لیست کلیه پارتهای رمان یکی میان من و تو : پارت های 1 تا 12
تعداد کل پارت های منتشر شده : 12
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 1
فصل اول: بسم الله الرحمن الرحیم تمام تلاشم را برای اینکه درست در همین لحظه فرونپاشم میکردم. بغضی سنگین گلویم را گرفته بود و نمیتوانستم گریه کنم. صبر کردم، صبر کردم و صبر کردم... همه وجودم میلرزید. انگار در همین لحظه تمام رویاهایم فرو ریخته بود. - خداحافظ ما رفتیم. لبخند کوچکی زدم، پاسخش را دا...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 2
سارا با یک جیغ کوچک خواست خودش را روی صندلی جلو پرت کند که کولهاش را کشیدم. - کجا؟ کجا؟ من جلو میشینم! چشم غرهای رفت و با یک "ایش" درب صندلی عقب را باز کرد. - چشم اعلیحضرت سوار بشین! و با اغراق چنان تعظیمی کرد که خندهام گرفت. "گمشو بابا!"ای گفتم و کولهام را انداختم در صندلی عقب و خودم جلو نش...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 3
- پس میخوای ما بریم ساندویچ سرد بگیریم و برگردیم؟ - مگه خودت نمیخوای نگاه کنی! شانهای بالا انداخت. - هنوز مونده شروع شه. بعدشم اولاش چیزی نداره. لبخند زدم که لبخند زد. - سارا برو داخل. آمار بچهها رو بگیر و ببین کی ساندویچ میخواد خبر بده. - اوکی برای من ارزون ترینش رو بخر. من رفتم....
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 4
در همین لحظه فردی را به اسم امیرعلی وارد گروه کرد. - به حریم مقدس ما خوش اومدی داداشم! دوستان، امیرعلی. امیرعلی، بچه ها. امیرعلی لحظهای بعد پاسخ داد: "سلام به همگی" روی پروفایلش کلیک کردم و با دیدن عکسش لبخند زدم! خودش بود. همان پسر درون ساندویچ فروشی. ذوق زده روی تخت نشستم. چت کردنه...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 5
با هم به کلاس روانشناسی اجتماعی رفتیم و روی صندلیها نشستیم. کمی بعد استاد به کلاس آمد و بعد از احوال پرسیهای همیشگی دیتا را روشن کرد سپس با انرژی خاص خودش داشت دربارهٔ "سبکهای دلبستگی" صحبت کرد. در ردیف وسط نشسته بودم و یادداشت برمیداشتم. تمام تلاشم این بود که رفتارم با امیرعلی را کاملاً عاد...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 6
به یک کافه سنتی و دنج رسیدیم. میز بزرگی گرفتیم. هوا خنک و مطبوع بود. بوی قلیان و سبزیهای تازه همه جا پیچیده بود. سفارشها را دادیم. پارسا دوباره گیتارش را درآورد و شروع کرد به نواختن آهنگهای شاد. همه دست میزدند و میخواندند. امیرعلی در آن سوی تخت نشسته بود و فیلم میگرفت از بچهها. تمام شب ...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 7
در تمام مسیر باقی مانده، فقط صدای موسیقی ملایم به گوش میرسید. ولی بین من و او، فضایی پر از کلمات نگفته و مرزهای لرزان شکل گرفته بود. وقتی ماشین در خیابان سکونت من توقف کرد، قبل از اینکه پیاده شوم، رو به او کردم و فقط گفتم: - ممنون. شب بخیر. او سری تکان داد. - قابلی نداشت. شب بخیر. ...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 8
پارسا از ردیف جلو برگشت و یادداشتی به سمت من انداخت. خم شدم و برش داشتم. رویش نوشته بود: "حالت خوبه؟ امروز خیلی ساکتی." یادداشت را برگرداندم و نوشتم: "مرسی. فقط کم خوابیدم." دروغ. به طرز مسخرهای شب قبل زود خوابیده بودم. ولی خوابِ آشفتهای دیده بودم، پر از راهروهای تو در تو و صدای پ...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 9
و حالا آن بازیگوش کوچک اینجا بود، در این دنیا. دلم میخواست فوراً بدوم و او را ببینم، ببوسم، موهای نازکش را لمس کنم اما حرف بعدی مادرم مرا به خودم آورد. - امشب خونه کسی نیست. به داییت گفتم بیاد دنبالت. برو خونه اونها، از خونه اونها تا دانشگاهت پنج دقیقه راهه. انگار سطل اب یخ رویم خالی ک...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 10
همه سرشان را برگرداندند. حسام، پسر همیشه شوخطبع بود، روی صندلی خم شده بود، صورتش برافروخته و عرقریزان. دستش را محکم روی شکمش فشار میداد. - نفس... نمیتونم بکشم... درد... رنگ از صورتش پریده و دستش را روی سینه گرفته بود، نفسنفس میزد. به نظر میرسد یک حملهٔ عصبی یا دردی تیز باشد. فضای ساک...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 11
چند دقیقه گذشت. طراوت که با دوستش آن سر میز نشسته بود؛ بلند شد و به سمت او رفت و با لبخند کنار میزش ایستاد. - چی شده اینجا تک و تنها نشستی؟ امیرعلی سرش را بلند کرد. - شارژ گوشیم تموم شده بود. طراوت به گوشی روی میز اشاره کرد. - منتظر کسیای؟ امیرعلی نفس عمیقی کشید و صدایش را پایین ...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
-
رمان یکی میان من و تو - پارت 12
این تصویر جدیدی از او بود. تصویری آسیبپذیر و این آسیبپذیری به طرز عجیبی باعث تپش قلبم شد. در سکوتم سوالات زیادی بود. دردش چقدر است؟ آن دختر که بود؟ آیا برایش گریه میکند؟ و یک سوال خطرناک و امیدوارانه که حالا که او نیست... نگاهت به سمت کس دیگری خواهد چرخید؟ اما فقط سکوت بود. سکوتی که در آ...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
- 1
