لیست کلیه پارتهای رمان تراشه مرگ : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 144
-
رمان تراشه مرگ - پارت 81
یاسمین درب را به آرامی به عقب هل داد و از کابین پیاده شد؛ اما تا نوبت به شاهین رسید، به یکباره وسط پیشانیاش تیر کشید.برای لحظهای کوتاه چشم سومش بسته شد؛ منتها به صدم ثانیه نکشید که دوباره باز شد. کمی تعلل کرد و بعد، از آسانسور خارج شد. نور زرد سقف، برای هر انسان یک نور معمولی بود؛ اما برای شا...
بروزرسانی در : ۲۵۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 82
*توجه:برخی از رخدادهای این قسمت از رمان، از لحاظ علمی ثابت شدهست و وجود حقیقی داره، اما برخی دیگر زاده ذهن نویسندهست و ممکن است از لحاظ علمی هنوز اثبات نشده باشه* صدایِ منصوری از گوش یاسمین عبور کرد و چندباری در ذهن دختر تکرار شد. 《نصفِ فرمول دست منه و نصف دیگهاش دست فرشته ابراهیمی بوده! ی...
بروزرسانی در : ۲۵۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 83
هر لحظه که میگذشت، تاب و تحمل یاسْمین کمتر میشد. شنیدن آن حرفها اصلاً برایش آسان نبود. قلبِ کوچکش از درد فشرده شده بود و نمیدانست حسی که در رگهایش جریان پیدا کرده بود ، خشم است یا حیرت، اندوه و رنج. لبهی کت را آرام جمع کرد و پارچهی لباسش را میان انگشتان هر دو دست خفت کرد. شاهین رو به م...
بروزرسانی در : ۲۵۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 84
به همکف که رسید، یاسمین را ندید. قدمهایش ناخودآگاه تندتر شد و بیدرنگ به سمت خروجی رفت. به محض باز کردن در، باد خنکی به صورتش خورد و نفسش را برای لحظهای برید. باران نمنم میبارید. نه آنقدر شدید که خیس کند، نه آنقدر آرام که نادیده گرفته شود. از درگاه گذر کرد و روی پاگرد پلهها ایستاد. سری چرخ...
بروزرسانی در : ۲۵۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 85
دو قرصِ مسکن را از جلدش بیرون کشید و در گلو انداخت. بلافاصله لیوان را برداشت و کلِ آب را یک نفس سر کشید. لیوان را با ضرب روی میز گذاشت و برای یک ثانیهِ کوتاه، سکوت خانه را شکاند. ملیحهبانو به خانهاش برگشتهبود و یاسمین... هیچ خبری از دختر نبود! شاهین سرش را بالا گرفت و نیم نگاهی به ساعت دیواری ...
بروزرسانی در : ۲۴۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 86
شاهین برای چند ثانیه به چشمان دختر خیره ماند. نفسش را بهطور نامحسوسی از بینی خارج کرد و گفت: -در رابطه با این موضوع هر گلهای داری، به ارجمند بگو.من در جریانش نبودم. یاسمین سمت او چرخید.ابروهایش را بالا انداخت و تمسخرآمیز گفت: -جدی میگی؟ مکث کوتاهی کرد و ادامهداد: -ولی من اینطور فک نمیکنم....
بروزرسانی در : ۲۳۷ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 87
پنجشبه فرا رسید و طبق برنامهای از پیش تعیین شده، سوی منزل محمد راهی شدند. در طول مسیر تنها صدایی که بینشان رد و بدل میشد، صدایِ سنگینِ سکوت بود. غافل از آنکه در ذهنِ هردویشان چه هیاهویی به پا شده!به مقصد که رسیدند، رضا ماشین را در انتهای کوچه پارک کرد. یاسمین از پشتِ شیشهی دودی ماشین، به خان...
بروزرسانی در : ۲۳۴ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 88
یاسمین آستین لباسش را میان انگشتانش گرفت و روی چشمان خیسش کشید. با یک دم عمیق، ریههایش را از هوا پر کرد. دستش را سوی دستگیره دراز کرد و به دنبال شاهین از خودرو پیاده شد. پشتِ سر او به راه افتاد و سوی خانه پدربزرگش قدم برداشت. با هر قدمی که روی برگهای زرد پاییزی میگذاشت، با هر خشخشی که در گوش...
بروزرسانی در : ۲۳۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 89
داخل فایلِ موردنظر یک ویدیو ضبط شدهبود.یاسمین با یک دم کوتاه، ریههایش را از هوا پر کرد.موس را به آرامی لمس کرد و منتظرماند تا ویدیو باز شود. چند ثانیه بیشتر زمان نبرد که مبلِ کرمرنگی پیش چشمانش نمایان شد. از تابلو نقاشی که به دیوار آویزان شدهبود،مشخصبود که آنجا خانه خودشان است؛ خانهای که ی...
بروزرسانی در : ۲۲۷ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 90
منزل محمد را که ترک کردند، شاهین از تصمیمی که گرفتهبود به یاسمین گفت؛ اینکه قرارست همان روز راهی ترکیه شوند. یاسمین به تنه درخت تکیه دادهبود. گردنبند را میان انگشتانش نگه داشته و به نقطه نامشخصی زل زدهبود. در هزارتوی افکارش گم شدهبود و اصلاً متوجه نشد که رضا کِی از پمپ بنزین برگشت. پسر از...
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 91
یاسمین کنار پنجره نشستهبود و به هواپیمای سفیدی نگاه میکرد. روی بدنهاش نام هیچ شرکتی حک نشدهبود! سرش را به آرامی چرخاند و به شاهین که سرگرم صحبت با رضا بود، نگریست. آن مرد واقعاً کی بود؟ بدون آنکه از گیت فرودگاه رد شوند، بدون آنکه مدارک شناسایی نشان بدهند، به منطقه خاصی آمدهبودند تا سوار هوا...
بروزرسانی در : ۲۲۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 92
پس از چندین ساعت پرواز، بالاخره به جزیره برگشت. جزیرهای که دور تا دورش را آب احاطه کردهبود تا هیچ راه گریزی نباشد. آسانسور در طبقهی دوم از حرکت متوقف شد.درب به روی یاسمین باز شد؛ اما دختر قدمی به جلو برنداشت. واقعاً با پای خودش به آزمایشگاه برگشتهبود؟ داشت با زندگیاش چیکار میکرد؟ کاسه چشمان...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 93
یاسمین به اتاقش برگشت. روی تخت نشست و زانوی غم بغل کرد. در ذهنش هزاران شک و ابهام شکل گرفت. 《نکنه بلایی سرش اومده؟》 《شاید نباید بهش اعتماد میکردم.》 《شاید اصلاً پلیس نبوده!》 《یعنی دستش با منصوری تو یه کاسه بود؟ دروغ گفته》 《شاید هم دلیلی برای نگه داشتنش نداشتن و باید میرفت.آخه اون که مریض نبود》 س...
بروزرسانی در : ۲۱۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 94
یاسمین صبحِ روز بعد را با دیدن قیافه عبوس و اخمو ایکس شروع کرد. به چهره اخمآلودش عادت داشت؛ اما برایش عجیب بود که چرا ایکس هیچ واکنشی نسبت به برگشتش نداشت! البته انتظارِ بیموردی داشت. پس از سرو صبحانه، از اتاقش بیرون زد. برای چند ثانیه به اتاق دانیال خیره ماند. او دیگر رفتهبود و حالا جزء خودش...
بروزرسانی در : ۲۰۹ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 95
شاهین لگدی به در زد و وارد اتاق چهار شد. بدنِ سرد و بیحال یاسمین را به آرامی روی تخت قرار داد. برای لحظهای دستش زیر کمر دختر و نگاهش روی پلکهای بستهاش ثابت ماند. نفسهای یاسمین تند شدهبود و سینهاش بهطور محسوسی تکان میخورد. شاهین دستش را با احتیاط بیرون کشید. خواست نام او را زیر لب صدا کند...
بروزرسانی در : ۲۰۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 96
به محض آنکه حالِ یاسمین جا آمد و توانست روی پاهایش بایستد، همراه با شاهین از اتاق بیرون رفت. شاهین جلوتر راه میرفت و یاسمین با قدمهایی آرام و خسته، پشت سرش حرکت میکرد. و با هر قدمی که برمیداشت، خاطرات دوقلوها پیشِ چشمان محزونش زنده میشدند. کنار اتاقک شیشهای ایستاد. برای اولینبار، آن دو خ...
بروزرسانی در : ۱۹۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 97
یاسمین با چشمانی گرد شده به او خیره ماند. بیاختیار خندید؛ خندهای که از سر بهت و عصبانیت بود تا سرخوشی! -شوخی میکنی دیگه؟ شاهین کتش را کنار زد. دستش را در جیب شلوارش فرو برد و گفت: -تا حالا دیدی من شوخی کنم؟ یاسمین سابقه مرد را در ذهنش مرور کرد. اهل شوخی بود؟؟ ابداً. همیشه خدا هم رک و پوستکنده...
بروزرسانی در : ۱۹۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 98
پس از رفتن مرد، شاهین سوی اتاق رفت. دستش را به سمت دستگیره دراز کرد؛ اما آن را نچرخاند. برای رفتن به داخل مردد بود. شاید باید یاسمین را چند ساعتی تنها میگذاشت تا حالش بهتر شود. از ورود منصرف شد. مسیر آسانسور را در پیش گرفت تا دوباره به طبقه دوم برگردد. باید میفهمید در نبودش چه اتفاقی افتاده است...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 99
خواست دکمه را فشار بدهد که ناگهان نگاهش سوی اتاق رهام کشیدهشد. دستش را به آرامی پایین آورد. انگشتانش را جمع کرد و ناخنهایش را در کف دست فشرد. سرش را پایین انداخت. همانطور که به زمین چشم دوختهبود، مسیر اتاق دکتر دلنواز را در پیش گرفت. نمیخواست دوباره سرش را بالا بگیرد و با آن هاله سنگین مواجه...
بروزرسانی در : ۱۹۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 100
از اتاق که بیرون آمد، مستقیم سمت آسانسور رفت. حالا دیگر مطمئن بود در نبودش اتفاقی افتاده. چیزی پنهان شده بود… و او آخرین نفری بود که باید خبردار میشد. اما چرا؟ چرا افراد آزمایشگاه داشتند پنهانکاری میکردند؟ چرا یامور چیزی درباره دوقلوها به او نگفت؟ مگر او از خودشان نبود؟ پس چرا حالا باید در بی...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
