خلاصه رمان :
من به سرنوشت اعتقاد دارم؛ به مسیری که می توانست در یک چشم به هم زدن، زندگی همه را دگرگون کند. این تقدیر در ترکیب با نبوغ، استعداد و البته زمان و مکان مناسب، چنان قدرتی مییافت که خاصیت این را داشت زندگی یک انسان را از این رو، به آن رو، کند و لیلی دقیقاً همان کسی بود که چنین مسیری، پیش رویش قرار داشت. او ناگهانی با دریافت یک فراخوان در فضای مجازی روبرو شده بود که اعلام میکرد به نویسنده ای برای نگارش یک مقاله درباره ی بزرگ ترین الماس رنگی جهان، نیاز دارد و سرانجام او انتخاب شد تا قدم به مکان و دنیایی بگذارد که در اوج شهرت، کاملاً ناشناخته و پنهان بود؛ به قلعه ی کانای! جایی که مرکز توجه رسانه ها و کنجکاوی های مردم است اما هیچ خبری از آنجا درز نمی کند ... جایی که لیلی در آن می آموزد چگونه می توان با ترکیب قدرت و ثروت، جهان را نجات داد یا علیه آن، طغیان کرد؛ بسته به مسیر خیر و شری که انتخاب کرده ایم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کانای - پارت 54
قدرت در دستان کسی است که سوال میپرسد. آری!.. همین جملهی کوتاه کافی بود تا بدانی بازی را میبری و یا میبازی! همین جمله ی کوتاه، که در ذهن لیلی، مثل چراغی روشن شد و او دریافت که در دام یاشار بیگ و هجوم سؤالات و پرسشهایش افتاده است و او با آگاهی از قدرتی که در دست گرفته، ماهرانه بازی را میچرخ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 53
سپس او آرام روبروی لیلی نشست؛ کمی متمایل به سمت چپش، روی صندلی که از میز، فاصله داده بود و لیلی می توانست با گوشه ی چشم، سر تا پای او را ببیند و آنگاه، هر دو منتظر ماندند تا دیگری شروع کند. درحالیکه لیلی نمیدانست چرا در این لحظه از شب، در این سکوت مطلق و به دور از چشم همگان، روبروی این مرد ...
بروزرسانی در : ۴۸ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 52
قلعه کانای، چند روزی است که مهمان دارد و همه در تلاشند به بهترین شکل ممکن، رسم مهمان نوازی را به جا آورند و این دارد در حالی رخ می دهد که لیلی، به عنوان یکی از میزبانان این مهمان، اصلاً خود را مستلزم دیدار با او و یا هرگونه مصاحبت و یا معاشرت با این مهمان، نمی بیند بلکه ترجیح می دهد بیشتر وقتش...
بروزرسانی در : ۶۲ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 51
همهی نگاهها به در دوخته شده بود و به بانویی که با کلی خدم و حشم وارد شده بود و با ورودش، هم دست از کار، کشیده بودند و لیلی با دیدنش، دریافته بود که حالا با چالشی جدید دیگری هم، روبروست. که باید برای آن هم فکری می کرد و البته این بار، سریعتر و زودتر ! چرا که فرصتی هم برای تفکر بیشتر نبود و هر حر...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کانای
دوستانی که رمان را دنبال می فرمایند، برای من تعامل با خواننده های کتابم خیلی مهمه بنابراین لطفاً نظراتتون را در هر پارت اعلام بفرمایید تا در جریان و روند کار قرار بگیرم و با لایک ها و پسندهاتون از رمان
حمایت کنید ممنونم.
فاطمه
در پارت 530چرا اینقدر دیر پارت میزارید رمان شما عالیه فقط زود زود پارت بزارید
۴ هفته پیشحمیده
در پارت 520کتاب مقاله بهونه اس آقا یاشار خوشش اومده😂
۱ ماه پیش..م
در پارت 531که اینطور ،پس اقا از اولش لیلی رو می شناخته. 🙏🏻🌹
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
👌
۱ ماه پیشراز
در پارت 520دخترمون رو ناراحت کردی حالا از دلش در بیار یاشار بیگ
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
دقیقاً... چیزی که عوض داره، گله نداره
۲ ماه پیشم
در پارت 521چه توپ پری داره،چقدرم انتقادپذیره 🤭🙏🏻
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ناراحته!.. ناراحت!.. دوست عزیز
۲ ماه پیشم
در پارت 511یاشار بیگ کم بود،حالا برای خاتون بیگم هم باید خودشو ثابت کنه تا بپذیردش 😮🙏🏻
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🙏🌷🌷
۲ ماه پیشراز
در پارت 500یعنی کی بوده الله اعلم تا چند ماه دیگه می فهمیم بانو زود زود پارت بزار دلمون تنگ میشه واسه شما
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
پارت جدید گذاشتم مهربان🌷
۲ ماه پیشراز
در پارت 490خسته نباشید خیلی خوب بود
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنون
۳ ماه پیشم
در پارت 501فکر کنم مادر ابراهیم خان باشه،فقط امیدوارم اون دختر پرروئه که تهدیدش کرد نباشه دیگه باقیش مهم نیست 🤭🙏🏻
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تا ببینیم چه میشه؟ 🌷
۳ ماه پیشستاره
در پارت 490خیلی قشنگ بود نویسنده جون همین طوری با قدرت ادامه بده👏
۳ ماه پیشآتنا
در پارت 490حسم میگه همشون از ماجرای سفارت اطلاع داشتن حتی خود ابراهیم خان لیلی هم خواستن امتحان کنن ببینن چیکار میکنه
۳ ماه پیشآتنا
در پارت 480فکر کنم آیلین میخواد یه رازی درباره یاشار بیگ بگه🤔
۳ ماه پیشم
در پارت 491عجب سخنرانی حکیمانه ای،فقط بدیش اینجاست دیگه راهی نیست،باید بره قبول کنه کتابو بازنویسی کنه 😏🙏🏻
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
شرایط پیچیده ای هست و پیچیده تر هم میشه
۳ ماه پیشراز
در پارت 481خوب بود ولی بانو پارت خیلی دیر به دیر میزارین
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله سعی می کنم زودتر بذارم.. برای ادامه کار، لطفاً نظرتون را کامنت کنید و لایک کنید.
۳ ماه پیش

..م
در پارت 541لیلی انگار فراموش می کنه یاشاربیگ با اونوهم عقیدست که اینطور بحث می کنه،اون فقط نظر مخالفن رو گفت 🙏🏻