تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت نود و هشتم :
پس از رفتن مرد، شاهین سوی اتاق رفت.
دستش را به سمت دستگیره دراز کرد؛ اما آن را نچرخاند.
برای رفتن به داخل مردد بود.
شاید باید یاسمین را چند ساعتی تنها میگذاشت تا حالش بهتر شود.
از ورود منصرف شد. مسیر آسانسور را در پیش گرفت تا دوباره به طبقه دوم برگردد.
باید میفهمید در نبودش چه اتفاقی افتاده است.
دوقلوها مرده بودند.
دانیال رفته بود.
ارجمند در آزمایشگاه حضور نداش
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لاله
0من اصلا متوجه قسمتهایی که روح سیاه یا دود سیاه هست نمیشم.یعنی چی که دود سیاه میبینه امامتوجه نمیشه چه خبره؟
۱ ماه پیشآرزو
0یعنی واقعا شاهین بیچاره باید چه چیزهایی تحمل کنه
۲ ماه پیشRoghayyeh
0با خوندن این پارت واقعا قلبم وایستاد چخبر شده اونجا
۷ ماه پیشسهیل۲۹
1واااای چه سخت..چه فشاری داره تحمل میکنه شاهین
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خیییلی💔🥺
۸ ماه پیشساناز
0❤️🩷💚🤎🤍💜💙💛🧡🩶🩵
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️✨️❤️✨️
۸ ماه پیشViana
0خیلی دلم می خواد بدونم این دود برای چیه ودر نبود یاسمین و شاهین چ اتفاقی افتاده؟
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به زودی متوجه میشیم🥰
۸ ماه پیشفاطی
1دوست دارم وسط اتاق بنشینم و یوگا انجام بدم و شمعی روشن کنم و در دودهای آنجا غرق شوم تا بفهمم چیست..سردرگمم
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حالا چرا یوگا؟؟؟؟😂❤️
۸ ماه پیشفاطی
0چون بقیه چیزا روجه وروجه خیلی داره..اینجوری تمرکز بیشتره😊
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اهاااا از اون لحاظ❤️
۸ ماه پیشعاطی
0احتمالا باورش نشده اون شخصیت هایی که دیده...و جنایت هایی که شاید رخ داده
۸ ماه پیشعاطی
0هاله ی سیاه اگه برای دانیال وارجمند بود شاهین متوجه می شد شاید یک شخصیت جدید هم هست که هنوز وارد داستان نشده که شخصیت منفی داستانه...🤔
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
شاید هم هاله سیاه نشونهی یه اتفاق باشه....به هرحال هر عملی با خودش انرژی به همراه داره❤️
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
و البته شاهین متوجه یه چیزی شد.من خیلی ریز بهش اشاره کردم که مردمک چشمهاش گشاد شد...❤️
۸ ماه پیشعاطی
1شاهین خیلی چِغِری
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از چه لحاظ؟؟؟ متوجه نشدم😂😅
۸ ماه پیشعاطی
0به خاطر مقاومت شاهین گفتم
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
👌🏻❤️
۸ ماه پیشماهی
1لکه خون بود یعنی؟ انگار به کسی ضربه زدن و خورده به شیشه و خونی شده و بعد پاک کردنش لکه مات روش مونده🤔🤔
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله ممکنه...❤️🥲 اینجا هر احتمالی هست
۸ ماه پیشمهلا
1لکه خون بود یعنی 💜💜💜💜💜💜💜💜
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله😁
۸ ماه پیشمهلا
1عالی بود 💜💜💜💜💜
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر❤️
۸ ماه پیشمحیا
1(ضربان قلب من تند میزنه) عجب پارتی بود خفن وترسناک آره نیلوفر جون خوب شد شب نذاشتی این پارت رو 🫣🫣🫣🙄🙄🎈🎈
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁❤️❤️
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
بچه ها چه بلایی سرشون اومده .خوشحالم که شاهین چشم سوم داره حداقل میتونه سنگینی محیط حس کنه و دود های سیاه انگار دارن کمک میکنن حقایق فاش بشن