خلاصه رمان عاشقانه کانای
من به سرنوشت اعتقاد دارم؛ به مسیری که می توانست در یک چشم به هم زدن، زندگی همه را دگرگون کند. این تقدیر در ترکیب با نبوغ، استعداد و البته زمان و مکان مناسب، چنان قدرتی مییافت که خاصیت این را داشت زندگی یک انسان را از این رو، به آن رو، کند و لیلی دقیقاً همان کسی بود که چنین مسیری، پیش رویش قرار داشت. او ناگهانی با دریافت یک فراخوان در فضای مجازی روبرو شده بود که اعلام میکرد به نویسنده ای برای نگارش یک مقاله درباره ی بزرگ ترین الماس رنگی جهان، نیاز دارد و سرانجام او انتخاب شد تا قدم به مکان و دنیایی بگذارد که در اوج شهرت، کاملاً ناشناخته و پنهان بود؛ به قلعه ی کانای! جایی که مرکز توجه رسانه ها و کنجکاوی های مردم است اما هیچ خبری از آنجا درز نمی کند ... جایی که لیلی در آن می آموزد چگونه می توان با ترکیب قدرت و ثروت، جهان را نجات داد یا علیه آن، طغیان کرد؛ بسته به مسیر خیر و شری که انتخاب کرده ایم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کانای - پارت 46
لیلی تلاش کرد علت احضار توسط ابراهیمخان را از اطرافیانش، جویا شود اما هیچ کدام چیزی نمیدانستند؛ نه آیلین و نه عامر خان!... در حقیقت! هیچکس نمی توانست حدس بزند که علت این کار، چه می تواند باشد بنابراین لیلی مجبور شد با ذهنی کلافه، خسته و پر از تردید، به سمت این دیدار برود تا در آنجا شاید علت وا...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 45
سفیر با حرص و ناراحتی سرش را تکان داد. _ حقه بازهای حیلهگر!... همیشه به دنبال فتنه و دردسرند... مدارا کردن با این جماعت، واقعاً احمقانه است.. و یاشار بیگ در حالی که می کوشید لحن آرامَش را حفظ کند، جوابش داد: _ بله! جناب سفیر!... و اینبار با تحریک احساسات وطنپرستانهی مردم ... پیش کشیدن خون ر...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 44
( تسلیم، تقدیر و یا تحمیل! نام لحظه ای که اکنون در آن قرار داشتم، دقیقاً چه بود؟!. نمی دانم! و یا شاید هم اهمیتی نداشت که بدانم. تنها چیزی که مهم بود، این بود: که اگر این، مسیر من است، پس تا انتهایش خواهم رفت. حتی اگر ندانم انتهایش به کجا خواهد رسید؟ و یا ندانم، چه خواهد شد؟! . اما! ح...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 43
آنگاه سکوت، اتاق را فرا گرفت. سپس یاشار بِیگ درحالی که با دقت به لیلی نگاه میکرد، گفت: _ من رمان شما را خوندم!... یک رمان ادبی، جذاب، پر ماجرا،روان و قوی از لحاظ تأثیرگذاری!... و همه ی اینها خیلی خوبه.. اما!... و همین( امایش) باعث شد لیلی بی اختیار به او نگاه کند،( امایش) انگار یک زنگ خ...
بروزرسانی در : ۵۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کانای
دوستانی که رمان را دنبال می فرمایند، برای من تعامل با خواننده های کتابم خیلی مهمه بنابراین لطفاً نظراتتون را در هر پارت اعلام بفرمایید تا در جریان و روند کار قرار بگیرم و با لایک ها و پسندهاتون از رمان
حمایت کنید ممنونم.
حمیده
در پارت 460پارت بعدی کی میاد عزیزم
۳ هفته پیشصفورا
در پارت 460عالی بود ممنوم
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سپاس🌷
۴ هفته پیشم
در پارت 461نکنه یاشاربیگ بود مگه قرار نبود مهمان عمران خان باشه 🤔🙏🏻
۴ هفته پیشحمیده
در پارت 451امیدوارم لجبازی نکنه لیلی به رمانشو باز نویسی کنه
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۴ هفته پیشحمیده
در پارت 30عزیزم چندتا تصویر بزار واسه شخصیت ها
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سلام وقت بخیر.. قبلاً استوری گذاشتم که عکس شخصیت ها داخلش بوده ولی ان شاءالله دوباره کلیپ میذارم واسه استوری داخل سایت با عکس شخصیت ها.. امروز هم ان شاءالله پارت جدید میذارم
۴ هفته پیشم
در پارت 452بله،منظورش این بود لیلی رمانشو قوی تر کنه،نه اینکه کنار بزنه،ولی لیلی بد برداشت کرد و مقاومت کرد،شاید یاشاربیگ باید بیشتر توضیح می داد 🤔🙏🏻
۱ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
بله! یاشار بیگ دلیلی برای جواب منفی اش ارائه نکرد. و باید بیشتر توضیح می داد ممنون از شما دوست عزیز
۱ ماه پیشم
در پارت 442الان منظورش چی بود،لیلی بره قویتر برگرده یا یکی دیگه قویتر بیاد و انتخاب بشه 🤔🙏🏻
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
منتظر پارت بعدی باشید🌷🌷
۲ ماه پیشابراهیم
1چنان زیبا و با جزئیات نوشته اید که با خواندنش تصویر لحظه به لحظه آن جلوی چشمان فرد می آید احست بر شما
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سپاسگزارم 🌷
۲ ماه پیشم
در پارت 431شاید لجبازی کرد و یه موقعیت مهمو از دست داد بخاطردتعصبش،اینکه چند تا جایزه برده دلیل نمی شه بدون نقص باشه،از دید یاشاربیگ مشکل داشت و شاید اگر اصلاحش می کرد جایزه رو می گرفت 🤔🙏🏻
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۲ ماه پیشسادات.۸۲
1به نظر رمان قشنگیه اما چرا اینقدر فاصله پارت گذاریش زیاده
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
پارت جدید را سر فرصت منتشر می کنم ان شاءالله
۲ ماه پیشراز
در پارت 411لیلی قدرتش رو داره
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۳ ماه پیشم
در پارت 412پس این مربوط به رمانی که درباره قلعه کانای قرار بود بنویسه نیست،یه رمان دیگست 🤔🙏🏻🖤
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
بله!.. برای رمانی هست که منتشر شده، نه رمانی که داره می نویسه
۳ ماه پیش^.^
1تولدتون مبارک ^^
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنونم دوست عزیز🌷
۳ ماه پیشم
در پارت 391چقدر پررو و بی ملاحظه و خود شیفته بود،دختره بی ادب 😠
۳ ماه پیش
حمیده
در پارت 460به احتمال زیاد یاشاربیگ باید باشه