پارت هفتاد و یک :

گذشته:
قصاب گوسفند را جلوی پای بابا یحیی زمین می‌زند و همین که خون قرمز رنگش روی آسفالت کوچه می‌نشیند، سمیر و سپهر بابا را به داخل خانه می‌برند. سعیده خانم از صبح مدام اسفند روی آتش می‌ریزد و دودش را به کاممان می‌دهد تا چشم کسی که به زندگی‌اش نظر سو داشته و با همین تنگ نظری شوهرش را روانه‌ی بیمارستان کرده را بترکاند. شک ندارم اثر این اسفند، قبل از آن فامیل تنگ نظر مجهول‌الهویه، چ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا

    0

    سعیده خانم ننگ بر تو

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    4

    یا خدا این دیگه چه مادر شوهری هست رمان عالی خسته نباشی نویسنده

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید یارا

    ۳ سال پیش
  • Aa

    2

    عالی بود ممنون😉💐💐💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عالی نگاه شماست.🌺

    ۳ سال پیش
  • رزا

    3

    وای خیلی گلی فاطمه جون باورم نمی شد تولیست رمانهای رایگان قرار بگیره قلمت عالی وماندگار بوس بوس 😘😘

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بزرگوارین دوست عزیز.🌺🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    ببخشیدالان تکلیف اونهایی که وی ای پی خریدن چی شد منکه اراول دنبال میکردم ولی متاسفانه مقدورنیست بخزمش

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    این دوستان از اول توی کانال بودن. باقی هم میتونن این هفته رایگان رمان رو بخونن. اگر استقبال زیاد بود شاید تا انتها رمان رو به صورت رایگان منتشر کنم.🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️