خلاصه رمان درام او، اویی که دیگر او نبود
یاشار و نازگل زمانی دلدادهی یکدیگر بودند و دست تقدیر باعث برهمخوردن نامزدیشان شد. حالا برای هردو بعد از پانزده سال چه اتفاقاتی افتاده که یکدیگر را دوباره میبینند؟ و دیدارشان چه اتفاقاتی را رقم خواهد زد آنهم درست وقتی که نازگل در لبهی پرتگاه مرگ است و یاشار در شرف شروع زندگی جدیدش....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان او، اویی که دیگر او نبود - پارت 49
همه چیز حالا روشن شد. همه خاطرات و دلایل الان برایم شفاف شد. بیرحمیهای نازگل و تصمیمش برای برهم زدن نامزدیمان. پس با دیدن این عکس بود؟ با شنیدن مکالمه من و مهسا تصمیمش را گرفته بود؟ تاریخشان حوالی همان تاریخی است که دیگر در دفترش چیزی ننوشته بود. حوالی همان وقتهایی که دیگر هیچچیز به دل و ج...
بروزرسانی در : ۸۵۷ روز پیش
-
رمان او، اویی که دیگر او نبود - پارت 48
انگار تازه یادم افتاده باشد گفتم: ـ اوه زنگ نزدم غذا بیارن وایسا. به پذیرایی و سمت کتم برگشته و گوشی را درآوردم. در این منطقه فقط یکجا بود که در این ساعت از شب باز بود. به آنها زنگ زده و پس از سفارش غذای همیشگیمان به سمت اتاق رفتم. گوشی را برده و روی تخت انداختم اما با روشن شدن چراغش توجهام ب...
بروزرسانی در : ۸۵۷ روز پیش
-
رمان او، اویی که دیگر او نبود - پارت 47
با تمام شدن کارم از آرایشگاه بیرون زده و به چند مغازه آن طرفتر رفتم و ماشین حاضر و آماده را دیدم. گلهای سفید، تضاد عجیب و زیبایی با رنگ مشکی ماشین ایجاد کرده بودند. با پرداخت هزینه، همزمان که گوشیام را درآورده تا به مهسا زنگ بزنم، شمارهاش روی صفحه به نمایش درآمد. لبخندی از ته دل بر لبم نشست. ...
بروزرسانی در : ۸۵۷ روز پیش
-
رمان او، اویی که دیگر او نبود - پارت 46
فصل دوازدهم (آخر) روی صندلی بیمارستان نشسته و به ارشا که با دکتر صحبت میکرد خیره شده بودم. شب پیش خواسته بود که بروم تا صحبتهایی با من داشته باشد. کلافه نگاهی به ساعتم کردم. باید یک ساعت دیگر در آرایشگاه میبودم و ماشین را میبردم که آماده کنند. با اضطرابی زیر پوستی دست و پنجه نرم میکردم و سع...
بروزرسانی در : ۸۵۷ روز پیش
این رمان به دلیل عقد قرارداد چاپ، از اپلیکیشن حذف گردید و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

رویا یزدانپور | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشتون اومده😍
۱۲ ماه پیشرها
در پارت 360عالیه اما چقدر غم
۱ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
عزیزدلم. میفهمم چیمیگی🥲امیدوارم خوش به دلت بشینه جونم💛
۱ سال پیشرها
در پارت 210یعنی چی یعنی به همین راحتی تمام بشه چقدر تلخ نویسنده جون 😭🥺
۱ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
گاهی چیزی پیش میاد که دلت نمیخواد عزیزم🥲💛
۱ سال پیشانیس
در پارت 200یاشار رو خیلی زیاد میتونم درک کنم اون به مهسا دلبستس ولی فکر نازگل اذیتش میکنه چون یه زمانی دوستش داشته و باهاش خاطراتی داره
۱ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام دوست خوب و همراه جدیدم😍امیدوارم این رمان خوش به دلت بشینه💛
۱ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
بله درسته. ممکنه به مهسا دلبسته باشه اما خب خاطرات کم رنگ شده هنوز هم هستن👏
۱ سال پیشحنانه
در پارت 160یعنی موقعی که با نازگل بودهم مهسارو وارد زندگیش کرد😐 به بهونه دلسوزی😐
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
باید پیش بریم ببینیم چطوری بوذه😉
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیز دلم روز زیبات بخیر😍رمان جدیدم با اسم فیل و فنجان توی سایت قرار گرفته خوشحال میشم دوباره کنار هم باشیم😍
۱ سال پیش؟؟
در پارت 491سلام رمان بینظیر بود و فوق العاده احساسی ، قبلا هم گفتم واقعا مخاطب رو تو دل رمان میکشه ، ممنون از قلمتون نویسنده ی عزیز ، منتظر رمان های بعدی شما هستیم فقط لطفا با پایان خوش 😔❤برقرار باشید
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیزم. شبتون بخیر. خیلی خوشحال شدم که به دلتون نشسته😍😍
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
و من ممنونم از نگاه زیبای شما . قطعا رمان بعدی انقدر تلخ نمینویسم. چون خودم هم شدیدا با دل نازگل و یاشار و ارشا زار زدم😔
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیزم امیدوارم خوب باشی😍رمان جدیدم به اسم فیل و فنجان منتظر نگاه زیبای شماست😍
۱ سال پیشاسرا
در پارت 491عالیه خوشحالم که همه چیزمعلوم کردی البته باعث اشک ریختنمون شدآخر😘
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
امیدوارم همیشه اشکی که از چشماتون میاد به خاطر شادی باشه. و خوشحالم که خوشتون اومده
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنونم از اینکه تا انتهای قصه همراهمون بودین🌹🌹🌹💛💛
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیز و همراه همیشگی😍 رمان جدیدم گذاشته شده خوشحال میشم دوباره ببینمت😍 فیل و فنجان منتظر نگاه زیبای شماست😍
۱ سال پیشحنانه
در پارت 490بنظر من که اشتباه نبود یاشار به هرحال بامهسا خیانت کرده بود واس همین پارتایی که مربوط به عاشقانه هاش با مهسا بود حس خوبی بهم نمیداد
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
و ما باید بدونیم که خیانت تنها توی اغوش کسی خوابیدن نیست و حتی اجازه دادن به کسی کهوارد زندگیمون بشه و وارد حریممون بشه هم خیانته
۲ سال پیشحنانه
در پارت 490رمان اموزنده ای بود خسته نباشید ولی رمان تموم شد تکلیف یاشارباخودش مشخص نشد😅
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
کسی که یکی روتو قلبش داره حتی از روی نفرت، نمیتونه که قلبش رواروم کنه، مهسا یه تکیهگاه بود برای یاشار اما نازگل یه حسرت و یکی بود که حس دینی که بهش داشت باعث میشد نتونه فراموشش کنه
۲ سال پیشحنانه
در پارت 390اخی ارشا و نازگل خیلی دوست دارم
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
منم خیلی🥺
۲ سال پیشحنانه
در پارت 330باورم نمیشه بلخره یاشار قبول کرد اونم بی تقصیر نبوده فکنم دارم خواب میبینم😅
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشحنانه
در پارت 320لقب یاشارم میشه یاشارطلبکار😂(فکنم ۱۰ دفعه گفتم از یاشار چقدر بدم میاد😁) فکنم همه این داستانا برای اینه که یاشار اشتباهاتشو تو زندگی بامهسا تکرار نکنه زوج نازگل ارشا خیلی قشنگه خیلی دوسشون دارم
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
دقیقا دنیا همینه تا درست رو یاد نگیری ولت نمیکنه
۲ سال پیشحنانه
در پارت 310حس میکنم تهش نازگل میمیره ولی کاش نمیرا بعد ازاینهمه سختی باارشا خوشحال باشه
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
کاش🥺
۲ سال پیشحنانه
در پارت 290چقدر ارشا خوبه یاشارم که عین همیشه طلبکار بااینکه حرص میخورم ولی رمانیه که ادامش جذبم میکنه
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
منم ارشارو دوس دارم😉🤭 خوشحالم که خوش له دلت نشسته عزیزم. امیدوارم تا اخر همینطوری باشه برات😍
۲ سال پیشحنانه
در پارت 270من احساس میکنم نازگل خیانت نکرده
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
عزیزم😍منم امیدوارم حست درست باشه🥺
۲ سال پیش
البنت الاسلام
0عالی خوبه ه