خلاصه رمان :
دو داستان در یک رمان... جهانیار شکوهی فرزند ارشد خانواده که سرپرستی خواهران و برادرش را عهدهدار است و دغدغهی مشکلاتشان را دارد. عاشق دختری به نام شمیم میشود که نویسنده است و رمان « توپاز آبی» داستان دلدادگی جیران و اردشیر در سالهایی دور و دههی چهل خورشیدی را روایت کرده است. جهانیار برای رسیدن به شمیم، با مشکلاتی مواجه میشود که...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان توپاز آبی - پارت 134
*** شاهین به چهارچوب در تکیه زد و گفت: - آخه جواب بابا رو چی بدم؟ بابا راست میگه، به حرفش گوش کن. این خانواده لیاقت تو رو ندارن دختر! شمیم روسریاش را روی سر انداخت و جواب داد: - جواب بابا رو خودم میدم، تو نگران نباش. بعدش هم این خانواده مگه چشونه؟ تو قشنگترین باغ هم علف هرز و کلاغ هست. کا...
بروزرسانی در : ۱۵۰۲ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 133
*** کمند گوشی را گذاشت و با تأسف نفسی بیرون داد. جانان روی کاناپه نشسته و تلویزیون میدید؛ پرسید: - شمیم بود؟ چی میگفت؟ کمند شانه بالا انداخت و کلافه جواب داد: - هیچی... چی میخواسته بگه؟ حال جهانیارو پرسید. گفتم همونجوریه، اونم با گریه تلفن رو قطع کرد. جانان کمی نگاهش کرد و مردد گفت: - او...
بروزرسانی در : ۱۵۰۶ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 132
*** حوالی غروب بود که تاکسی مقابل خانهباغ بزرگ و قدیمی متوقف شد. اسد، مارال، طیبه و کمند از ماشین پیاده شدند. قلب مارال توی سینه بیقراری میکرد و تند میتپید. به زحمت چهرهاش را آرام و بیخیال حفظ کرده بود تا اسد بویی از آن همه آشفتگی نبرد. کمند زنگ خانه را فشرد. صدای زن، که از آیفون به گوش رس...
بروزرسانی در : ۱۵۰۸ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 131
دخترک باز حواسش را به رانندگی داد. کمی بعد وارد جادهی آسفالت شدند. حالا پرنیا دید بهتری داشت؛ هرچند تاریکی هوا خودش مشکلساز بود اما خبری از گرد و خاک نبود. کامیار مدام در تلاش بود تا موتورسوار را بزند و کوله را بگیرد. ترکنشین موتور به عقب برگشته و گاهی کامیار و گاهی ماشین را هدف میگرفت. ماشی...
بروزرسانی در : ۱۵۰۹ روز پیش
بانو
2بسیار عالی بود
۱ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نظر و همراهیتون عزیزم 🥰🙏❣
۴ روز پیشمعصومه
0خیلی خیلی قشنگ بود اونقدر عالی بود که غرق می شدی توی رمان من قبل از این سوت پایان رو خوندم اون همه عاالی بود خسته نباشید نویسنده عزیزم بهترینی
۱ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، خوشحالم دوست داشتی رمانارو🙏❣🥰
۱ هفته پیشزهرا
0خیلی عالی بود ممنون از نویسنده محترم بخصوص وقتی رمان داستان عشق مارال و اسد رو میگفت و زمان قدیمش خیلی خوب نوشته شده بود اینطور که از آخرش پیداس انگار جلد ۲ داره اگر داره زودتر بنویسید تشکر 💖
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نظرت عزیزم، خوشحالم دوسش داشتین. همراهیتون باعث افتخاره
۱ هفته پیشآمین
0سلام ودرود من چندتا رمان از شما خوندم همگی عالی بودن🙏💐
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
همراهیتون باعث افتخاره، ممنون از محبتتون🙏😍💙
۲ هفته پیشفاطمه ❤️
1واقعاً رمان زیبایی بود به دلم نشست پیشنهاد میدم بخونید عالیه، ممنون نویسنده جون 💜💜
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون فاطمهجان... خوشحالم دوسش داشتی عزیزم🥰😍🙏🌹
۲ هفته پیشالهه..
1سلام نگار جون. ممنونم خیلی زیبا بود . ،
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام عزیزم، ممنون از نظر و همراهیتون 😘😍🙏
۲ هفته پیشمهوا
0عالی بود پیشنهاد مکنم حتما بخونید ❤️❤️خسته نباشید به نویسنده عزیز🙏
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون مهواجان 🙏🥰🌹
۳ هفته پیشتیناصالحی
0سلام سلام من باز اومدم قبل از خوندن رمان ، سوت پایان که عالی بود امیدوارم که نه صدرصد میدونم اینم خیلی قشنگه من رفتم شروع کنم آهان راستی میشه اسم رمان هایی که نوشتی رو بهم بگی میخوام همه شون رو بخونم
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام تیناجان، مرسی از انرژی فوقالعادهت، خوشحالم دوسش داشتی رمانو و همراهیت باعث افتخاره🙏🥰🌹😘
۳ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
رمانام زیادن تو بخش آنلاین، همین قسمت پایین صفحه بعد از کامنتا مینویسه آثار دیگر نویسنده. اما چندتاشون رو میگم. یک عمر تاوان، التیام، گرداب سرنوشت، ژوان دل، دیارمجنون تبارلیلی
۳ هفته پیشمازیار
0واقعا عالی بود
۳ هفته پیشماهی
0خیلی قشنگ بود رمانت عزیزم بنظرم قصه کامی رو بنویس
۴ هفته پیشwolf
0نه بریم سراغغ کامیارر خیلیی عالیهه رمانتت
۴ هفته پیشزهرا
2شخصیت مادرشوهره خیلی رو مخ بود.ایم فصل دوم چی هست؟
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
درخواست فصل دوم و ادامهی رمان رو دارن که سعی میکنم آمادهاش کنم😊
۴ هفته پیشNaDi
0ازته قلبم میگم بسیار رمان فوق العاده ای بود خیلی ناراحتم که تموم شد کاشکی فصل دوم هم داشته باشه درمورد جهانیار وشمیم باشه یا کامی نویسنده عزیز قلمت اینقدر زیبا بود که آدم تو بحر نوشته ها میره خسته نباشی عزیزم لطفا فصل دوم هم داشته باشه
۱ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم خوشحالم دوسش داشتین و به دلتون نشسته. ممنون از انرژی خوبت🥰💙🙏
۴ هفته پیشسحر
0عالی بود پخته و روان
۱ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نظر و همراهیت سحرجان 🥰🙏💙
۴ هفته پیش

مریم
0عالی بود ممنونم از نویسنده عزیز