پارت نود و چهارم :

یاسمین صبحِ روز بعد را با دیدن قیافه عبوس و اخمو ایکس شروع کرد.
به چهره اخم‌آلودش عادت داشت؛ اما برایش عجیب بود که چرا ایکس هیچ واکنشی نسبت به برگشتش نداشت!
البته انتظارِ بی‌موردی داشت.
پس از سرو صبحانه، از اتاقش بیرون زد.
برای چند ثانیه به اتاق دانیال خیره‌ ماند.
او دیگر رفته‌بود و حالا جزء خودش هیچکسی را در آن آزمایشگاه نداشت.
پس بهتر‌بود هرچه‌ سریع‌تر خودش را جم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ محیط آزمایشگاه
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
تصویر شخصیت یاسمین آریانفر در رمان تراشه مرگ یاسمین آریانفر
تصویر شخصیت شاهین در رمان تراشه مرگ شاهین
تصویر شخصیت یاسمین در رمان تراشه مرگ یاسمین
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    حیف دوقلوها🥲🥺😭😭چرا یهو همه چی عوض شد آزمایشگاه رو سیاهی و نحسی غم گرفته

    ۲ هفته پیش
  • ریحان

    0

    چه پارت قشنگی واقعا🥹

    ۱ ماه پیش
  • لاله

    0

    بی چاره دوقلوها.چقدر امید به بهبود داشتن

    ۱ ماه پیش
  • moon

    0

    تک تک کاراکترهای داستان خیلی گناه دارن چراا

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    وایی دوقلوهاا خیلی براشون ناراحت شدم

    ۲ ماه پیش
  • دینا

    0

    ای وای چقدر غمگین بوددد...دلم برای انا و اناهیتا و کلکلاشون تنگ میشه:))

    ۴ ماه پیش
  • شیرین

    1

    وای چه پارت غم انگیز🥺🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۸ ماه پیش
  • شیرین

    1

    الان یاسمین حس مردان آنجلس و داره تازه از خواب بیدار شده خبر های بد به صف شدن برای رویارویی

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اره بچه 🥺

    ۸ ماه پیش
  • تارا آرام

    0

    خیلی جذابه این موسیقی ها که میذاری،چطور اینقدر هماهنگن با متن؟؟؟ غم غم غم و بازهم غم و در آخر اوجی که برای ورود همونی که میدونین و پایان پارت... جان جان دیگه خودشم داره میفهمه که داره اسیر میشه،حالا اسیری همیشه هم بد نیست عالیجناب،حالا بد بودم بیا و دمی بد بگذرون خیلی رمانتیک شده شاهین ولی

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اگه دقت کرده باشی، وقتی حال یاسی بده و یا ناراحته،شاهین ناخودآگاه رفتارش نرم میشه...اصلا یهو مقاومتش شکسته میشه ولی چه فایده؟ فرداش باز به تنظیمات کارخونه برمیگرده😂😂😂

    ۸ ماه پیش
  • تارا آرام

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای خدا🥺🥺 خط اخرت چه قشنگ بود🥺🥺💔💔

    ۸ ماه پیش
  • Niki

    1

    آخی دلم برای دوقلوها سوخت😞💔

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔

    ۸ ماه پیش
  • مهلا

    1

    💜💜💜💜💜💜💜💜😔💔

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔

    ۸ ماه پیش
  • علیرضا۲۸

    1

    جووووووون شاهینوووووو😍😍😍😍🥰

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دوباره برگشت به ورژن جنتلمن بودنش😂

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    وای چقدر غم انگیز،خواهرای غریب اینا بودن،چرا اینجوری شد 😭🙏🏻🖤

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔😔😔

    ۸ ماه پیش
  • Hadis

    1

    😭😭😭چه پارت غمگینی

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲💔💔💔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️