پارت سیصد و هفتم :

" 45 دقیقه بعد "
نگاهی به ساعت انداخته و دست به سینه پرسید:
- چقدر دیگه مونده؟
سام مشغول تلاش برای ورود به سیستم اطلاعات پرونده:
- نمی‌دونم. باید دید. فعلا دارم سعی می‌کنم وارد اطلاعات شم.
- مگه نمیشه؟ فکر کردم این دیگه آخرشه.
سام لحظه‌ای دست از تایپ کشید. از سیستم فاصله گرفته و دست به شقیقه گرفت:
- این تنها چیزیه که براش برنامه ریزی‌ای نکرده بودم. فایل کد داره، و کدشم نÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • صبا

    1

    آخخخخخ که دلم خنک شد

    ۷ ماه پیش
  • نگین

    2

    (هیچ کدوم از مجریای قانون سفید نیستن )

    ۸ ماه پیش
  • مهسا

    4

    دیدید گفتم هرچی که هست مربوط به حلقه میشه ،،گفتم باباش وقتی می رفت ماموریت اشاره به حلقه کرد ،،من فکر میکردم تراشه رو تو حلقه جاساز کرده نگو پسورد رو رو حلقه حک کرده

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️