خلاصه رمان عاشقانه فیل و فنجان
میلاد، قهرمان والیبال، در اوج شهرت و افتخار، ناگهان طعم عشقی عجیب را میچشد. عشقی که با یک اتفاق ساده آغاز میشود، اما مسیری پر از فراز و نشیب را پیش روی او میگذارد. دختری که همچون گنجشکی چابک، از دستانش میلغزد و دور میشود. آیا این گریز، پایانی بر این عشق خواهد بود یا سرنوشت، بازی دیگری برای آنها در نظر دارد؟ آیا گنجشکک، طلسم چشمانِ خورشیدیِ میلاد را خواهد شکست؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فیل و فنجان - پارت 144
در که با صدای تیکی باز شد از فکر و خیال بیرون آمده و تقریباً خودم را پشت سبد گل قایم کردم. در باز شد، آقای افخمی و خانمش جلو ایستاده و برای استقابلمان آمده بودند. بعد از آنها محمد و ملینایی که حالا شکمش مثل توپ گرد شده و دست به کمر در صف منتظران ایستاده بود و در آخر رویای زیبایم. رویایی که تک به ...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان فیل و فنجان - پارت 143
به سرعت نور سرم را برگرداندم که رگ گردنم گرفت. زل زدم به دختری که بخاطر یک پسر دست به قتل زده بود. پوزخندی زد. ـ من عاشقش بودم. بخوام بهتر بگم و درست توجیهتون کنم، من میمردم براش. همه کاری کردم. هر کاری که فکرشو کنین. اما اون نمیذاشت منو ببینه. اون با حیله و نیرنگ نمیذاشت. حتی بعد از مرگش هم منو...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان فیل و فنجان - پارت 142
با نگاهی عاری از هر حسی به من خیره شده بود. با اشاره ی قاضی ادامه داد. ـ رویا باعث شد که از دانشگاه اخراج بشم. خودش به من بی محلی میکرد. انگار نه انگار که منی هستم. کاری کرده بود که کم کم دوستام از دورم برن و نباشن. منی که دختر و پسر برا دوستی و همراهم بودن سر و دست میشکستن حالا تنها شده بودم. ب...
بروزرسانی در : ۲۰۶ روز پیش
-
رمان فیل و فنجان - پارت 141
آن مرد که حالا با درک درست موقعیت میدانستم قاضیست دستور داد همه بنشینند. سه متهم اصلی ردیف جلو نشستند و خانواده هایشان آرام به صندلی های عقب هدایت شدند و من فقط خیره به مردی ماندم که مثل پدرم بود و نگاهِ دزدیده از شرمش، جانم را به آتش کشید. میدانستم شرمسار شده از داشتن دختری در جایگاه متهم و کاری...
بروزرسانی در : ۲۰۶ روز پیش

رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیزم. چون به صورت انلاین گذاشته شده به قسمت افلاین نمیره. افلاین شرایط خودش رو داره
۲ ماه پیشاشرف
در پارت 1440سلام ممنونم به خاطر رمان زیبات خیلی لذت بردم قلمت ماندگار عزیزم
۳ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام و روز شما بخیر. ممنونم بابت وقتی که گذاشتین و همراه ما توی این رمان و شخصیتا بودین😍 خوشحالم که خوشتون اومده امیدوارم بازم شمارو توی رمانهای بعدی همراهم داشته باشم😍
۳ ماه پیشراحله
در پارت 330اگر این دختر ایقدر معتقده چرا اینقدر لاس میزنه با پسرا معتقد و این رفتار کلا متناقضن
۴ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
نمیدونم شاید رفتار شما با آشناها متفاوت باشه اما رویای قصه با افراد اشنای داستانش، رفتار گرمی داره
۴ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنون بابت کامنتات عزیزم
۴ ماه پیشراحله
در پارت 90عکس روی جلد رمان با توصیفات شما از رویا خیلی متفاوته دختر روی جلد خیلی خوشکله
۴ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
درسته. عکس روی کاور رمان رو طراح زدن و متفاوت با رویای رمان هست
۴ ماه پیشم
در پارت 1441ولی این دلنوشته پایانی خیلی زیبا بود،خسته نباشید خانم یزدانپور 👏👏👏🙏🏻🧡❤️🌹
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنون از شما که تا انتها همراهم بودین. ممنون از کامنتای دلگرم کننده شما😍
۷ ماه پیشم
در پارت 1441خب،بحول قوه الهی بعد از سالها بالاخره این زوج دارن بهم می رسن،البته چون عقد نکردن هنوز مطمئن نیستم،چون دفعه قبل بعد عقد هزاتا اتفاق افتاد والا🤔🤭
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
نه دیگه قول میدم که تموم شد🤣
۷ ماه پیشم
در پارت 1431آخه شما دوتا هیچیتون به آدمیزاد نرفته،صبح دادگاه وقتل و جنایت ،گریه وزاری،شب خواستگاری و عروسی😮😮😮
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
اره دیگه🤣
۷ ماه پیشم
در پارت 1421خود لعنتیش یه درصدم پشیمون نیست که خوشحالم هست بعد مادرش که خودش باعث به وجود اومدن این هیولاست می خواد اینا ببخشنش عجبا 😡😮🙏🏻💚
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
تازه چون فهمیده حکم دخترش چی هست اینجوری جلز ولز میکنه. دلم برای پدرش میسوزه😭
۷ ماه پیشم
در پارت 1421کثافت عوضی دختر بیچاره رو کشته دیگه به میلاد و رویا چکار داشت لعنتی ؟😮😮😮
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
کسی که حرص و طمع داشته باشه به هر بهونهای به دیگران اسیب میزنه
۷ ماه پیشم
در پارت 1411وای خدایا این دراز بابا هنوزم نفهمیده چی به چیه،هنوز دنبال این عشق گمشده رویا می گرده 😮🤣🙏🏻💚
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
از بس حرص خورده بچه🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیشم
در پارت 1411پس درست حدس زده بودم کار خود لعنتیش بود ولی این آخریا همش با صادق قرار میذاشت 😠
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
اره خب بخاطر کارای پوران و صادق بود و اینکه فردا مشخص میشه که چی به چیه و صادق چیکارهس دقیق
۷ ماه پیشم
در پارت 1411می دونستم مادرش چیزی دیده از کسی که مهدیه رو زده ولی این مدت تعجب کردم حالش خوب شد و حرف زد اما چیزی نگفت🥺😠😮
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
خب توی حرفاش گفت که فک میکرده که توهم زده. و اینکه میدونستن که بزن دررو بوده اما فکر نمیکردن که مژده بوده
۷ ماه پیشم
در پارت 1401اینا دیگه کی بودن؟ آخری احتمالا مژده عوضی بود؟ 😮😠
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
یسسسسسس زدی تو خال دختر باهوشم🤭
۷ ماه پیشم
در پارت 1361ای لعنت به خودت هدفت و تصمیمت ،امیدوارم میلاد بره تصادف کنه بمیره تمام نقشهات نقش برآب بشه به غلط کردن بیفتی ،مسخرشو درآورده ،دیگه چقدر صبر 😡
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
میلاد چرا بمیره اخه؟🤣
۷ ماه پیشم
در پارت 1361تا از دست رویا راحت بشه ولی بیشتر تا رویا از دستش بده و پشیمون بشه این مسخره بازیا دلم خنک می شه
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
حرص نخور دختر اخر هفته مشخص میشه🤣
۷ ماه پیشم
در پارت 1390با اینکه می دونستم همش فیلمه اما اینم اصلا قابل باور نبود،هزار بار اینا دوتایی اینور اونور رفتن سه ساعت عاشقانه بهم زل زدن حالا پوران عروس بود.
۷ ماه پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
کاملا درسته
۷ ماه پیش

الینا
0چرا تو قسمت افلاین نمیزارینش؟