خلاصه رمان عاشقانه کانای
من به سرنوشت اعتقاد دارم؛ به مسیری که می توانست در یک چشم به هم زدن، زندگی همه را دگرگون کند. این تقدیر در ترکیب با نبوغ، استعداد و البته زمان و مکان مناسب، چنان قدرتی مییافت که خاصیت این را داشت زندگی یک انسان را از این رو، به آن رو، کند و لیلی دقیقاً همان کسی بود که چنین مسیری، پیش رویش قرار داشت. او ناگهانی با دریافت یک فراخوان در فضای مجازی روبرو شده بود که اعلام میکرد به نویسنده ای برای نگارش یک مقاله درباره ی بزرگ ترین الماس رنگی جهان، نیاز دارد و سرانجام او انتخاب شد تا قدم به مکان و دنیایی بگذارد که در اوج شهرت، کاملاً ناشناخته و پنهان بود؛ به قلعه ی کانای! جایی که مرکز توجه رسانه ها و کنجکاوی های مردم است اما هیچ خبری از آنجا درز نمی کند ... جایی که لیلی در آن می آموزد چگونه می توان با ترکیب قدرت و ثروت، جهان را نجات داد یا علیه آن، طغیان کرد؛ بسته به مسیر خیر و شری که انتخاب کرده ایم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کانای - پارت 49
و سپس آیلین ادامه داد: _ اگر جا بزنید ، متهم می شویید به ترسو بودن و به اینکه لایق جایگاهتون نیستید پس نباید تسلیم بشوید!... حتی اگر ماجرای سفارت روسیه، یک امتحان بوده باشه برای شناخت شما، و یا سنجیدن عملکرد شما و یا هر دلیل دیگه ای!... شما الان نباید جا بزنید! متوجه هستید؟ ..اصلاً بیایید فرض ک...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان کانای - پارت 48
او مجبور بود بعضی جاها، سرعتش را با لیلی تنظیم نماید که مبادا با او برخورد کرده و یا از او جا بماند. خلاصه آنکه آیلین از رفتار و حرکت لیلی دریافته بود او از موضوع مهمی ناراحت است... موضوعی که هنوز آیلین نتوانسته بود علتش را دریابد . سرانجام آن ها به اتاق لیلی رسیدند. و او به محض آنکه وارد اتاق ش...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 47
آن مرد وقتی به نزدیکی خان رسید، لبخندی گرم بر لب نشاند و لیلی بیآنکه نگاهش کند و یا با او چشم در چشم شود، این لبخند پرشور را حس کرد و متوجه شد و سپس صدای او را شنید که ابراهیمخان را مخاطب قرار داد: _ سلام بر خانِ بزرگ! چقدر خوشحالم که دوباره میبینمتون!...حالتون چطوره؟ و سپس دستش را به سمت اب...
بروزرسانی در : ۵۰ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 46
لیلی تلاش کرد علت احضار توسط ابراهیمخان را از اطرافیانش، جویا شود اما هیچ کدام چیزی نمیدانستند؛ نه آیلین و نه عامر خان!... در حقیقت! هیچکس نمی توانست حدس بزند که علت این کار، چه می تواند باشد بنابراین لیلی مجبور شد با ذهنی کلافه، خسته و پر از تردید، به سمت این دیدار برود تا در آنجا شاید علت وا...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کانای
دوستانی که رمان را دنبال می فرمایند، برای من تعامل با خواننده های کتابم خیلی مهمه بنابراین لطفاً نظراتتون را در هر پارت اعلام بفرمایید تا در جریان و روند کار قرار بگیرم و با لایک ها و پسندهاتون از رمان
حمایت کنید ممنونم.

حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
شرایط پیچیده ای هست و پیچیده تر هم میشه
۹ ساعت پیشراز
در پارت 480خوب بود ولی بانو پارت خیلی دیر به دیر میزارین
۲ روز پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله سعی می کنم زودتر بذارم.. برای ادامه کار، لطفاً نظرتون را کامنت کنید و لایک کنید.
۲ روز پیشم
در پارت 481خوب بود،اگا چرا اینقدر دیر به دیر پارت می ذارید 🙏🏻
۳ روز پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تلاش می کنم ان شاءالله پارت ها زودتر روی سایت قرار بگیره
۳ روز پیشرقیه
در پارت 471سلام خیلی منون بابت رمان عالی تون پارت جدید چرا نمی زارین
۱ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله بزودی
۶ روز پیشحمیده
در پارت 461به احتمال زیاد یاشاربیگ باید باشه
۲ ماه پیشم
در پارت 461نکنه یاشاربیگ بود مگه قرار نبود مهمان عمران خان باشه 🤔🙏🏻
۳ ماه پیشحمیده
در پارت 461پارت بعدی کی میاد عزیزم
۲ ماه پیشصفورا
در پارت 461عالی بود ممنوم
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سپاس🌷
۳ ماه پیشحمیده
در پارت 451امیدوارم لجبازی نکنه لیلی به رمانشو باز نویسی کنه
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۳ ماه پیشحمیده
در پارت 30عزیزم چندتا تصویر بزار واسه شخصیت ها
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سلام وقت بخیر.. قبلاً استوری گذاشتم که عکس شخصیت ها داخلش بوده ولی ان شاءالله دوباره کلیپ میذارم واسه استوری داخل سایت با عکس شخصیت ها.. امروز هم ان شاءالله پارت جدید میذارم
۳ ماه پیشم
در پارت 452بله،منظورش این بود لیلی رمانشو قوی تر کنه،نه اینکه کنار بزنه،ولی لیلی بد برداشت کرد و مقاومت کرد،شاید یاشاربیگ باید بیشتر توضیح می داد 🤔🙏🏻
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
بله! یاشار بیگ دلیلی برای جواب منفی اش ارائه نکرد. و باید بیشتر توضیح می داد ممنون از شما دوست عزیز
۳ ماه پیشم
در پارت 442الان منظورش چی بود،لیلی بره قویتر برگرده یا یکی دیگه قویتر بیاد و انتخاب بشه 🤔🙏🏻
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
منتظر پارت بعدی باشید🌷🌷
۳ ماه پیشابراهیم
1چنان زیبا و با جزئیات نوشته اید که با خواندنش تصویر لحظه به لحظه آن جلوی چشمان فرد می آید احست بر شما
۴ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
سپاسگزارم 🌷
۴ ماه پیشم
در پارت 431شاید لجبازی کرد و یه موقعیت مهمو از دست داد بخاطردتعصبش،اینکه چند تا جایزه برده دلیل نمی شه بدون نقص باشه،از دید یاشاربیگ مشکل داشت و شاید اگر اصلاحش می کرد جایزه رو می گرفت 🤔🙏🏻
۴ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۴ ماه پیشسادات.۸۲
1به نظر رمان قشنگیه اما چرا اینقدر فاصله پارت گذاریش زیاده
۴ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
پارت جدید را سر فرصت منتشر می کنم ان شاءالله
۴ ماه پیش

م
در پارت 491عجب سخنرانی حکیمانه ای،فقط بدیش اینجاست دیگه راهی نیست،باید بره قبول کنه کتابو بازنویسی کنه 😏🙏🏻