دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان جنایی زاموفیلیا اثر مریم بهاور

رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) | نسخه آفلاین

  • زبان فارسی
  • 887.2K 👁
  • 2.9K ❤️
  • 2.8K 💬

خلاصه رمان :

داستان مانکن نابودگر پس از پنج سال ادامه یافته و در پس پرده‌ای از حقایق وجود شاهین ارجمند، نابودگری درحال انهدام است. وند و ریشه ویرانی هم‌اکنون محو گشته و سیاهی گلبرگ درخشان نابودگر را نمی‌توان دید. خسوف گل نابودگر به اختتام خود رسیده و زیبایی گلبرگ‌های روشن او با قدرت نمایان شده. باید دید سرانجام، کدامین شکاف از ابلق گل نابودگر غالب خواهد گشت؟ درخشش و ستردگی گلبرگ گل؟ و یا نقاب شبگون و تاریک نابودگر بر او؟

تصویر شخصیت های رمان


قسمتی از متن رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) | نسخه آفلاین

حداقل واسه نجات خودش از این منجلاب عاشقی واسه کسی که احتمال مرگش از پنجاه درصد بیشتره.
واسه سامی که برای اولین و آخرین‌بار تونست عاشق رخشا بشه.
اما انگار خدا سام و نفرین کرد.
و منم خیلی بی‌رحمم که دارم دختری که عاشقش بود و تشویق می‌کنم با یکی دیگه قرار بزاره.
ولی اگه حتی یه درصد احتمال داره که سام زنده نباشه مطمئنم اینو واسه رخشا می‌خواد.
چرا که سام بهتر می‌دونه سر کردن با خاطرات یه مُرده عین گردابیه که وقتی بپری توش گم می‌شی و ذره‌ذره تیکه می‌شی.
***
رخشا#
صدای وزوز بقیه از پشت ردیف شاهدای جلسه.
توضیح کوبنده و هدفمند وکیل جبهه مخالف. تیک تیک کلیدهای لپ‌تاپی که ضبط کننده داشت صحبت‌ها رو توش ثبت می‌کرد؛
رد و بدل شدن ورقه‌های تو دست قاضی... .
همه و همه داشت به اعصابم چنگ می‌نداخت و پیش‌زمینه‌ای می‌شد تا کنترل خودمو از دست بدم.
لحظه‌ای قاضی دستشو محکم کوبید رو میز دراز و بلندی که دستیارانش نشسته بودن پشتش:
- لطفأ سکوت و رعایت کنید.
سکوت خفه‌کننده‌ای حاکم شد.
سرسام گرفته پلک باز کردم‌.
قاضی عینک ته‌استکانی رو بینیشو تکونی داد و چشم دوخت به وکیل مدافع جبهه مخالف:
- جناب وکیل توضیحات دیگه‌ای خدمتتون نیست؟
- وکیل قدمی به جلو برداشت:
- اگه اجازه بدید صحبت‌هامو تو جمع‌بندی کوتاهی خلاصه کنم.
- بفرمایید؟
وکیل مدافع برگشت طرف من
پشت میزی که پلاک اسم "جایگاه وکیل مدافع" روش حک بود.
- اظهارات بنده بدون استدلال نیست. همون‌طور که می‌بینید افرادی که در تاریخ روز حادثه تو مدرسه حضور داشتن مدعی شدن موکل من ساعت وقوع حادثه تو دفتر مدیر مشغول بوده خانم وکیل؛ مدارکی مبنی بر تجاوز جنسی موکل من به شاکی در دسترس دارید؟
سکوت عمیقی حاکی از سوال و کنجکاوی مشهود تو صورت تک‌تکشون حاکم شد.
نگاهی به چهره البرز اون‌طرف دادگاه پشت میز دادستان انداختم.
چهره اطمینان‌بخشش مطمئنم کرد.
نفسی عمیق کشیدم و چشم دوختم به وکیل جبهه مخالف.
شاید کت اتوکشیده و موهای مرتبش گمراه‌کننده باشه؛ اما نه برای منی که سه ساله دارم قیافه دروغگوی یکایک این وکلا رو می‌بینم.
بی‌توجه به حیله‌گری توی سوال وکیل، رو کردم به جناب قاضی.
عینکمو رو چشم جا‌به‌جا کردم و ورقه‌هامو از رو میز چنگ زدم:
- جناب قاضی؛ اگر که اجازه بفرمائید بنده یه شاهد عینی محضور در سالن دادگاه دارم. از ایشون دعوت کنم وارد بشن.
قاضی چشم از من گرفت و نگاه جدیشو داد به وکیل:
- حضور شاهد عینی خانم وکیل رو می‌پذیرید؟
وکیل رو کرد به من. با مکث کوتاهی لب زد:
- شاهد و می‌پذیرم.
درهای بزرگ سالن دادگاه باز شد. چندی نگذشت که خانم فریبا وارد شدن.
به وضوح عرق سرد روی پیشونی اون مردک متجاوزو دیدم.
لحظه‌ای به من چشم دوخت.
پوزخندی زدم. خانم فریبا نسبتأ با گام‌هایی تند نزدیک شد و با همون کت‌شلوار زنونه طوسی‌رنگش پشت میز شاهد جبهه من جا گرفت.
درها بسته شد.
پچ‌پچ‌ها بالا گرفت. قاضی مجدد با مشتی که روی میزش کوبید جمعیت حاضر در دادگاه رو ساکت کرد.
نگاه جسور و پیروزمندانه‌امو از روی وکیل و موکلش برداشتم.
- شاهد عینی من ایشون هستن. همسر سابق متهم.
وکیل مدافع با همون چشمای بهت‌زده ایستاد و بلند گفت:
- اعتراض دارم. حضور شاهد و رد می‌کنم.
قاضی اخم در هم کشید:
- شما از قبل حضور شاهد و پذیرفتید. بنشینید و سکوت کنید.
ایستادم و قدم از قدم برداشتم.
- جناب قاضی اگر که تائید کنید بنده سوالاتی رو در محضر شما از شاهد بپرسم.
قاضی:
- بسیارخب؛ ابتدا باید قوائد سوگند شهادت و به جا بیارن.
دستیار قاضی جعبه کتاب قرآن و از تو قفسه‌ها برداشت و نزدیک شد.
جلوی خانم فریبا ایستاد و در جعبه رو باز کرد.
لوح توی دستشو داد به خانم فریبا.
خانم فریبا دست راستشو روی سطح قرآن قرار داد و لوح سوگند و باز کرد. با صدایی رسا و همه‌گیر شروع کرد به خوندن.
اهمیتی به نگاه برزخی متهم گستاخ ندادم.
چشمای ترسیده و فک منقبضش؛
اون لباس رسمی و شکم قلمبه‌اش آدم و فریب می‌داد تا با خودش فکر کنه ارتکاب جرمی نداشته اما... .


بیشتر بخوانید

آخرین اطلاعیه‌ی رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) | نسخه آفلاین

مریم بهاور84 : ۵ ماه پیش

تاریخ انتشار جلد اول مجموعه آقای ایگرگ با عنوان «اثر پروانه ای» : 🦋🔱
🗓 ۱۲ تا ۲۰ خرداد
✅ دقت کنین که هر جلد اسامی متفاوتی داره 🩶🪩
محدودیت سنی ۱۸+ داره که لطفا رعایت شه 💯🚫
تقریبا هر ژانری به ذهنتون برسه داره پروژه مثل، پزشکی، حقوقی و... .
در نهایت خرداد بر می گردیم. 🩶🩷🩵

نظرات رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) | نسخه آفلاین

  • شفیعی

    0

    خیلی قشنگه

    ۶ روز پیش
  • فاطی

    0

    خیلی خوشحال شدم که همراهتون بودم..توصیه میکنم که حتما افراد این رمان و بخونن ارزش وقت گذاشتن داره..امیدوارم در همه حال سلامت باشید

    ۲ هفته پیش
  • فاطی

    در پارت 3100

    واو چه پارت های جذاب و خفنی بود خیلی عالی..ممنون خانم بهاور واقعا خسته نباشید..منتظر قسمت سوم می مونیم..

    ۲ هفته پیش
  • فاطی

    در پارت 3100

    نمیدونم چرا اعلان های رمان برام نمیومد داشتم تو کتابخونه رمان جستجو میکردم نگاهم به رمان خورد..دیدم چندتا پارت پایانی رو نخوندم

    ۲ هفته پیش
  • فائزه

    0

    جلداخره یاجلدسه داره نویسنده جان جواب بده

    ۴ هفته پیش
  • پیچک

    0

    قشنگه خوشم اومد یک جاهایی ب دنیای امروز نزدیکه

    ۱ ماه پیش
  • الا

    1

    فقط خواستم بگم نظیر ندااره ادامه داره رمان ؟؟

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    0

    چرا برای من دانلود نمیشه پس😶

    ۱ ماه پیش
  • آذر

    0

    با سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز.قلمتون مانا..باید بگم من واقعا عاشق این رمان شدم و اصلا باور نمیکنم که رمان اولی و دومی باشه❤️عالی بود عالی🌹چقدر از خوندنش لذت بردم و برای جلد دومش لحظه شماری کردم.خسته نباشی نویسنده جان🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • رارا

    1

    فوق العاده وخفن بود تااخرش💚 امیدوارم نویسنده عزیز همیشه خوش بدرخشی وموفقیتت روز افزون باشه به امید قلمی دیگ

    ۲ ماه پیش
  • آنیتا

    0

    این رمان عالی بود 😍🥰

    ۲ ماه پیش
  • آنیتا

    0

    بهترین رمانی بود که خوندم🥰 خسته نباشید میگم به نویسنده و امیدوارم بتونیم سام و رخشا رو توی رمان آقای ایگرگ هم ببینیم😍

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️