خلاصه رمان عاشقانه التیام
قصهی سوگند، دختر دانشجویی که پدر و مادرش در بمباران دوران جنگ تحمیلی کشته میشوند. سوگند با وجود موانع و مشکلات زیادی که سد راه میشوند، خواهرش سوگول را حمایت میکند و تمام تلاشش این است که سوگل کمبودی احساس نکند؛ اما با گذشت چند سال و در پی آشنایی سوگل با پسری به نام متین، دردسرهای تازهای برای سوگند به وجود میآید که...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان التیام - پارت 124
همگی مسکوت و اخمآلود در سالن نشسته بودند که فاطمهخانم خندهکنان گفت: - چه ساکت نشستین؟ مگه قرار نبود برای عقدکنون صحبت کنیم؟ حاجآقا آخر هفته خوبه؟ ولادت حضرت زهراست. نگاهها سمتمان چرخید و حاجابراهیم خندید. - چه روزی بهتر از این؟ مبارک باشه انشالله... حشمتخان دست زد و مبارکباد گفت. هم...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان التیام - پارت 123
حشمتخان و همسرش درست مثل پدر و مادر واقعی خوشحال بودند و برای پذیرایی از مهمانان، سنگتمام گذاشتند. سینا از حشمتخان خواسته بود امشب او برایمان بزرگتری کند و مجلس را دست بگیرد. یادِ خالهفخری و دایی فریدون افتادم، یادِ عمو مالک! هیچکدامشان به اندازهی این غریبههای مهربان به ما لطف نکرده بودند...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان التیام - پارت 122
- کیه؟ با صدای سینا به خودم آمدم، نگاهش کردم و لب زدم: - مهدی! اخم کمرنگی کرد و پرسید: - مهدی؟ پارسا رو آورده؟ - نه...! تنهاست. صدای یالله و تعارف از سالن به گوش میرسید و سینا آهسته از جا برخاست و اتاق را ترک کرد. بیآنکه دلیلش را بفهمم دستپاچه بودم و قلبم تند میزد. مقابل آینه ایستادم و ن...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان التیام - پارت 121
ماهان وارد اتاقش شد و خواست در را ببندد که مهتاب دستش را جلو آورد و مانع شد. همراه کودکی که در آغوش داشت وارد اتاق شد و دلنگران به ماهان نگاه کرد. - ماهان...؟ ماهان در را بست و اخمآلود تشر زد: - چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟ اصلا چرا دنبالم اومدی؟ - دورت بگردم میدونم الان خیلی ناراحتی ول...
بروزرسانی در : ۹۸۱ روز پیش
توجه کنید :
خوانندگان عزیز : فصل دوم مشترک این رمان و رمان یک عمر تاوان، با نام گرداب سرنوشت به اتمام رسیده است. شما میتوانید فصل دوم را به پرداخت حق عضویت یا دریافت سکه از طریق نمایش تبلیغ به صورت رایگان مطالعه کنید :
خواندن فصل دوم : گرداب سرنوشت
شاپرک
0خوب بود کلی قصه توش بود ولی عالی بود
۲ هفته پیشفرشته
1بسیار عالی سپاسگزارم
۳ هفته پیشعاطفه
در پارت 1241رمان عالی بود خسته نباشید ،ممنون🤩
۴ هفته پیشالهام ۳۹ساله
1بسیارزیبا بود گلم خسته نباشید
۴ هفته پیشمحیا
در پارت 1241خیلی عالی بود ممنون
۴ هفته پیشستایش
1رمان بی نظیری بود ممنون از نویسنده اش🤍
۱ ماه پیشساغر
1رمان خیلی خوبییییی بود عالی بوددددددد لذت برم ممنون از نویسنده
۱ ماه پیشسرور
1نحوه نوشتار تون عالی بود لذت بردم
۲ ماه پیشرویا
0رمان قشنگی بود هر چند تلخی زیاد داشت،گاهی وقتا نیازه آدما اشتباه کنن ولی به زور مجبورشون نکنیم به حرفهای بقیه گوش بدن تا راه درست برن،نویسنده عزیز کاش یکم بیشتر در مورد عاشق شدن شخصیت ها می نوشتی
۲ ماه پیشعطیه
2سلام آنقدر قلمتونو دوست دارم که تصمیم گرفتم تمام رمان های شما رو که در دست س هست رو بخونم،ممنون از حس خوبتون
۲ ماه پیشمادمازل
در پارت 1242این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مادمازل
در پارت 1181خب خداروشکر حرف ماهان و علاقه اش به میون اومد 😁 ببینیم نویسنده چه خوابی برامون دیده باز حرص مون بده😂 😂
۲ ماه پیشمادمازل
در پارت 842اوه همسر آقای پلیس خلافکار از آب درومد🤦🏻 ♀️ مهتاب هم که مهدی و میشناسه،سینا و یکی داغون کرده، امیدوارم سوگول زنده باشه،سوگند ازدواج کنه بعد منصور سوگند و یا حامله یا با بچه ببینه بسوزه مرتیکه بی لیاقت. این وسط پیمان و مادرش گناه داشتن اینهمه زحمت سینا و خواهراش و کشیدن ☹️ 💔
۲ ماه پیشمادمازل
در پارت 741وااای یعنی میشه سینا نفوذی پلیس باشه ؟ حس میکنم ماموری چیزی باشه... گناه داره 😢 فعلا همچنان منتظر سرنوشت سوگول ام 😕 امیدوارم منصور بفهمه سوگند کجا کار میکنه دناغ اش بسوزه 😒
۲ ماه پیش
تارا
1عالی بود خیلی دوستش داشتم .قلمت مانا