رمان سودا
- به قلم آزاده انصاری
- 28 پارت
- غیر قابل مطالعه
- 93.3K 👁
- 691 ❤️
- 139 💬
من سودا هستم دختر یکی یه دونه آرسین خان. وکالت قبول شدم و راهی تهران شدم. برای خرج تحصیلم وارد کارخونه ای شدم که صاحبش یه پسر عیاش و خوش گذرون بود. تو یه نگاه دلش رو بردم. غافل از اینکه اون، پسرِ دشمنِ خونی بابامه. بابام وقتی متوجه این رابطه میشه کاری میکنه که با بچه ی تو شکمم از کشور فراری بشم. سالها بعد وقتی عشقم منو بچه بغل توی یه کشور غریب دید کاری کرد که... سرگذشتی پر فراز و نشیب از سرنوشت دو جوانی که نسبت خونی باهم داشتند اما از جبر روزگار دور از هم افتاده بودند
فاطمه
در پارت 120چرامین خوب بود
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 110چرامین خوب بود
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 90چرامین خوب بود
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 80چرامین خوب بود
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 20چرامین خوب بود
۶ ماه پیشنمیدونم
در پارت 90نمیدونم نمیددنم
۷ ماه پیشخوبه
در پارت 80کاشکی کوچلوتر بود
۷ ماه پیشبله
در پارت 70خوبه بخدا خوبهد
۷ ماه پیشعالی
در پارت 30خوبع من دوسش دارم
۷ ماه پیشniya
در پارت 90خیلی رمانش جالب و هیجانیه
۸ ماه پیشریحانه
در پارت 70ممنون بابت رمان زیباتون
۸ ماه پیشوناز
در پارت 20به نظرم که رمان خوبیه و دلیلی هم براش ندارم چون دوسش دارم
۹ ماه پیشملیسا
در پارت 10خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ۷۷۷خخخخ۷۷۷۷۷د
۱۱ ماه پیشملیسا
در پارت 10خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ۷۷۷خخخخ۷۷۷۷۷د
۱۱ ماه پیش
فاطمه
در پارت 140چرامین خوب بود