پارت نود :

منزل محمد را که ترک کردند، شاهین از تصمیمی که گرفته‌بود به یاسمین گفت؛
اینکه قرارست همان روز راهی ترکیه شوند.
یاسمین به تنه درخت تکیه‌ داده‌بود.
گردنبند را میان انگشتانش نگه‌ داشته‌ و به نقطه نامشخصی زل زده‌بود.
در هزارتوی افکارش گم شده‌بود و اصلاً متوجه نشد که رضا کِی از پمپ بنزین برگشت‌.
پسر از ماشین پیاده شد و سوی دختر قدم برداشت.
کنار او ایستاد و گفت:
-خانم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ محیط آزمایشگاه
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
تصویر شخصیت یاسمین آریانفر در رمان تراشه مرگ یاسمین آریانفر
تصویر شخصیت شاهین در رمان تراشه مرگ شاهین
تصویر شخصیت یاسمین در رمان تراشه مرگ یاسمین
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    ملیحه خیلی گوگولی و نمک خیلی کارکتر تمیزی و با محبتی بود دقیقا مثل مامان بزرگ ها با محبت

    ۲ هفته پیش
  • Asal

    0

    امیدوارم دفعه بعدی که برمیگردن ایران خوشحال باشن

    ۲ هفته پیش
  • Asal

    0

    شاهین بلا داشتی لو میرفتی 😂😂سرفه کن افرین

    ۲ هفته پیش
  • لاله

    0

    خیلی.مهربون،با احساس،صبور و زحمتکش

    ۱ ماه پیش
  • لاله

    0

    خسته نباشید

    ۱ ماه پیش
  • moon

    0

    خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    ای باز دوباره برمیگردن ترکیه

    ۲ ماه پیش
  • رارا

    0

    از مهربونیه بدون منتش

    ۴ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ملیحه بانو واقعا ماه بود❤️😍🥺

    ۴ ماه پیش
  • تارا آرام

    0

    واقعا منصوری خیلی مصنوعی عمل کرد و کارش می لنگید، ولی الان خیلی سوال هست، دلیل این دروغ چیه، خود حقیقت چیه؟ قضیه ی بابای شاهین به کجا می رسه، تصادف چطور بود؟اصلا کمای خود شاهینم الان برای من عجیبه،واااییی گردنبند یاسمین رو بگو، اصن مامان یاسمین از همه مهمتر و البته باباش🥲 کلی سواله دیگه هم تو مغزمه

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی به جواب تک‌تک سوالات میرسیم عزیزم❤️💋

    ۸ ماه پیش
  • تارا آرام

    0

    واقعا انتظار نداشتم غیر از این جواب بدی😁😉 تا هر وقت لازم بدونی صبر میکنم، کی بدش میاد رمان دوست داشتنیش رو بیشتر ببین و بخونه؟؟!❤️ 🔥🥰

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی❤️😍

    ۸ ماه پیش
  • تارا آرام

    0

    واقعا چرا دارن برمیگردن انقدر سریع، چرا همه چیز اینقدر پیچیده و پر سوال شد، آخی هر حرفی از شب تصادف شاهینو اذیتش میکنه... جونم به ای اسمشو نبر ***😁 پارت طولانی ای بود،ممنونم نیلویی. حیف تماس و پیغام، حیف این دو تا گل ماه دور از هم. باشه آق شاهین هعی همه چی رو حاشا کن و پنهان کن، ولی ما میفهمیم😎

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی❤️❤️ مرسیییی از حضور فعالت💋❤️💋❤️

    ۸ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    خدا کنه زود برگردن باهم پیش محمد حالا شاید نوه هم براش آوردن

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسی خودش نوه محمده...نتیجه باید براش بیارن😂😂 البته من رو دخترم خیلی غییرت دارم😂

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    3

    قند تو دلم آب میشه که شاهین انقد هوای یاسمین رو داره😍به به شاهین جون برا منم پیراشکی بخر

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای‌جان😍😍🥰🥰

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به خاطر انرژیش عزیزم.انرژی یاسی خیلی پاکه❤️

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    همون بهتر پیغام نذاشت واسه محمد..اونموقع محمد دل نگرون تر میشد برا همه هم دردسر میشد..معلوم نیس شاید یاسی موندگار باشه

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    موافقم🥲❤️ اوضاع محمد بدتر می‌شد

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    2

    حالا ایشالله برگردن این دو تا..ملیحه و محمد رو با هم آشنا کنن حیفه تنها بمونن این دو تا😂

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ملیحه‌بانو شووووهر داره😂😂😂

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️