رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده )
- به قلم صدیقه سادات محمدی (نگار)
- 107 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 732.4K 👁
- 1K ❤️
- 1.8K 💬
خلاصه رمان عاشقانه مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده )
دختری به نام ستاره که در پی اتفاقی، از سمت خانوادهاش طرد شده و به خانهی مادربزرگش پناه میبرد. به خاطر شرایط روحی نابسامانی که دارد، به پیشنهاد عمویش حامد تصمیم میگیرد در شرکتی مشغول به کار شود تا از تنهایی و گوشهگیری فاصله بگیرد. آشناییاش با نیما شهسوار، سرآغاز ماجراهایی میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 107
نسیم خنک صبحگاهی از لای پنجرهی نیمهباز به اتاق میوزید و صدای آلارم گوشی، حسام را بیدار کرد. دستش را سمت پاتختی کنارش دراز کرد و با لمس صفحهی گوشی صدا را قطع کرد. نگاهش به نیهان افتاد که موبایل به دست، پشت به او دراز کشیده و سرگرم است. - بیداری چرا زنگ گوشیم رو قطع نمیکنی خب؟ نیهان بیآنکه ...
بروزرسانی در : ۱۷۵۹ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 106
تمام مسیر را به نیما فکر کرد و تنهاییاش... به اینکه حالا با شنیدن این حجم از خبرهای تلخ و شیرین چه حالی دارد؟ نه شانهای برای اشک ریختن به وقت غم و دلتنگی دارد و نه آغوشی برای بغل گرفتن به وقت شادی و خوشحالی. نزدیک خانه بود که به راننده گفت متوقف شود تا چند قدمی را پیادهروی کند. کنار پیادهرو...
بروزرسانی در : ۱۷۶۰ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 105
*** با صدای بلند صلوات، دعای پایانی نماز جماعت نیز تمام شد و افراد یکی یکی از درب مسجد بیرون میرفتند. کامبیز نگاهش به روحانی بود که اطرافش را چند نفری گرفته بودند و مشغول صحبت بودند. همین که اطرافش خلوت شد قدم تند کرد و سمتش رفت. یقهی پیراهنش را دستی کشید و گفت: - سلام علیکم حاجآقا. ببخشید می...
بروزرسانی در : ۱۷۶۱ روز پیش
-
رمان مهجور عشق ( فصل دوم خواهر خوانده ) - پارت 104
آهسته به پشت غلتید و نگاهش را به آلما دوخت که در چارچوب درب ایستاده بود و محزون نگاهش میکرد. خواست نیمخیز شود که آلما با قدمی بلند خودش را به تخت رساند و از شانههایش گرفت: - راحت باش ستارهجون، استراحت کن. دخترک دوباره سر روی بالشت گذاشت و با زهرخندی پرسید: - خوبی آلماجون؟ آلما به تلخی لبخ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۲ روز پیش
مبینااا
در پارت 1070خیلی ممنون عالی بود هم گریه کردیم هم کلی خندیدیم🥰🥰
۳ ماه پیشمبینااا
در پارت 722من موندم حیرون که چرا بعضی اداما اینقدر حقیر و پستن
۳ ماه پیشماری
در پارت 1070سلام خانم محمدی عزیز این رمان هم مانندبقیه اثار شما عالی ومهیج بود لذت بردم قلمتون توانا سپاسگزارم
۵ ماه پیشحدیث
در پارت 1071فوق العاده بود دلم برا ستاره نیما کباب شد😭😭😭
۸ ماه پیشهانیه
در پارت 1070عالی بود دست نویسنده درد نکنه 🌹✨👌🏻
۹ ماه پیش.....
در پارت 790رفتم دوش بگیرن دونفری 😂
۹ ماه پیش.....
در پارت 641آفرین به نیما خوب جواد عفریته رو داد
۹ ماه پیشهانیه
در پارت 500نویسنده عزیزم چرا عکس نداره
۹ ماه پیشهانیه
در پارت 481بچه ها من نیازمند یک عمو مثل حامد هستم کسی سراغ نداره 😂😂😂
۹ ماه پیشهانیه
در پارت 380خرمگس مزاحم یعنی پارمیس
۹ ماه پیشهانیه
در پارت 271عاشقی شروع شد
۹ ماه پیشهانیه
در پارت 190وای چی هیجان انگیز شد 😁
۹ ماه پیشافرا
در پارت 170چرا عکس های شخصیت نیست
۹ ماه پیشهانیه
در پارت 111آخ من مردم از فضولی لطفا عکس شخصیت هارو بزارید
۹ ماه پیش
زهرا
در پارت 71از کجا عکس شخصیت هارو ببینم؟