و سنگین آپارتمانی که گوشه‌گوشه‌اش از عطر و بوی سام رنگینه.
نکته اینجاست که این مرد پنج ساله نیست.
و دختری که عاشقش بود داره با بوی عطر اون زندگی می‌کنه.
پاهای بی‌جونم رو تکون دادم و وارد شدم.
در رو پشتم بستم. به آشپزخونه که رسیدم قامت مهسا از پشت در حالی که داشت از آشپزخونه خارج می‌شد باعث شد از حرکت بایستم. دستی به تیشرت آستین‌بلند یاسی‌رنگ توی تنش کشید و موهای دم موشیش رو مرتب کرد.
ظاهرأ هنوز متوجه اومدن من نشده بود.
برگشت بره که لحظه‌ای با دیدن من خشکش زد.
دیدن دوباره چهره‌اش شاید بعد مدتی که نبودم تنها محرک واسه لبخند آسوده‌ی رو لبم بود‌.
لبخند ملیحی به لب نشوند و بهم خیره شد.
قدم برداشتم سمتش.
خیره بهم لب زد:
- بالأخره اومدی؟
ایستادم مقابلش. سکوت کردم. نگاهم بیانگر همه‌چیزه!
نگاه دلواپسش رو تک‌تک اجزای بدنم دودو می‌زد:
- نگرانت بودم دیوونه؛ نه زنگی نه خبری هیچی.
دستمو بلند کردم و طره‌موی سمج افتاده کنار گوششو فرستادم پشت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • noora

    0

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    0

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    0

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    0

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    0

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    0

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • هادی رهبردار

    1

    اپلیکیشن دنیای رمان

    ۴ ماه پیش
  • از طریق برنانه رمان

    1

    از طریق برنامه رمان

    ۴ ماه پیش
  • دنیای رمان

    0

    فعلا هیچ باید پارتای بعدیم بخونم تا بفهمم چی به چیه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    دنیای رمان

    ۴ ماه پیش
  • نوری

    1

    رمان بی نظیری بود مدتها بود رمانی نظرم رو جلب نکرده بود

    ۵ ماه پیش
  • الی

    0

    رمان عالیههههههههههههههههههههه خیلی خوشم اومد واقعا از نویسنده رمان تشکر میکنم 🥹😊

    ۵ ماه پیش
  • محیا احمدی

    0

    از طریق پی دی اف

    ۵ ماه پیش
  • Eli

    0

    اگه جلد یکم رو نخونیم این رمان رو متوجه نمیشیم نویسنده عزیز؟

    ۵ ماه پیش
  • مریم بهاور84 | نویسنده رمان

    آره عزیزم، باید اول مانکن نابودگر و بخونی، چون زاموفیلیا ادامه‌شه.

    ۵ ماه پیش
  • Eli

    0

    درسته دارم میخونم😍ممنونم

    ۵ ماه پیش
  • zahra

    0

    سلام نویسنده جون بعد اتمام پارتگذاری جلد دوم این رمان، قصد قرار دادنش تو بخش افلاین رو دارین؟

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️