خلاصه رمان عاشقانه فریه پینوکیو
میدانی فریه چیست ؟ همان دروغی که من تقاص اش را دادم . من پینوکیو ساده ایی بودم که در شهر احمق ها دست و پنجه نرم میکردم امید به ادم شدن داشت . زندگی من همان نمایش خیمه شب بازی در شهر احمق ها بود که توسط روباه مکار و گربه نره به این نمایش برده شدم. اما پری مهربان داستان من شباهنگی بود که سعی در خاموش کردن روشنایی اش داشتم ، درخشان تر از قبل درخشید . نجاتم داد . حیات من فریه پینوکیوست.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 52
یک هفته ایی بود خانه پدری بودم . محمود مثل قبل نبود . مشکل اعصاب پیدا کرده بود . دارو های اعصاب میخورد و یک جا را فقط نگاه میکرد. روز اول احیا تا من را دید خواست سمتم حمله کند که مامان نگذاشت . وضعیتم را که دید گفت : _ خود کرده را تدبیر نیست . همه جای بدنم درد میکرد . زخم بود . لبم ورم ...
بروزرسانی در : ۷۳۵ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 51
* این هم شده بود روز های من . روز هایم در بدترین حالت ممکن میگذشت. فرجام دور و برم ظاهر نمیشد . مادرش هم ناراحت بود . اما خواهر هایش انگار پروانه دورم میچرخیدند. من این زندگی را نمیخواستم . هیج چیز اش را نمیخواستم . شده بودم استخوان متحرک. لاغر . بی ریخت . اعتماد به نفس و عزت...
بروزرسانی در : ۷۴۷ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 50
کل زندگیمان در یک شب نابود شد . همه چیز . ان زنک هم سر و کله اش ناپدید شده بود . فهمیده بود فرجام چیزی ندارد . غیب شده بود . دنبال پول اش بود . اما ضربه ایی که من خوردم و نتوانستم دم بزنم از هر چیزی بد تر بود . من برای این زندگی تلاش کرده بودم . این زندگی قربانی داشت . هر کار میکردم درست...
بروزرسانی در : ۷۴۹ روز پیش
-
رمان فریه پینوکیو - پارت 49
در را پشت سرش بست و رفت. میدانستم با آن زنیکه قرار دارد . چه کار میکردم ؟ میرفتم و شبشان را خراب میکردم ؟ چگونه؟ هیچ چیز به ذهنم نمی رسید. اصلا نمی دانستم کجا میروند ! همین بد بود . پشت میز نشستم . به زور یک پنکیک خوردم . همه چیز را جمع کردم . حتی باید خودم را جمع میکردم . به گل ها...
بروزرسانی در : ۷۵۲ روز پیش
سمیه
1عالی عالی عالی عالی
۳ ماه پیشزهراسادات
در پارت 91وای ایولااا داری احیا...😇😇
۳ ماه پیشزهراسادات
در پارت 51ازنوع روایت گری لذت میبرم.قلم پخته ای دارید فعلابه شخصیتی علاقمندنشدم ولی امیدوارم نها خیلی ناامیدمون نکنه
۳ ماه پیشزهراسادات
در پارت 22ازنوع نوشناریتون لذت بردم..امروز کلی گشتم تااین رمان جذبم کرد بین باقی رمانهای کلیشه ای.ممنون
۳ ماه پیششهناز
در پارت 520سلام خسته نباشی عالی بود
۴ ماه پیششهناز
در پارت 160عالیه خسته نباشی عزیزم
۵ ماه پیشپریا
در پارت 160مثل اینکه نها با من همشهریه خیلی دوست دارم رمانی که میخونم محل زندگیشون شهر خودم باشه چون قشنگ تصور میکنم جاهایی که رفتن رو ممنون از نویسنده رمان😍
۱ سال پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
😍😍
۵ ماه پیشALA
در پارت 100محمود مثل عموی منه عموم دختراشو کتک میزنه پسرشو دوست داره البته برادر زاده هاشو دوست داره برای مثال من انقد لوسم میکنه و وقتی میخواددختراشوجلوی جمع کتک بزنه میرم پیشش میشینم ودختراشو پیش خودم میشونم تا کتک نخورن منو دخترای عموم همسنیم من۲۴سالمه اما همیشه اونارو خرد میکنه جلوی جمع امابابامنولوس میکنه
۱۲ ماه پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
😢
۵ ماه پیشالا
در پارت 520نرجس جون عالی بودقلمت محشره میشه ی جور کنی فصل دومش روهم بنویسی لطفا
۱۲ ماه پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم . نه فصل دوم نداره ❤
۵ ماه پیشنفس
در پارت 10سلام پارت زیبای بود
۶ ماه پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
❤
۵ ماه پیشنفس
در پارت 260حالم از این زن که اسم مادر و یدک می کشه بهم می خوره این از نامادری هم بدتره اسم همه مادرارو بد کردم عوضی انگار خودش جنس مونث نیست با این رسم مسخرش
۶ ماه پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
😅
۵ ماه پیشدریا
در پارت 350اگه اون موقع ها واقعا زبان یاد می گرفت الان راحت بود هر چقدر زجر بکشه حقشه
۶ ماه پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
دقیقا
۵ ماه پیشدریا
در پارت 520خوب شد دوباره نرفت طرف فرجام
۶ ماه پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
😄
۵ ماه پیشدریا
در پارت 510خوب چی شد از کجا به کجا رسیدی زندگی چرخ و فلکه
۶ ماه پیش
نخزات
در پارت 21خوب بود و ممنون از زحمات نویسنده گرامی