لیست کلیه پارتهای رمان طعم گس انتقام : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 29
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 1
فصل اول در نقطه ای کور، پشت درختان ایستاده و سعی میکردم افراد نشسته در ماشینی که از دیدم کم کم محو میشد را رصد کنم. اما شیشه های دودی مانعی سخت بود در برابر چشمان تنگ شده از استرس و دقت ام. با ورود ماشین و بسته شدن دروازده ی بلند و آهنی، کمرم را صاف کرده و دستی بر کمر گرفته و با دست دیگر، قطرات ع...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 2
سوار شده و به انتهای اتوبوس رفتم. روی صندلی ای خودم را رها کرده و شالم را روی شانه ام انداخته و دستی داخل موهایم که از شدت گرما و عرق به کف سرم چسبیده بودند، بردم. ـ اقدسیه. صدای خاله از شدت تعجب بلند شد. ـ چی؟ اقدسیه؟ چرا اونجا؟ درست مثل تمامی این چندماه، با عذاب وجدانی سنگین برشانه هایم، به درو...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 3
لبخند بر لب به دستانش خیره شدم، و پس از مکثی به چشمان مهربانش برگشتم. ـ عمرشونو دادن به شما. آهی کشید و با چشمانی که در نگاهم میچرخید آرام زمزمه کرد. ـ متأسفم. نباید ناراحتت میکردم. من عذر میخوام. با دستانم، دست گرمش را در دست گرفته و با محبت به او خیره شدم. ـ نه ثریا جون اصلاً این چه حرفیه. نارا...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 4
با ورودم قدم به راه سنگی گذاشته و پس از چند قدم به سمت چپ پیچیدم. بعد از گذر از چندین درخت کهن به خانه ی سرایداری رسیدم. خانه ای صد و خرده ای متری و بازسازی شده برای مراقبت از باغ دو هکتاری. پنج پله ی ورودی را بالا رفته و در را باز کردم. با ورودم، بوی قرمه سبزی در مشام ام پیچید. چراغ آشپزخانه روش...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 5
ـ من که دارم میرم. حالا پنج دقیقه اینور اونور توفیری نداره. شما بمون شاید یکی از بچه ها بیدار شد. آرنوش طبق معمول با هدستی که داره صدای هیچکس رو نمیشنوه. با خنده سر تکان دادم. ـ وقتی خوابن خونه مثه شهر اشباح سوت و کوره. لبخندی از سر رضایت زد. ـ از بس بهشون خوش گذشت توی استخر، بعد از خوردن یه عصرو...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 6
ـ ممنونم از شما. شب شما هم بخیر. در حالیکه سینی را برمیداشت و به سمت من که چند پله را رفته بودم داد زد. ـ حسابی حواست به خودت باشه عزیزم. شب شما هم بخیر. برگشته و دستی در هوا تکان داده و سمت ماشین آخرین مدل بنزشان قدم برداشتم. پیرمرد در عقب را برایم باز کرده بود که مردد به حرف آمدم. ـ ببخشید آقا ...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 7
دکتر نظری ضربهای آرام بر سر برنا زد و با قیافه ای درهم و متاسف زمزمه کرد. ـ خاک دو عالم بر سر زن ذلیلت... هنوز جمله اش تمام نشده بود که گوشی اش زنگ خورد. به درگاه آبدارخانه تکیه زده و مشاجره و کل کل دو دوست را نظاره گر بودم که دکتر با لبخندی فراخ، جواب داد و در گوشی زمزمه کرد. ـ ای من دورت بگردم...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 8
تبسمی بر لبانش نشست و آرام سرش را به معنای چه شده تکان داد. بی شیله پیله و آرام زمزمه کردم. ـ هیچی، فقط دلم برات خیلی تنگ شده بود. نوک انگشتم را روی ته ریش اش کشیدم. ـ تو تلافی کدوم کار خوبمی؟ کجا و به کی خوبی کردم که خدا تو رو بهم داد؟ چنگالش را در ظرف رها کرد و دستش را روی دستم، روی گونه اش نگه...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 9
ـ خب پس من میرم. توم مواظب خودت باش. با لبخندی به چشمان خسته و دوست داشتنی اش خیره شدم. ـ ممنون که اومدی برنا. واقعاً میگم. اومدنت برام یه دنیا دلگرمی بود. لبخندی ظریف لبانش را از هم گشود اما نه آنقدر که دلخوری صدایش را از بین ببرد. ـ خواهش میکنم عزیزم. فعلاً. قدمی برنداشته بود که برگشت و با لحنی...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 10
با خوردن متکایی به پشتم، با خنده به سمتشان برگشته و من هم قاطی بازیشان شدم. بعد از مدتی که نمیدانستم چقدر بود، هریک نفس زنان روی زمین نشستیم و با دیدن قیافه ی درهم یکدیگر باز هم به خنده افتادیم. خاله همانطور که به دیوار تکیه زده بود، ملاقه را درون قابلمه گذاشت و آن را در آغوش گرفت. دانه های عرق ر...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 11
چند لحظه طول کشید تا صدای دکتر را دوباره بشنوم. ـ ببخش اینا وحشین. هی داد و بیداد راه میندازن. ـ خواهش میکنم. بفرمایین من درخدمتم. صدای خنده هنوز هم به گوش میرسید اما از دور دست. انگار دکتر مجبور شده بود که جایش را عوض کند. ـ راستش فردا تولد دوست دخترمه. میخواستم اگر بشه زحمتش رو بکشی و اومدنی او...
بروزرسانی در : ۸۶ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 12
پس از بیدار شدنم، سریع کارهایم را انجام داده و پس از خوردن مختصری صبحانه به سمت اقدسیه به راه افتادم. وقتی پشت درخت و بوته های همیشگی قرار گرفتم با دقت به درب خیره شدم تا که حتی لحظه ای را از دست ندهم. از سر خیابان وقتی وارد کوچه میشدی تنها دو در را میدیدی یکی در سمت راست کوچه و دری در انتهای کوچ...
بروزرسانی در : ۸۵ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 13
سر راهم از قنادی سفارشها را گرفته و با اسنپی خود را به درمانگاه رساندم. درون حیاط ایستاده و پیامی به دکتر دادم که سرش را از پنجره ی اتاق بیرون آورد. با لبخند دست دراز کرد. ـ سلام و صد سلام پرستار خوب و زحمتکش شیفتمون. دستت طلا دختر. اینارو بده. فقط اومدی داخل بابت این یکی دو ساعت یه بهانه به زهرا...
بروزرسانی در : ۷۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 14
زیر چشمی پذیرش را از نظر گذراندم. خانوم عظیمی طبق معمول همیشه سرش را درون سیستم فرو برده و درحال بررسی فیشها و مرتب کردن دفتر حسابها بود، و به انتهای شیفت اش نزدیک میشد. زهرا هم با اخمی درهم سرش را درون گوشی فرو برده و تندتند چیزی را تایپ میکرد. چشم به در ورودی دوختم تا که دوست دکتر را برای اولین...
بروزرسانی در : ۷۹ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 15
همانطور که در خاطراتم سیر میکردم، زمزمه کردم. ـ یه روز که برای یه کاری به بیمارستان رفته بودم و حالم خوب نبود دیدمش. پدرم بخاطر کارش و اینکه گوشیش رو گم کرده بود به تماسام جواب نداد و من تنها یه آژانس گرفتم و رفتم بیمارستان و اونجا به برنا برخوردم. اول بحثمون شد اما وقتی فهمید تنهام تمامی کارام ر...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 16
لرزش صدای زهرا بیشتر شده بود. ـ بقیه چیزا خیلی زود گذشت. خداحافظی از بابا خیلی سخت بود. نصف جونم با رفتن بابا رفت. زجه هایی که میزدم و صدای گریه ی مادر هنوز توی گوشمه. صدای دستگاه که لحظات آخرش بود. قلبش سهم فردین شد و جفت کلیه هاش، چشمای خوشگلش، کبدش، پانکراسش و هرچیزی که جون آدم دیگه ای رو نجات...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 17
فصل دوم با کلافگی شال و کوله ام را گوشه ی تخت انداختم. هیچ چیز عایدم نشده بود. هیچ چیز. حتی یک درز هم نبود تا از طریق آن به آن خانه نفوذ کنم. تمام روزگارم را در پی راهی بودم و همه بن بست بود و تمام. باید بیخیالش میشدم. تیر ماه تمام شده بود و حالا در چهارم مرداد باید قبول میکردم هیچ راهی برای ورو...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 18
ـ خدای من، توی روشنایی روز خیلی خوشگلتری. سپس رو به خاله با شیطنت گفت: ـ باور کن انقده خوشگله که حیفیم میاد بهش دست بزنم. حتی دلم نمیاد چشم ازش بردارم. با لبخند قدمی جلو گذاشته و دستم را سمت اش دراز و با خجالت سلام کردم. با همان خنده ی زیبا دستم را در دستش فشرد و با چشمانی ریز شده رو به ما ادامه ...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 19
ـ با من بیا. آرام کلی لباس داره که هنوز هم قابل استفاده هستن. اون هم تقریباً هم سنای تو بود. ممکنه یکم از مد افتاده باشن اما هنوز تمیزن. فعلاً از همینا استفاده کن تا وقت کنیم و بریم بگیریم. الان دیگه کم کم داره شب میشه و بعید میدونم بتونی یه چیز خوب گیر بیاری. سپس از آلاچیق بیرون رفت و وقتی دید ه...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 20
با هزار فکر و خیال لباسها را در آغوش فشرده و وارد خانه ی خاله شدم. با لبخند به پیشوازم آمد و دست نوازشی بر موهایم کشید. با دیدن چشمهای درخشان اش از خودم و دروغهایی که در این مدت به او گفته بودم، بیزار شدم. با مهربانی گفت: ـ سریع لباسی که فردا میخوای ببری رو آماده کن. مدارکی که لازم داری ببری رو ح...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
- 1
- 2
