لیست کلیه پارتهای رمان تراشه مرگ : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 144
-
رمان تراشه مرگ - پارت 41
ارجمند ابرویی بالا انداخت و با لحنی که کلافگی در آن موج میزد، گفت: -چه عجب! حداقل یه چیز اینجا خوب پیش بره. سپس دستی به صورت خود کشید که با واکنش لیلا مواجه شد. -اتفاقی افتاده؟ ارجمند به نشانه نفی سری تکانداد و در پاسخ گفت: -شرایط راننده رو هر چه سریعتر روبه بهبود ببر.دیگه بیشتر از ...
بروزرسانی در : ۴۲۹ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 42
یاسمین از پرده فاصله گرفت و سرش را سوی لیلا چرخاند. -چرا؟ نیم نگاهی به رهام انداخت و با شک و تردید لب گزید: -این بچه انگار یه چیزی گفت. لیلا بیتوجه به او سوی آیفون رفت و کلید قرمز رنگ را فشرد. -رهام وقتِ خوابت رسیده.خوب بخوابی کوچولو. سپس سوی یاسمین رفت.دستش را روی کتفِ دختر گذاشت و ...
بروزرسانی در : ۴۲۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 43
یاسمین برای چند ثانیه به دلنواز خیرهماند. به سختی میتوانست از زیر زبان او حرف بیرون بکشد و همین داشت کفرش را بالا میآورد. انگار تنها کسیکه به راحتی حرف میزد، همان جنابِ اسمش را نبر بود. هرچند که حرفهایش از زهرِ مار هم تلختر بود! یاسمین با دلخوری از لیلا روی برگرداند و سوی اتاقش برگ...
بروزرسانی در : ۴۱۹ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 44
یاسمین با دهانی نیمهباز به او خیره شد و نگاهش رفتهرفته به خود رنگ حیرت گرفت. دانیال دستش را به آرامی پایین آورد و لبخندی مهمان صورتِ زخمی و کبودش کرد. -کسیکه بهت آسیب نزده؟ یاسمین هیچ درک و تفسیری از جملات او نداشت. فردی که خودش تازه از بستر بیماری برخاسته، به سراغ او آمده و حالش را ...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 45
هر روزی که در آن آزمایشگاه میگذشت، باعث میشد یاسمین بیشتر در هزارتوی ذهنش گم شود. از هویت گمگشته خودش گرفته تا آدمهای عجیب و غریب و مرموز. رفتار دانیال به وضوح برایش شبه برانگیز بود و عملاً نمیتوانست توجیه او را از بابت محتاط بودنش قبول کند؛ اما حضورش حس عجیبی را به یاسمین منتقل میکرد...
بروزرسانی در : ۴۰۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 46
شاهین رفت و یاسمین، با همه سؤالهای بیجوابش، تنها ماند. با مکثی سنگین از آسانسور روی برگرداند و نگاهش بیاختیار دوباره سوی اتاق شماره یک چرخید؛ همان جایی که دلش میخواست وارد شود، حرف بزند، در آغوش بگیرد... اما اینجا، اختیار با دل نبود. رهام بیمار بود. آسیبپذیر. و او، بیاختیارتر از همی...
بروزرسانی در : ۴۰۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 47
یاسمین روی تخت دراز کشیده و همچون جنین، زانوهایش را در شکمش جمع کردهبود. گردنبند را محکم میان انگشتانش گرفتهبود و از پشتِ هالهی اشکی که در چشمان محزونش جمع شده بود، به عکس پدر و مادرش نگاه میکرد. ذهنش به واسطه داروها و درمانی که صورت گرفتهبود، تا حدودی تحریک شده بود، اما خاطراتش هنوز ...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 48
از رفتن دکتر لیلا دلنواز چند ساعتی گذشتهبود و حال یاسمین تصمیم گرفتهبود از تنها پناهگاهی که دارد بیرون بزند و سراغ دوقلوها برود. مثل همیشه از پیچ راهرو عبور کرد و با گذر از درب شیشهای، وارد سالن اصلی شد. نور سرد مهتابیهای سالن روی سرامیکهای براق پخش میشد و انعکاس قدمهای آهسته یاسمین...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 49
ارجمند به برادر زادهاش نزدیکتر شد. دستانش را دو طرف بازوان او گذاشت و سعیکرد تا کمی آرامش کند. -پسرجون! یکم آروم بگیر تا منم بفهمم داستان از چهقراره. شاهین گردنبند را مقابل چشمان متحیر عمویش گرفت.کنترلی بر تن صدایش نداشت. بلند و خشدار گفت: -به عکس این زن و مرد نگاهکن.خوب نگاهکن.م...
بروزرسانی در : ۳۹۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 50
از اتاق عمویش برگشتهبود و خیلی بیحوصله و بیرمق، روی تخت دراز کشیدهبود. کتاش را با کلافگی روی تخت رها کردهبود و روی پاتختی نیز یک ورق قرص مسکن همراه با لیوان نصفه آب به چشم میخورد. سرش از درد داشت میترکید و حالش چندان مساعد نبود. ساعدش را روی چشمان بستهاش گذاشتهبود و در هیاهوی ذهن...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 51
یاسمین از اتاق بیرون زد و در را پشت سر خود محکم بست. قدمی به جلو برداشت. قیافهاش را کج کرد و به تقلید از شاهین، صدای خود را کلفت کرد و گفت: -اگه دلیلی داری،بگو.اگه نه هم، برو بیمار اتاق چهار. روی پاشنه پایش چرخید و دستش را مشت کرد و بالا برد. خواست محکم به در اتاق بکوباند، اما نتوانست. در...
بروزرسانی در : ۳۷۴ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 52
آنا به آرامی روی تخت خوابیدهبود و به لطف ماسک اکسیژن، نفسهایش مرتبتر شدهبود. از طرفی دارویی که یامور برایش تجویز کردهبود، باعث شده بود تا به خواب عمیقی فرو برود و از آن تنش ذهنی دور بماند. آناهیتا نیز کنار خواهرش دراز کشیدهبود و برخلاف او، ماسک اکسیژن خودش را کمی پایین دادهبود. دستش را ...
بروزرسانی در : ۳۷۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 53
شاهین به چشمان بسته مرد خیره شد. پدرش از لحاظ ظاهری درست مثل یک سال گذشته بود.هیچگونه تغییری نکردهبود. اما روحش،شاهین میتوانست حس کند. انگار روح پدرش در آن محفظه شیشهای اسیر شدهبود.نه میتوانست به جسمش برگردد و نه میتوانست پر بکشد و برود. کسی چه می داند؟ شاید برزخ هم اینگونه باشد!شاهی...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 54
دستش را روی آینه کشید و بخار را به آرامی از رویش زدود. به انعکاس خود در آن نگریست. قطرات ریز و درشت آب، به آرامی از موهای خیسش چکه میکردند. دستش را سوی سرش دراز کرد و از میان موهای قهوهای رنگش، دسته تاری از موهایش را که سفید شده بودند، بیرون کشید و میان انگشتانش نگهداشت. صبحی را بهخاطر آو...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 55
دانیال همراه با یکی از نگهبانان از آسانسور خارج شد و قدم به طبقهی هشتم گذاشت. در آن طبقه دفتر پرویز ارجمند قرار داشت و تمام محوطه متعلق به او بود. نگهبان، دانیال را تا دفتر ارجمند راهنمایی کرد و پس از ورود پسر به آن اتاق، مقابل در منتظر ماند.دانیال با احتیاط وارد اتاق شد. سکوت سنگینی در فضا...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 56
یاسمین پس از تحویلدادن آن تکه نان ترد و خوشمزه، از اتاقِ امید بیرون آمد. مقابل اتاق شماره یک ایستاد و به درب خیره شد. دلش پیش رُهام بود. پیشِ کودکی که در یک چهاردیواری حبس شدهبود و به نظرش تنهاتر از خودش، رهام بود. دوست داشت نزد رهام برود و برای ساعتها با او بازی کند. یا شاید برایش شعر و...
بروزرسانی در : ۳۵۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 57
یاسمین در سکوت به او خیره ماند. از عمقِ وجودش دوست داشت به دانیال اعتماد کند، اما برایش آسان نبود و حرفهای او نیز کمی عجیب به نظر میآمد. تا چند روز پیش، بیهوش بر تخت افتادهبود و حال به یکباره جلو میآید و حمایتش را اعلام میکند؟ یاسمین قدمی به عقب برداشت. لب زیرینش را به دندان گرفت و پس ا...
بروزرسانی در : ۳۵۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 58
نگاهِ دانیال سوی صورتِ نگران و مضطرب یاسمین کشیدهشد. بازدمش را به آرامی از بینیاش خارج کرد و به نشانه تایید، پلک زد. و همان حرکت ساده کافیبود تا یاسمین ناباورانه عقب برود.کمرش به صندلی برخورد کرد و با صدایِ بلندی گفت: -چطور ممکنه؟ یعنی چی؟ یاسمین در آن لحظه نه تنها گیج شدهبود، بلکه دچار ح...
بروزرسانی در : ۳۴۹ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 59
پس از گفتوگو با دانیال، یاسمین به اتاقش برگشتهبود. ذهنش به قدری درگیر مکالمه بینشان شدهبود که حتی شامِ آن شب هم نصف و نیمه باقی گذاشت. دزدیده شدن دوقلوها یک طرف داستان بود و حضور پدر و مادرش در آنجا یک طرف دیگر. روی تخت نشستهبود. زانوهایش را در شکمش جمع کرده و به نقطه نامشخصی زل زده ...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 60
دستش را زیر شیر آب گرفت و مشتی از آبِ سرد را روی صورتش ریخت. پلکهایش را بالا داد و از داخل آینه به چشمان سرخ خود نگریست. تمام شب را بیدار ماندهبود و گریه نیز پابهپای دخترک شب بیداری کردهبود. از سرویس بهداشتی خارج شد و نگاهش سوی میز صبحانهای که ایکس چیدهبود، کشیده شد. هیچ میلی به...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
