لیست کلیه پارتهای رمان تراشه مرگ : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 144
-
رمان تراشه مرگ - پارت 61
دانیال لحظهای ماتش برد. حرف یاسمین مثل سیلی بود که روی صورتش نشست. -اینجا...؟ زیر لب تکرار کرد، انگار میخواست مطمئن شود که درست شنیده. یاسمین پلک زد. اشکهایی که هنوز روی مژههایش سنگینی میکردند، برای رها شدن آماده شدند. -آره... اینجا. تو همین آزمایشگاه. دانیال به آرامی یک قدم عق...
بروزرسانی در : ۳۷۴ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 62
یاسمین با ابروهای درهم رفته و چهرهای عبوس، از اتاق بیرون زد و در را محکم پشت سر خود بست. هنوز چند قدم بیشتر برنداشتهبود، که به یکباره روی پاشنه پایش چرخید. دست مشت شدهاش را بالا برد. به درب اتاق خیره شد و با حرص خطاب به شاهین غر زد: -پسرهی احمق.ذرهای حیا و شرم تو وجود این بشر نیست. ...
بروزرسانی در : ۳۶۷ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 63
با رفتن ارجمند، یاسمین به سمت اتاق دوقلوها رفت. وضعیت آنا چندان مساعد نبود. هر دو خواهر مسیر سختی را در پیش داشتند و یاسمین نمیدانست چطور میتواند به آن دو خواهر دوست داشتنی کمک کند. مقابل دومین اتاق ایستاد که ناگهان جرقهای در ذهنش ایجاد شد. نگاهش بین اتاق دوقلوها و رهام رد و بدل شد. دوقلو...
بروزرسانی در : ۳۶۴ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 64
نگرانی در چهره دانیال خودی نشانداد و نگاهش رنگِ اضطراب را به خود گرفت. ابروهایش را بالا انداخت و با دختر مخالفت کرد. -نمیشه! سپس از روی تخت برخاست و به یاسمین چشم دوخت. -اگه اصلاً دارویی در کار نباشه، چی؟ ممکنه هدف اصلیشون تو باشی. -چرا فکر میکنی من هدف اصلیشونم؟ دانیال از او روی برگردا...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 65
با رفتن یاسمین، شاهین زیر لب زمزمهکرد: -روز توهم خوش باشه بیمارِ اتاق چهار. خواست از جایش بلند شود و برود، که با صدایِ عمویش از تصمیم خود منصرف شد. -چی گفتی برای خودت شاهین؟ اون دختر نمیتونه بره ایران. لحنِ عمویش مثل همیشه نبود! انگار از ورود یکباره برادرزادهاش راضی نبود. شاهین سرش را سوی...
بروزرسانی در : ۳۵۷ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 66
یاسمین کارت را مقابل سنسور گرفت و با باز شدن درب، وارد آسانسور شد. دستش را سوی صفحه کلید دراز کرد تا دکمه طبقه دوم را فشار بدهد؛ اما برای لحظهای متوقف شد و دستش را عقب کشید. صحبتهای شاهین و ارجمند را شنیدهبود و ذهنش به کلی درگیر آنها شدهبود. درباره چه ویروسی صحبت میکردند؟ منظورشان از آد...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 67
یاسمین چاقو را در سینه مرغ فرو کرد و کمی از آن را برید. سپس چنگال را برداشت و در همان تکه جدا شده فرو کرد.به قدری شدت ضربهاش بالا بود، که کم مانده بود بشقاب ترک بردارد و بشکند. چنگال را سوی دهانش برد و تکه نانی برداشت. نان را به دندان گرفت و باقی آن را با دستش کشید. با حرص شروع به جویدن کرد...
بروزرسانی در : ۳۵۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 68
نیمههای شب بود که با پیچیده شدن صدایی در محوطه اتاقش از خواب بیدار شد. چند ثانیهای را به یک نقطه نامشخص خیره شد تا مغزش نیز از خواب بیدار شود. صدای هنوز در گوشهایش میپیچید؛ اما به قدری گیج و منگ بود که نمیتوانست منشاءاش را تشخیص بدهد. کمی که گذشت، با چشمانی پف کرده و موهایی آشفته، ...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 69
یاسمین دستی به آینه کشید و رد بخار حمام را از روی آن زدود. با یک دم عمیق، ریههایش را از عطر شامپو اسطوخودس که در محوطه پیچیده بود، پر کرد. عاشق بوی تمیزی بود! شال سفید را روی موهای خیس و نمدارش کشید و به انعکاس خود در آینه خیره شد. بالاخره میتوانست به خانه برگردد و شور و ذوقش ابداً قابل تو...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 70
فصل دوم «با افشاء شدن رازها، تاریکی دنیا را خواهد گرفت.» یاسمین با احتیاط روی صندلی نشست و کمربند ایمنی را بست. به نیمرخ خلبان که زیر یک عینک بزرگ چهره خود را پنهان کردهبود، نگاهی گذرا انداخت. او را نمیشناخت. کمک خلبان نیز درست جلوی یاسمین، کنار خلبان نشستهبود. با فشردن دکمه، د...
بروزرسانی در : ۳۳۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 71
دو ساعت بعد، هواپیما روی خاکِ ایران نشست. دو ساعت؟ برای یاسمین چیزی شبیه دو سال گذشت. تمام مسیر فقط یک سوال در سرش چرخ میزد: چطور باید با جناب شاهین موحد سر کنم؟ اصلاً چرا او را فرستاده بودند؟ نمیشد دکتر دلنواز میآمد؟ یا حتی یامور که انگار از دماغ فیل افتادهست؟ یاسمین حاضر بود با «ایکس...
بروزرسانی در : ۳۳۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 72
شاهین در را هل داد و همراه چمدانش از آسانسور خارج شد. صدای قرقر چرخهای چمدان هر لحظه دورتر میشد. قرار نبود منتظر یاسمین بایستد؛ معلوم بود مستقیم به سمت واحدش میرود. یاسمین اما در آستانهی کابین خشک شده بود. قرار بود امشب را در خانهی موحد بگذراند… خانهی او. فکرش باعث شد سرمایی از ستون فقر...
بروزرسانی در : ۳۲۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 73
یاسمین با ناامیدی به سالن برگشت. با رفتن ملیحه، گرما هم از خانه رفت. یاسمین پشتِ میز شام نشست؛ درست مقابل شاهین. قاشقش را از برنج پر کرد و بالا برد. قبل از آنکه در دهانش بگذارد، نیم نگاهی به شاهین انداخت؛ در سکوت تمام نشستهبود و غذایش را میخورد؛ اما به طرزِ عجیبی، حتی با سکوت هم میتوانس...
بروزرسانی در : ۳۲۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 74
از پهلوی راست به پهلوی چپ چرخید. زانوهایی را که مثل جنینی در شکم جمع کرده بود، آرام صاف کرد و کشوقوسی به بدن خستهاش داد. چینی به بینیاش داد و در همان لحظه بویی گرم و خوشمزه زیر شامهاش نشست. ابروهایش درهم رفت. چی بود؟ نان؟ قهوه؟ تخممرغ؟ هرچه بود، وسوسهبرانگیز بود. دوباره کشوقوسی به...
بروزرسانی در : ۳۲۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 75
شاهین مقابل آسانسور ایستادهبود. به محض بالا آمدن،دستش را سوی دستگیره دراز کرد؛ اما به یکباره چشمانش سیاهی رفت و سرش تیر کشید. کفِ دستش را وسط پیشانیاش گذاشت و آرام فشاری به آن ناحیه وارد کرد. پلکهایش را به یکدیگر فشرد و زیر لب زمزمهکرد: -دوباره شروع نکن! سرش را به دیوار سرد و بیروح راهر...
بروزرسانی در : ۳۱۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 76
یاسمین ماسک را روی صورتش قرار داد و از ماشین پیاده شد. قبل از آنکه درب را ببندد،نگاهش به شاهین افتاد. او هنوز در جای خود نشستهبود و از پشت شیشه داشت به سردر دانشگاه نگاه میکرد. یاسمین خواست از او بپرسد 《نمیای؟》 که شاهین از او پیشی گرفت و گفت: -دانشگاهت شلوغه؟ یعنی رفتوامد داخلش زیاده؟ ...
بروزرسانی در : ۳۱۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 77
یاسمین آب دهانش را به آرامی فرو داد. پایین کتش را میان انگشتانش گرفت و بهطور نامحسوسی لباس را فشرد. قلبش به تپش افتاد و ذهنش به هیاهو! مهران او را شناخت؟ یعنی از پشتِ ماسک هم میشود کسی را شناخت؟ اصلاً صدایش چطور به گوش مهران رسید؟ نگاهِ یاسمین برای لحظهای کوتاه بین شاهین و مهران رد و ب...
بروزرسانی در : ۳۱۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 78
سکوت داخل خانه سنگین بود. یاسمین به زمین نگاه کرد و رد خون را تا حمام دنبال کرد. با هر قدمی که برمیداشت، صدای آب و نفسهای بریده بریده شاهین بیشتر از قبل به گوشش میرسید. مقابل حمام ایستاد. درب تا نیمه باز بود و تنها یک فشار اندک کافی بود تا یاسمین بتواند به داخل سرک بکشد. آرام جلو رفت و ...
بروزرسانی در : ۳۱۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 79
از آنجایی که کنجکاوی امانش نمیداد، تا پاسی از شب بیدار ماند تا آن کتاب عجیب و مرموز را بخواند.صبح روز بعد، هنگامیکه از خواب بیدار شد، به سرویس بهداشتی رفت تا آبی به سر و صورتش بزند؛ اما ذهنش به قدری درگیر محتویات کتاب شدهبود، که همانجا مقابل آینه ایستاد.به انعکاس خود در آینه خیره شد.انگشت اشا...
بروزرسانی در : ۳۰۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 80
شاهین چند ثانیهای به یاسمین خیره ماند؛ نگاهی که انگار وزن داشت. یاسمین احساس میکرد مثل همان تکه کرهای که روی نان مانده ، زیر آن نگاه آرامآرام دارد ذوب میشود.شاهین یآنکه چیزی بگوید، برگشت و به اتاقش رفت؛ و تا خودِ شب همانجا ماند. حتی آداب مهمانداری هم رعایت نکرد و سر میزِ ناهار یاسمین ر...
بروزرسانی در : ۳۰۲ روز پیش
