لیست کلیه پارتهای رمان تراشه مرگ : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 144
-
رمان تراشه مرگ - پارت 101
صبح روز بعد، یاسمین با درد شدیدی که زیر شکمش پیچیدهبود، از خواب بیدار شد. چشمانش را هنوز باز نکردهبود که خوابآلود روی مبل نشست. دستش را زیر شکمش گذاشت و پلکهایش را به یکدیگر فشرد. زیر لب باصدایی گرفته نالید: -اییی چهقدر دلم درد میکنه! در همانحین، گرمای عجیبی را بین پاهایش احساس کرد. چند ثا...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 102
یاسمین پس از آنکه چند دقیقه با خود کلنجار رفت، از سرویس بیرون زد و شمرده شمرده سوی اتاق رفت. اول سرش را کج کرد و یواشکی نگاهی به داخل اتاق انداخت. روتختی صاف و یکدست کشیدهبود و حتی یک چین ریز هم رویش نبود. شاهین را که در آن محوطه ندید، دوقدمی جلو رفت و بین در ایستاد. دوباره سرش را کج کرد و از پش...
بروزرسانی در : ۱۸۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 103
همانطور که داشت به مرد فکر میکرد، شاهین تقی به در زد و دستگیره را پایینداد. حتی مهلت نداد صدای تق به گوش یاسمین برسد. دختر فوراً بلند شد و صاف روی مبل نشست. کیسه آب گرم از دستش سر خورد و روی زمین افتاد. تا خم شد و دستش به کیسه رسید، شاهین وارد اتاق شد. …زودتر از خودش، بوی شامپو به مشام یاسمین ...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 104
شاهین از آسانسورِ بخش جنوبی ساختمان بیرون آمد.فضای سرد و بیروح راهرو پشت سرش جا ماند.از مقابل نگهبانی گذشت. دو مرد با دیدنش از جا بلند شدند و با احترام سلام دادند.شاهین فقط سری کوتاه تکان داد و بیآنکه مکث کند، به سمت خروجی رفت.مقابل سنسور ایستاد.رمز را وارد کرد.چراغ سبز شد. درِ سنگین آزمایشگاه ...
بروزرسانی در : ۱۸۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 105
نگاه دختر به یکباره سوی او کشیدهشد. خمی به طاق ابروهایش آورد و پرسید: -منظورت چیه؟ شاهین به هاله مواجی که دور یامور در نوسان بود، گذرا نگاهی انداخت. -فکر نمیکنم مبتلا شدن بابام تصادفی باشه. ابروهایش را بالا داد و افزود: -شاید هم اصلا مبتلا نشده! هاله یامور دوباره لرزید و رگههایی آبیرنگی ایجا...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 106
درب پلاک را بست و گردبند را زیر لباس پنهان کرد. با کلافگی از جایش برخاست و چنگی به موهایش زد. -آخه ACG یعنی چی؟ طول اتاق را با قدمهایش طی کرد. موهایش را رها کرد و شروع به کندن پوست لبش کرد. هرچهقدر فکر میکرد، نمیتوانست راز آن کلمه سه حرفی را کشف کند. از یک طرف هم ذهنش پیش دوقلوها بود! هنوز م...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 107
چنگال به یکباره از دست شاهین رها شد و صدای برخوردش با زمین در اتاق طنین انداخت. به آرامی خم شد تا چنگال را بردارد. -در مورد چی داری حرف میزنی؟ یاسمین از او روی برگرداند. تکهای از کیک را روی زبانش گذاشت. بافت اسفنجی کیک در دهانش آب شد و گفت: -بهش میگن چشم سوم.یکی از هفت چاکرای انرژی بدنه! نگاه...
بروزرسانی در : ۱۷۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 108
شاهین پیش چشمانِ محزونِ یامور، دست یاسمین را گرفت و رفت. آن هم درست در لحظهای که یامور بیش از هر زمان دیگری به گرفتن و لمس آن دست مردانه احتیاج داشت. نه به خاطر علاقهای که هنوز در قلبش داشت نفس میکشید؛ به خاطر حقیقتِ تلخی که شاهین با بیرحمی تمام بر شانههای ظریف دختر گذاشتهبود. رهام برادرش ب...
بروزرسانی در : ۱۶۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 109
یاسمین و شاهین چند ساعتی را صرف گشتوگذار در طبقه سوم کردند؛ اما در نهایت با دستِ خالی به طبقه نهم برگشتند. در آنجا هیچ علامت یا نشانهای نبود که به کلمه سه حرفی ACG مرتبط باشد. یاسمین روی مبل نشستهبود و گردنبدش را به آرامی میان انگشتانش میچرخاند. فکرش برای لحظهای سوی دارو و ACG میرفت و لحظه...
بروزرسانی در : ۱۵۷ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 110
بعد از حقیقتی که یامور در دل تاریکی شب به آن دست پیدا کرد، روز دیگری فرا رسید تا یاسمین به دنبال حقیقت زندگی خود بگردد. انگار روز و شبشان به رازهای نهفتهای که در پسِ دیوارهای آزمایشگاه نفس میکشید،گره خورده بود! گرگ و میش صبحگاهی بود که یاسمین همراه با شاهین به طبقه چهارم آزمایشگاه رفت. خواب ه...
بروزرسانی در : ۱۵۱ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 111
روزها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند. انگار زمان هم به تکاپو افتادهبود! یاسمین بیشتر وقتش را در اتاق میگذراند. هر طور که شده بود، باید راز دارو کشف میکرد؛ اما هرچه تقلا میکرد، بیفایده بود! نه از گشتوگذار در آزمایشگاه چیزی عایدش میشد و نه از نشستن در اتاق و فکر کردن. به هر دری که میز...
بروزرسانی در : ۱۵۰ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 112
شاهین بی هیچ سخنی سمت دریا قدم برداشت. اما یاسمین در جای خودش ثابت ماند. نگاهی به زمین زیر پایش انداخت. تنها کافی بود یک قدم بردارد تا پایش در شن و ماسههای ساحل فرو برود. به دمپایی آبیرنگش نگریست و انگشتانش را به آرامی تکانداد. دوست داشت با پای برهنه روی شنهای ساحل قدم بزند و حسِ آرامش تا عمق...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 113
یاسمین با ناباوری به نیمرخ پسر که در سیاهی شب فرو رفتهبود، نگریست. قلبش،حیران و سرگشتهتر از او، برای یکآن از تپیدن دست کشید. جریان خون در سرتاسر بدنش متوقف شد و سرما بیشتر از قبل به جانش افتاد. دستش را به آرامی سوی گوشش برد. دسته تاری که شاهین لمس کرده بود را، یکبار نیز خودش لمس کرد. انگار ش...
بروزرسانی در : ۱۴۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 114
یاسمین به نقطه نامشخصی چشم دوختهبود. جسمش در اتاقِ شاهین حضور داشت؛ اما ذهنش پی اتفاقِ شبِ گذشته رفتهبود. زمانیکه شاهین به او نزدیک شد و برای لحظهای قلبش از تپیدن دست کشید. ماندهبود آن دستِ مردانه، چطور توانستهبود با ظرافت تمام موهایش را پشت گوش بیندازد. یا چطور با فاصلهای که بینشان بود، ...
بروزرسانی در : ۱۴۳ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 115
هاله ارجمند بهطور نامحسوسی لرزید. رنگِ خاکستری و کدرش پیش چشمِ شاهین تغییر چندانی نکرد؛ اما همان رنگ نشانی از سنگینی انرژی بود. ارجمند همانطور که خونسرد و آرام نشستهبود، سرش را کمی کج کرد و پرسید: -منظورت چیه؟ شاهین لبهایش را به داخل کشید و رویهم فشرد. به چشمانِ مرموز و خسته عمویش نگاهکرد و...
بروزرسانی در : ۱۳۹ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 116
ارجمند دستش را روی شانه برادرزادهاش گذاشت. نگاه از بالا به پایینی به او انداخت. -کنجکاو نیستی بدونی چرا فرشته بخشی از اطلاعات رو نگه داشتهبود؟ شاهین دستش را مشت کرد و انگشتانش را محکم در کف دستش فشرد. درد تا مغز استخوانش رفتهبود؛ اما نباید در برابر عمویش باخت میداد. سرش را بالا گرفت. از گوشه ...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 117
درحالی که شاهین در موقعیت حساسی قرار گرفتهبود، یاسمین همراه با دکتر دلنواز به طبقه یکم رفت. دلنواز از کنار اتاقک نگهبانی رد شد. سوی آسانسوری که آن طرف سالن بود، قدم برداشت. یاسمین پشت سر او قدم برداشت و پرسید: -داریم کجا میریم؟ شاهین مگه کجاست؟ دلنواز در جواب فقط سکوت کرد. دکمه آسانسور را فشرد...
بروزرسانی در : ۱۳۲ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 118
شاهین هیستریکوار خندید. چنگی به موهای سیاهش زد و چرخید. چند ثانیه به همان حالت ماند و بعد، روبه یامور کرد و گفت: -با بابات نقشه کشیدی.مگهنه؟ یامور که روحش هم در بیخبری به سر میبرد، ابرو درهم کشید و بهتزده لب زد: -چی؟ شاهین یک قدم جلو آمد و در چند سانتیمتریاش ایستاد. به چشمان بیروح دختر خی...
بروزرسانی در : ۱۲۷ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 119
درست در همان لحظهای که یاسمین با یک سوال بزرگ و شبهبرانگیز مواجه شد، شاهین رد او را از طریق دوربینهای امنیتی زد و فهمید که دختر همراه با الهه منصوری از ساختمان اصلی خارج شده! حضور الهه برایش عجیب بود. چرا باید به یکباره سروکلهی آن زن پیدا شود؟ چرا آنقدر راحت گذاشتند یاسمین با منصوری برود؟ ه...
بروزرسانی در : ۱۲۵ روز پیش
-
رمان تراشه مرگ - پارت 120
شاهین روی زمین سرد و نمناک دراز کشیده بود. چشمانش نیمهباز بودند و به آسمانِ خاکستریِ پاییزی خیره شده بودند. نورِ کمسوی خورشید، به سختی از میانِ ابرهای تیره راهی به زمین پیدا میکرد. صدای ضربان قلب خودش را که حالا به سختی شنیده میشد، حس میکرد. هر تپش، آخرین تقلا بود، آخرین نفسِ زندگی که از او ...
بروزرسانی در : ۱۲۲ روز پیش
