خلاصه رمان کانای
من به سرنوشت اعتقاد دارم؛ به مسیری که می توانست در یک چشم به هم زدن، زندگی همه را دگرگون کند. این تقدیر در ترکیب با نبوغ، استعداد و البته زمان و مکان مناسب، چنان قدرتی مییافت که خاصیت این را داشت زندگی یک انسان را از این رو، به آن رو، کند و لیلی دقیقاً همان کسی بود که چنین مسیری، پیش رویش قرار داشت. او ناگهانی با دریافت یک فراخوان در فضای مجازی روبرو شده بود که اعلام میکرد به نویسنده ای برای نگارش یک مقاله درباره ی بزرگ ترین الماس رنگی جهان، نیاز دارد و سرانجام او انتخاب شد تا قدم به مکان و دنیایی بگذارد که در اوج شهرت، کاملاً ناشناخته و پنهان بود؛ به قلعه ی کانای! جایی که مرکز توجه رسانه ها و کنجکاوی های مردم است اما هیچ خبری از آنجا درز نمی کند ... جایی که لیلی در آن می آموزد چگونه می توان با ترکیب قدرت و ثروت، جهان را نجات داد یا علیه آن، طغیان کرد؛ بسته به مسیر خیر و شری که انتخاب کرده ایم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کانای - پارت 50
لباسی به رنگ آبی با تزیینات نقرهای و جواهراتی از الماس، زیباترین انتخابی بود که لیلی میتوانست برای آن لحظه انجام دهد. او وقتی آن لباس را پوشید، احساس کرد زیباییاش، دوچندان شده است. لباس به رنگ آبی کاربنی بود با آستینهایی شنل مانند که در زیر آن، پیراهنی بلند و سفیدرنگ پوشیده میشد که رو...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 49
و سپس آیلین ادامه داد: _ اگر جا بزنید ، متهم می شویید به ترسو بودن و به اینکه لایق جایگاهتون نیستید پس نباید تسلیم بشوید!... حتی اگر ماجرای سفارت روسیه، یک امتحان بوده باشه برای شناخت شما، و یا سنجیدن عملکرد شما و یا هر دلیل دیگه ای!... شما الان نباید جا بزنید! متوجه هستید؟ ..اصلاً بیایید فرض ک...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 48
او مجبور بود بعضی جاها، سرعتش را با لیلی تنظیم نماید که مبادا با او برخورد کرده و یا از او جا بماند. خلاصه آنکه آیلین از رفتار و حرکت لیلی دریافته بود او از موضوع مهمی ناراحت است... موضوعی که هنوز آیلین نتوانسته بود علتش را دریابد . سرانجام آن ها به اتاق لیلی رسیدند. و او به محض آنکه وارد اتاق ش...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 47
آن مرد وقتی به نزدیکی خان رسید، لبخندی گرم بر لب نشاند و لیلی بیآنکه نگاهش کند و یا با او چشم در چشم شود، این لبخند پرشور را حس کرد و متوجه شد و سپس صدای او را شنید که ابراهیمخان را مخاطب قرار داد: _ سلام بر خانِ بزرگ! چقدر خوشحالم که دوباره میبینمتون!...حالتون چطوره؟ و سپس دستش را به سمت اب...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کانای
دوستانی که رمان را دنبال می فرمایند، برای من تعامل با خواننده های کتابم خیلی مهمه بنابراین لطفاً نظراتتون را در هر پارت اعلام بفرمایید تا در جریان و روند کار قرار بگیرم و با لایک ها و پسندهاتون از رمان
حمایت کنید ممنونم.

حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنون
دیروزراز
در پارت 500یعنی کی بوده الله اعلم تا چند ماه دیگه می فهمیم بانو زود زود پارت بزار دلمون تنگ میشه واسه شما
دیروزم
در پارت 501فکر کنم مادر ابراهیم خان باشه،فقط امیدوارم اون دختر پرروئه که تهدیدش کرد نباشه دیگه باقیش مهم نیست 🤭🙏🏻
۳ روز پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تا ببینیم چه میشه؟ 🌷
۳ روز پیشستاره
در پارت 490خیلی قشنگ بود نویسنده جون همین طوری با قدرت ادامه بده👏
۲ هفته پیشآتنا
در پارت 490حسم میگه همشون از ماجرای سفارت اطلاع داشتن حتی خود ابراهیم خان لیلی هم خواستن امتحان کنن ببینن چیکار میکنه
۲ هفته پیشآتنا
در پارت 480فکر کنم آیلین میخواد یه رازی درباره یاشار بیگ بگه🤔
۲ هفته پیشم
در پارت 491عجب سخنرانی حکیمانه ای،فقط بدیش اینجاست دیگه راهی نیست،باید بره قبول کنه کتابو بازنویسی کنه 😏🙏🏻
۳ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
شرایط پیچیده ای هست و پیچیده تر هم میشه
۳ هفته پیشراز
در پارت 481خوب بود ولی بانو پارت خیلی دیر به دیر میزارین
۳ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله سعی می کنم زودتر بذارم.. برای ادامه کار، لطفاً نظرتون را کامنت کنید و لایک کنید.
۳ هفته پیشم
در پارت 481خوب بود،اگا چرا اینقدر دیر به دیر پارت می ذارید 🙏🏻
۳ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تلاش می کنم ان شاءالله پارت ها زودتر روی سایت قرار بگیره
۳ هفته پیشرقیه
در پارت 471سلام خیلی منون بابت رمان عالی تون پارت جدید چرا نمی زارین
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله بزودی
۴ هفته پیشحمیده
در پارت 461به احتمال زیاد یاشاربیگ باید باشه
۳ ماه پیشم
در پارت 461نکنه یاشاربیگ بود مگه قرار نبود مهمان عمران خان باشه 🤔🙏🏻
۳ ماه پیشحمیده
در پارت 461پارت بعدی کی میاد عزیزم
۳ ماه پیشصفورا
در پارت 461عالی بود ممنوم
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سپاس🌷
۳ ماه پیشحمیده
در پارت 451امیدوارم لجبازی نکنه لیلی به رمانشو باز نویسی کنه
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۳ ماه پیش

راز
در پارت 490خسته نباشید خیلی خوب بود