خلاصه رمان :
من به سرنوشت اعتقاد دارم؛ به مسیری که می توانست در یک چشم به هم زدن، زندگی همه را دگرگون کند. این تقدیر در ترکیب با نبوغ، استعداد و البته زمان و مکان مناسب، چنان قدرتی مییافت که خاصیت این را داشت زندگی یک انسان را از این رو، به آن رو، کند و لیلی دقیقاً همان کسی بود که چنین مسیری، پیش رویش قرار داشت. او ناگهانی با دریافت یک فراخوان در فضای مجازی روبرو شده بود که اعلام میکرد به نویسنده ای برای نگارش یک مقاله درباره ی بزرگ ترین الماس رنگی جهان، نیاز دارد و سرانجام او انتخاب شد تا قدم به مکان و دنیایی بگذارد که در اوج شهرت، کاملاً ناشناخته و پنهان بود؛ به قلعه ی کانای! جایی که مرکز توجه رسانه ها و کنجکاوی های مردم است اما هیچ خبری از آنجا درز نمی کند ... جایی که لیلی در آن می آموزد چگونه می توان با ترکیب قدرت و ثروت، جهان را نجات داد یا علیه آن، طغیان کرد؛ بسته به مسیر خیر و شری که انتخاب کرده ایم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کانای - پارت 52
قلعه کانای، چند روزی است که مهمان دارد و همه در تلاشند به بهترین شکل ممکن، رسم مهمان نوازی را به جا آورند و این دارد در حالی رخ می دهد که لیلی، به عنوان یکی از میزبانان این مهمان، اصلاً خود را مستلزم دیدار با او و یا هرگونه مصاحبت و یا معاشرت با این مهمان، نمی بیند بلکه ترجیح می دهد بیشتر وقتش...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 51
همهی نگاهها به در دوخته شده بود و به بانویی که با کلی خدم و حشم وارد شده بود و با ورودش، هم دست از کار، کشیده بودند و لیلی با دیدنش، دریافته بود که حالا با چالشی جدید دیگری هم، روبروست. که باید برای آن هم فکری می کرد و البته این بار، سریعتر و زودتر ! چرا که فرصتی هم برای تفکر بیشتر نبود و هر حر...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 50
لباسی به رنگ آبی با تزیینات نقرهای و جواهراتی از الماس، زیباترین انتخابی بود که لیلی میتوانست برای آن لحظه انجام دهد. او وقتی آن لباس را پوشید، احساس کرد زیباییاش، دوچندان شده است. لباس به رنگ آبی کاربنی بود با آستینهایی شنل مانند که در زیر آن، پیراهنی بلند و سفیدرنگ پوشیده میشد که رو...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان کانای - پارت 49
و سپس آیلین ادامه داد: _ اگر جا بزنید ، متهم می شویید به ترسو بودن و به اینکه لایق جایگاهتون نیستید پس نباید تسلیم بشوید!... حتی اگر ماجرای سفارت روسیه، یک امتحان بوده باشه برای شناخت شما، و یا سنجیدن عملکرد شما و یا هر دلیل دیگه ای!... شما الان نباید جا بزنید! متوجه هستید؟ ..اصلاً بیایید فرض ک...
بروزرسانی در : ۵۰ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کانای
دوستانی که رمان را دنبال می فرمایند، برای من تعامل با خواننده های کتابم خیلی مهمه بنابراین لطفاً نظراتتون را در هر پارت اعلام بفرمایید تا در جریان و روند کار قرار بگیرم و با لایک ها و پسندهاتون از رمان
حمایت کنید ممنونم.

حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
دقیقاً... چیزی که عوض داره، گله نداره
۲ هفته پیشم
در پارت 521چه توپ پری داره،چقدرم انتقادپذیره 🤭🙏🏻
۲ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ناراحته!.. ناراحت!.. دوست عزیز
۲ هفته پیشم
در پارت 511یاشار بیگ کم بود،حالا برای خاتون بیگم هم باید خودشو ثابت کنه تا بپذیردش 😮🙏🏻
۳ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🙏🌷🌷
۳ هفته پیشراز
در پارت 500یعنی کی بوده الله اعلم تا چند ماه دیگه می فهمیم بانو زود زود پارت بزار دلمون تنگ میشه واسه شما
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
پارت جدید گذاشتم مهربان🌷
۳ هفته پیشراز
در پارت 490خسته نباشید خیلی خوب بود
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنون
۴ هفته پیشم
در پارت 501فکر کنم مادر ابراهیم خان باشه،فقط امیدوارم اون دختر پرروئه که تهدیدش کرد نباشه دیگه باقیش مهم نیست 🤭🙏🏻
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تا ببینیم چه میشه؟ 🌷
۴ هفته پیشستاره
در پارت 490خیلی قشنگ بود نویسنده جون همین طوری با قدرت ادامه بده👏
۱ ماه پیشآتنا
در پارت 490حسم میگه همشون از ماجرای سفارت اطلاع داشتن حتی خود ابراهیم خان لیلی هم خواستن امتحان کنن ببینن چیکار میکنه
۱ ماه پیشآتنا
در پارت 480فکر کنم آیلین میخواد یه رازی درباره یاشار بیگ بگه🤔
۱ ماه پیشم
در پارت 491عجب سخنرانی حکیمانه ای،فقط بدیش اینجاست دیگه راهی نیست،باید بره قبول کنه کتابو بازنویسی کنه 😏🙏🏻
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
شرایط پیچیده ای هست و پیچیده تر هم میشه
۲ ماه پیشراز
در پارت 481خوب بود ولی بانو پارت خیلی دیر به دیر میزارین
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله سعی می کنم زودتر بذارم.. برای ادامه کار، لطفاً نظرتون را کامنت کنید و لایک کنید.
۲ ماه پیشم
در پارت 481خوب بود،اگا چرا اینقدر دیر به دیر پارت می ذارید 🙏🏻
۲ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تلاش می کنم ان شاءالله پارت ها زودتر روی سایت قرار بگیره
۲ ماه پیشرقیه
در پارت 471سلام خیلی منون بابت رمان عالی تون پارت جدید چرا نمی زارین
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله بزودی
۲ ماه پیشحمیده
در پارت 461به احتمال زیاد یاشاربیگ باید باشه
۴ ماه پیشم
در پارت 461نکنه یاشاربیگ بود مگه قرار نبود مهمان عمران خان باشه 🤔🙏🏻
۴ ماه پیش

راز
در پارت 520دخترمون رو ناراحت کردی حالا از دلش در بیار یاشار بیگ