خلاصه رمان عاشقانه دلی که کرده هوایت
روایت دختری است که دل میسپارد به نگاه پرتمنای مردی که راه و رسم دلبری را خوب میداند. دل میدهد و عاشقانه قدم در مسیری مهآلود و پر فراز و نشیب میگذارد. عشق اگرچه در ابتدا برایش شیرین است، اما وقتی در عوض عشق و مهرش فریب و بیمهری میبیند، زخمی عمیق بر قلبش نقش میبندد، زخمی که تا ابد درد دارد و میسوزاند و مسیر زندگیاش را تغییر میدهد....دلی که کرده هوایت روایت عشق و دلدادگی و زندگیست...پر از لحظههای ناب و اتفاقاتی غیرمنتظره و پر از هیجان،❤️
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 184
***** فروغ وارد خانه شد و در را به آرامی بست. برگشت به سمت باغ و دورتادور خانه باغ را تماشا کرد. چند قدم جلو رفت و باز ایستاد. حالش خوب نبود. دلش سنگین بود از روزگار و گذشته و حالش، دلش زیادی سنگین بود، نفس عمیقی کشید و به ساختمان خیره شد. سکوت دم ظهر زیادی سنگین بود. ــ فروغ؟ صدا از سمت راستش ب...
بروزرسانی در : ۲۷ دقیقه پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 183
**** خبر مرگ ناگهانی بهنوش، غیرمنتظره و غم انگیز بود برای پوران و اهالی خانه باغ. در مراسم خاکسپاری بهنوش، لاله و آزاده و پوران، همپای طاهره گریه میکردند. برای پوران این درد زیادی سنگین بود و انگار قلبش دیگر تاب نداشت. بهنوش زیبا، غریبانه زیرخاک دفن شد و همه حسرت ها و آرزوهایش را با خود به خاک ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 182
بهنوش با دست آزادش چنگ زد به بازوی صادق و جیغ کشید: ــ دیوونه شدی... ولم کن برم. دیگه غلط کنم پامو توی این خونه لعنتی بزارم. طاهره از پشت سر سعی داشت بهنوش را بکشد، تا حدودی موفق هم شد. صادق همان طور که دست بهنوش را محکم گرفته بود، برگشت و لگد محکمی به طاهره زد و او را میان حیاط پرت کرد. بهنوش با...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان دلی که کرده هوایت - پارت 181
بهنوش لب حوض نشست و منتظر ماند تا مادرش به خانه برگردد. نگاهش روی در و دیوار قدیمی خانه چرخ میخورد. میان افکارش غرق بود و متوجه آمدن صادق نشد. دست صادق که روی شانهاش قرار گرفت از جا پرید و جیغ خفیفی کشید. صادق دستها را بالا برد و گفت: ـــ نترس منم..نترس. بهنوش نگاهش کرد و یک نفس عمیق کشید و گف...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
زینب
در پارت 20تا اینجا که بد نیست دست نویسنده درد نکنه که درد جامعه رو مینویسه تشکر
۴ ماه پیشطاهره
0سلام ببخشید چرا پارت گذاری متوقف شده
۵ ماه پیشنازنین
در پارت 191نمی دونم مشکل از منه یا داستان ولی من هنوز نفهمیدم شخصیت اصلی داستان کیه میشه یکی بهم بگه؟!🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
۵ ماه پیشزهرا z
در پارت 611خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘😘❤️
۷ ماه پیشنفس
در پارت 250عالی بود داره هیجانی تر میشود
۸ ماه پیشنفس
در پارت 40تا الان عالی بود
۸ ماه پیشدیارا نظری
در پارت 32لطفاً رایگان خواهش میکنم خانم نویسنده من از قلمتون خوشم اومده لطف این رمان رو ریگان کنید🙏🙏🙏🙏🙏💞
۸ ماه پیشلاوین
در پارت 543خانم اکبری ممنون از رمان خوب و جالب تون بنظرم بخش مهمی از جامعه درگیر همین مسایل هست و دختران سرزمین ما رو درکیر کرده.... امیدوارم این رمان تا انتهاش به همین زیبایی پیش بره و قسمت های غافلگیر کننده زیاد داشته باشه.
۸ ماه پیشپروانه
در پارت 242دنیای غریبیهبرای هر *** یه جور رقم زده
۹ ماه پیشپروانه
در پارت 150رمان جالبیه
۹ ماه پیشپروانه
در پارت 100دار جالب میشه
۹ ماه پیششیوا
در پارت 521سلام خسته نباشید داستان متفاوت وجذابی است واقعا ممنونم
۹ ماه پیشNia
در پارت 113این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Nia
در پارت 80GGGGooooooooooooodddddd
۱۰ ماه پیش
فاطیما
0عالی بود قلمت مانا عزیزم