پارت هشتاد و یک :

یاسمین درب را به آرامی به عقب هل داد و از کابین پیاده شد؛ اما تا نوبت به شاهین رسید، به یکباره وسط پیشانی‌اش تیر کشید.برای لحظه‌ای کوتاه چشم سومش بسته شد؛ منتها به صدم ثانیه نکشید که دوباره باز شد.
کمی تعلل کرد و بعد، از آسانسور خارج شد.
نور زرد سقف، برای هر انسان یک نور معمولی بود؛ اما برای شاهین شبیه هاله‌ای بود که همه‌چیز را لو می‌داد.
چشم سوم، لکه‌های خاکستری رنگ گوشه دی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ محیط آزمایشگاه
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
تصویر شخصیت یاسمین آریانفر در رمان تراشه مرگ یاسمین آریانفر
تصویر شخصیت شاهین در رمان تراشه مرگ شاهین
تصویر شخصیت یاسمین در رمان تراشه مرگ یاسمین
آخرین نظرات ارسال شده
  • moon

    0

    نکنه مامان رهام الهه است؟

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    عالی بود قلمت مانا نویسنده جون

    ۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    عاااالی بود مثل همیشه👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻 رهام؟ 🙄🙄خواننده های عزیز رهام که آزمایشگاه بود چطور میشه که قبل از یاسمین و شاهین برسه🤔🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطی

    0

    اگر رهام باشه شاهین باید بدونه..دیگه سراغ اتاق رفتن نداره🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شاهین از کجا بدونه؟؟؟😁

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    0

    چون تو آزمایشگاه رفت و آمد داشت..گفتم شاید در مورد بیمارهای اتاق ها بدونه..خب خب بریم ایشون و اضافه کنیم ببینیم نویسنده مارو سورپرایز میکنه

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    👌🏻❤️

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    کسی توی اون اتاق نبود... فک کنم نوشته بود فقط خاطرات و. دلتنگی

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله عزیزم.اتاق خالی بود

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️ تو اتاق کسی نبود عزیزم.

    ۹ ماه پیش
  • Asal

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله واقعا سخته👌🏻💔

    ۹ ماه پیش
  • محیا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم متاسفانه براش درمانی نیست...چون میشه گفت اصلا بیماری نیست❤️ فقط باید یادبگیره باهاش کنار بیاد و بهش مسلط بشه❤️

    ۹ ماه پیش
  • محیا

    0

    پس اون تراشه زیر پوستش برای چی هست اگه مربوط به بیماری نیست نیلوفر جون🥰🥰 نکنه ارجمند با اون شاهین رو کنترل میکنه🤔🤔

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تراشه به خاطر تزریق انسولین بود عزیزم.شاهین دیابت داره که قبلا بهش اشاره شده❤️ من فکر کردم منظورتون موهبتش هست..برای همین گفتم اون مسئله درمان نداره❤️

    ۹ ماه پیش
  • م

    1

    از شاهین چیزی رو نمی تونی پنهون کنی،باید همه چیزو بگی،چرا اینقدر فضای خونه سنگین و غم انگیز بود 🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    احتمالا منصوری یه مشکل بزرگ داره🥲❤️ شاید هم انرژی خودش منفیه

    ۹ ماه پیش
  • مهلا

    1

    عالی بود 💜💜💜💜💜💜

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • م

    2

    پس نصفش دست فرشته بوده،ولی الان کجاست،کجا گذاشته ؟🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خدا داند...😁❤️

    ۹ ماه پیش
  • م

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوسش داشتید🥰❤️

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ممکن بچه همون که توازمایشگاه باشه🤔🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شاید👌🏻

    ۹ ماه پیش
  • علیرضا۲۸

    1

    یاسمین آرومِ جونِ شاهین میشه😍 من به منصوری حس بدی ندارم،نمیدونم شایدم اشتباه میکنم.

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥰❤️🥰❤️

    ۹ ماه پیش
  • آمنه

    0

    بانو اخه این فرمول برای برگردان پدر شاهین هست یا درمان شاهین راستی ممکنه که رهام بچه منصوری باشه پارت عالی

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    برای پدرشاهین عزیزم.شاهین درمان نداره و البته اصلا بیماری نیست مشکلش❤️

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    چقد یاسمین باحاله... میگه چرا فضولی میکنی بیا بشین مرد😂😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    این دختر عالیه عالی😂😂

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوسش داشتید❤️

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نمیدونم چرا اون اتاق بچه و اون حس دلتنگی منو یاد رهام انداخت!؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم🥺❤️

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️