خلاصه رمان عاشقانه سودا
من سودا هستم دختر یکی یه دونه آرسین خان. وکالت قبول شدم و راهی تهران شدم. برای خرج تحصیلم وارد کارخونه ای شدم که صاحبش یه پسر عیاش و خوش گذرون بود. تو یه نگاه دلش رو بردم. غافل از اینکه اون، پسرِ دشمنِ خونی بابامه. بابام وقتی متوجه این رابطه میشه کاری میکنه که با بچه ی تو شکمم از کشور فراری بشم. سالها بعد وقتی عشقم منو بچه بغل توی یه کشور غریب دید کاری کرد که... سرگذشتی پر فراز و نشیب از سرنوشت دو جوانی که نسبت خونی باهم داشتند اما از جبر روزگار دور از هم افتاده بودند
فاطمه
در پارت 120چرامین خوب بود
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 110چرامین خوب بود
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 90چرامین خوب بود
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 80چرامین خوب بود
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 20چرامین خوب بود
۱۱ ماه پیشنمیدونم
در پارت 90نمیدونم نمیددنم
۱۲ ماه پیشخوبه
در پارت 80کاشکی کوچلوتر بود
۱۲ ماه پیشبله
در پارت 70خوبه بخدا خوبهد
۱۲ ماه پیشعالی
در پارت 30خوبع من دوسش دارم
۱۲ ماه پیشniya
در پارت 90خیلی رمانش جالب و هیجانیه
۱ سال پیشریحانه
در پارت 70ممنون بابت رمان زیباتون
۱ سال پیشوناز
در پارت 20به نظرم که رمان خوبیه و دلیلی هم براش ندارم چون دوسش دارم
۱ سال پیشملیسا
در پارت 10خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ۷۷۷خخخخ۷۷۷۷۷د
۱ سال پیشملیسا
در پارت 10خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ۷۷۷خخخخ۷۷۷۷۷د
۱ سال پیش

فاطمه
در پارت 140چرامین خوب بود