رمان مانکن نابودگر
- به قلم مریم بهاور84
- ⏱️۲۱ ساعت و ۱۱ دقیقه
- 45.7K 👁
- 462 ❤️
- 320 💬
سرگرد اینترپل سام نیکنام ملقب به آلفاباس، مردی استثنایی و مشهور کسیه که به دنبال گذشته رازآلودش کمر به قتل پونزده شخص یا به استحضار "متظاهرا" میبنده. سام به دنبال تلخترین حقیقت زندگیش شمشیر دولبهای به دست گرفته و به رسم ویرانی، نابودگر متظاهرا شده و با مخفی شدن تو نقاب فداکاری انتقام قضاوتهای بیرحمانه اطرافیانش رو میگیره. اون داره تو گذشته غرق میشه تا اینکه از دل تاریکی تیر نامتظاهری پاک و کوچیک این مرد مقتدرو زمینگیر میکنه و... .
- حالا وقت هست. بذار سرتیپا بیان؛ توهم بشین پسر بدن درد داری.
- راحتم.
آرمان خودشو ولو کرد رو کاناپه چرمی. سرهنگ از کشوی میزش یه دیسک بیرون کشید و یه پرونده
رو از زیر پروندههای رو میز بیرون آورد و نشست رو صندلیش؛ در همون لحظه در به صدا دراومد:
- بفرمایید.
سرتیپا وارد شدن. آرمان به احترامشون بلند شد. بعد از سلام و احوالپرسی، سرهنگ به آبدارچی سفارش دوقهوه و دو چای داد.
سرتیپ درخشانی در حالی که به پنجره اتاق بازجویی قدیمی
که ازش استفاده نمیشد خیره بود گفت:
- بسیارخب احسان؛ مشتاقم بدونم قضیه چیه؟
سرهنگ در حالی که با موهاش بازی میکرد گفت:
- موضوع یکم پیچیدهس.
همه با قیافه جدی منتظر پاسخ سرهنگ بودیم. نگاهی به من و آرمان انداخت:
- ما GPS و دوربینا رو چک کردیم
یکی از نیروها حدودا ساعت یک و نیم دیشب به صورت نامحسوس، از اداره خارج میشه. ظاهراً به یه منطقهی متروکه خارج از شهر.
بلافاصله گفتم:
- پس آرمان چیکار میکرده؟
ادامه داد:
- آرمان با تو که تماس گرفته حواسش از فیلم دوربینای مخفی اداره پرت شده و نتونسته نیرو و ببینه؛ خوب شد به حرفت اطمینان کردم سام. خوشبختانه کسی از دوربین خبر نداشته وگرنه راهکار دیگهای پیدا میکرد.
- پس با توجه به چیزی که اتفاق افتاد فهمیدین نیرو کدومه؟
سرهنگ دوم همتی هم که تازه به جمعمون پیوسته بود به حرف اومد:
- خوشبختانه بله.
ادامه دادم:
- اون منطقه متروکه دقیقاً کجاست؟
ملکی نقشهای از داخل پوشه آبی رنگ بیرون کشید و روی میز بازش کرد. با ماژیک قرمز دور چند ناحیه جغرافیایی خط کشیده بود.
به نقشه اشاره کرد. از پنجره فاصله گرفتم و به سمت نقشهی روی میز گام برداشتم. با انگشت به خطوط قرمز اشاره کرد:
- اینجا یه منطقهی متروکه وجود داره؛ دقیقا مرکزش
یه گاراژ قدیمی که ظاهراً برمیگرده به چهل و خوردی سال پیش ساخته شده.
قبلاً این گاراژ متروکه متعلق به یه مرد میانسال بوده که تنها زندگی میکرده و تو سن شصت و پنج سالگی یه روز میخوابه و دیگه بیدار نمیشه. حدس میزنم گاراژ و اون ساخته. از اون موقع تا الان همونطور مونده و کسی پا توش نذاشته. GPS گاراژ و نشون میده.
آرمان با تردید گفت:
- ممکنه این نیرو نفوذی باشه؟
سرهنگ سری تکون داد:
- مطمعن نیستم.
همه دور نقشه جمع شدیم.
سرتیپ موسوی در جواب سوال آرمان گفت:
- ولی هیچ نیرویی مجوز نداره به غیر از وقت تموم شدن پستش اداره رو ترک کنه؛ اونم درست ساعت یک که از نیمه شبم گذشته.
سرتیپ درخشانی نگاهی به موسوی انداخت:
- خب عجیب همینه اگر به هر دلیل قانونشکنی کنه به جز مجازات خاص خودش یه مجرم شناخته میشه؛ چرا باید همچین ریسکی رو پذیرا باشه؟
سرهنگ ملکی دستی از شدت کلافگی به صورتش کشید و رو به سرتیپا تایید کرد:
- درسته آقایون سوال منم همینه.
رو به من ادامه داد:
- سرگرد نیکنام و معتمد؟
- بله قربان؟
- فردا شب باهم به طرز نامحسوس برید چک کنید موضوع چیه.
درحال حاضر فقطمیتونم به شما اعتماد کنم. البته باید ببینیم نیرو دوباره قصد رفتن میکنه یا نه؟
دوربینای اداره رو انتقال میدم رو لپتاپ تو سام. حتما وقتی اداره رو ترک کردی چکشون کن.
سرتیپ درخشانی:
- سرگرد نیکنام تعریف شمارو خیلی جاها شنیدم؛ آوازتون نه فقط تو ایران، بلکه رسانههای خارج کشورم پیچیده. سرتیتر مجلهها و اخبار گزارش اینترپل شده نتیجه عملیات شما. مطمئنام قادرید ماموریت بعدی رو با موفقیت به اتمام برسونید.
تنها به سکوت اکتفا کردم. گوشم از این حرفا پر بود و برام تازگی نداشت. قرار شد فردا شب منتظر بمونیم تا بفهمیم اون نیروی مشکوک نفوذیه یا نه.
رو کردم به همتی:
- مرادی به حرف اومد؟
نفس عمیقی کشید:
- هنوز نه؛ خیلی سرسخته.
اخمام جمع شد:
- شاید شما زیادی نرمید.
با این حرفم گام تند کردم تا به اتاق بازجویی فعلی برسم.
آرمان دوید دنبالم:
- سام صبر کن؛ باز نری بزنی این یکیم تیلیت کنی خودت میدونی طی این دو ماه چهارمین باره از بازجویی محرومت میکنن. یکم فکر کن
باز مقامات میان اداره رو میذارین رو سرتونا میخوای چیکار کنی؟
توجه کنید :
سلام به تمام خوانندگان عزیز
جلد دوم این رمان با نام زاموفیلیا در بخش آنلاین در حال پارتگذاری است.
رضوان
1خیلی مضخرفه...قلم نویسنده افتضاحه...اصلا ارزش خوندن نداره...من که خودم یه فصلم تموم نکردم ازبس چرت وپرت نوشته بود
۲ هفته پیشمروارید
0عالیییییییییی❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیشنسیم
0سلام میشه به سوالم پاسخ بدین؟. من انلاین داشتم زاموفیلیا رو میخوندم از تو اپلیکیشن دنیای رمان تا پارت ۲۵شم خوندم ولی یهو قفل کرد و گفت فقط از اپلیکیشن میتونم ادامشو بخونم میشه کمکم کنی عزیزم که ادامشو بتونم بخونم
۱ ماه پیشنسیم
0خسته نباشی عزیزم خیلی عالی بود.ولی خوب مارو تو خماری ادامش گذاشتیا نمیخواستم جلد دومشو بخونم چون نیاز به اینترنت داره و شارژ گوشیم زود تموم میشه ولی با این کارت دیگه چاره ای نیست باید بخونمش.بازم ممنون
۱ ماه پیشElena
0سلام لطفاً چنل *** و لطف می فرمایید برای مانکن نابودگر وجلد دومش زاموفیلیا
۲ ماه پیشنسیم
0سلام ببخشید من اپلیکیشن رو نصب داشتم و رمان رو تا قسمت ۹ خونده بودم ولی یکدفعه اپلیکیشن دوباره نصب شد و مانکن نابودگر ازش حذف شد ممنون میشم رسیدگی کنین چون هرچی سرچ میکنم برام نمیاره
۲ ماه پیش
مریم بهاور84 | نویسنده رمان
از قسمت "رمان جدید چی داریم" توی صفحه اصلی اپلیکیشن رمان های جدید رو اضافه کنین. دوباره براتون ادد میشه
۲ ماه پیشراضیه
1از جلد اولش خیلی خوشم آمد ولی خیلی ناراحت شدم که جلد دومش ندارم لطفا زود جلد دومش بذارین
۲ ماه پیشناز
0سیسیا پیداش کردم😔🤣
۳ ماه پیشناز
0بچه ها جلد دومش به صورت آنلاین گذاشته میشد چرا دیگه تو بخش رمان های آنلاین نیست؟؟؟هرقسمتیم اسم جلد دومشو سرچ میکنم نمیاره اصلا
۳ ماه پیشگیتی
0خواهش میکنم جلد دومش رو هم سریع بزارین ممنون میشیم..من خیلی دوست داشتم
۴ ماه پیشگیتی
3عالی بود من خیلی لذت بردم ..ولی ای کاش وقتی رمانی رو میزارین وقتی ادامه داره اول هر دو جلد رو بنویسین بعد هر دو رو بزارین آدم اعصابش بکل بهم میریزه نصفه کاره همین جوری هنگ میمونه و خوبه که اگه بعضی وقتا نویسنده هم بیاد جواب خواننده هاش رو بده خیلی خوشحال میشیم خدا قوت عزیز
۴ ماه پیشعالی بود
1بی صبرانه منتظر جلد دومشم
۵ ماه پیشبانو
1من این رمان رو نپسندیدم خیلی بچگانه توضیح داده شده مثلا مارک ادکلن سرگرد یا برداشتن قرص از یخچال دوقلو املای بسیار ضعیفی داشت و جمله بندی ها اصلا خوب نبود
۶ ماه پیشعسل
0رمانت عالی برخلاف رمان های چرت و پرت دیگه افکار شخصیت های رمان رو خوب توصیف کرده بودی عالی بود 🤍🤍
۶ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده imrymbv -
آیدی تلگرامی نویسنده ثبت نشده است -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
Ermiya
0بهترین رمان پلیسی که تا حالا خوندم همینه تاکید میکنم حتما بخونید ممنونم از نویسنده که انقد قشنگ با اطلاعات بالا یه همچین رمان عالی با قلم قوی نوشته بخش هایی مث مکالمات سام به عنوان آلفاباس با افرادش و همینطور شخصیت رخشا بخاطر معصومیتش و آرمان بخاطر شوخ طبعیش