پارت هفتاد و پنجم :

حال:
جرعه‌‍ای از چایی داغش نوشیده و لیوان را روی میز می‌گذارد. بعد از برخورد تندی که پریروز با پروین داشت، خواهرش هنوز هم با او سرسنگین بود. پروین با اینکه می‌دانست مقصر است، اما اینبار عزمش را جزم کرده بود که کوتاه نیاید و به هر شگرد و شیوه‌ای که می‌تواند، صدرا را راهی خانه‌ی بخت کند. طوری به صرافت این‌کار افتاده بود که فراموش کرده بود بخت با هر خانه‌ای یار نیست.
صدرا هم در ج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️